تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - مطالب دکتر عبدالحسین فرزاد
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟




       

رواق شگفت

دراین میانه ام هوسی است

که ازسنگ معشوقی بتراشم

ودرسینه گاهش قلبی تعبیه کنم

که باچشمانم درضربان باشد.

دراین خرابه ام اندیشه ای است

که ایوانی برافرازم

                         بر زبر آسمان

که چهارستون استواری اش را

بر دوش چهار انگشت شکسته بنشانم

وخستگان این میانه را

دراین رواق شگفت

سراندازم و

             هماره چاووشی کنم

آه ای دوست

مرا دراین سال

                     هوسی است

که باتو

بی این همه

ازاین همه

              بگریزم

                              ( به جای آغاز این شعرم را که درسال ۱۳۶۴سروده بودم آوردم)عبدالحسین فرزاد

درسال 1364 که استاد این شعر را سروده بود با این قالب که برخی به آن اضافه شده است متفاوت بود دکتر نظری چروده





نوع مطلب : دکتر عبدالحسین فرزاد، اشعار تغزلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 مرداد 1394

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

دکتر عبدالحسین فرزاد

می گویند هنگامی که آخرین خلیفه عباسی به دست مغولان کشته شد ، حوضی انباشته از زر سرخ داشت و حرمسرای اورا هفتصد زن وکنیزک تشکیل می دادند. خادمان وغلامانی را که درقصر خلیفه خدمت می کردند بیش از هزارتن نوشته اند .طبیعی است که هریک ازسران حکومت عباسی به اندازه موقعیت و مقام خود دارایی ها و تجملی همچون پیشوای خود خلیفه اسلام داشتند .

 مردم ایران که ازظلم وجور شاهان خوارزمشاه به تنگ آمده بودند ، دربرابر مغولان چندان مقاومتی نکردند شاید نخست مغولان را فرشته نجات خود ازدست ترکان خاتون و ایادی او می دانستند ، اما خیلی زود دریافتند که بلایی خانمان برانداز تر از خوارزمشاهیان برسر آنان نازل شده است .

  حکـــومت طولانی و همراه با بی رحمی و خشونت مغولان درایران ، مردم را به انواع واقسام بیماری های روانی دچارکرد . روح جسارت ، پویایی ، امید وتحــــرکت درمیان مــردم کاملا مرده بود . نودولتان و نوکیسه ها درمصدر امور تکــیه زده بودند و بازار چاپلوسی ، ریاکاری ، بوقلمون صفتی ، دروغگویی وبزدلی وترس ، رونق فراوان داشت . مردم آنچنان روان نژند شده بودند که همه این مصایب را به عنوان تقدیر الهی ، تحمل می کردند . سفله سالاری تنها شکل حکومت بود که روح اهل خرد ودانش را سخت می آزرد و آنان را منزوی و گوشه نشین می کرد:

در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود

                                      كآمدن من به سوی ملك جهان بود

ظلم به هر خانه لانه كرده چو خطّاف1

                                      عقل چو عنقا، ز چشم خلق نهان بود

رایت اسلام سرشكسته ازیرا

                                      دولت دین پیر و بخت كفر، جوان بود

مردم بی‌عقل و دین ، گرفته ولایت

                                      حال بره، چون بود چو گرگ، شبان بود

زرّ و درم چون مگس ملازم هر خس

                                      درّ و گهر، چون جرس ، حلیّ ِخران بود2

ابیات بالا سرودة سیف فرغانی  است كه در روزگار سلطه مغولان می زیست وبا سعدی همزمان بود و با او مراوده داشت، و در دیوان او می‌توان قصاید بسیاری در ستایش سعدی یافت. حتی برخی از غزل‌های سعدی را نیز استقبال كرده است، اما چرا این شاعر تا این اواخر یعنی قرن بیستم ناشناس مانده بود، تا این كه دیوانش در تركیه به دست آمد و در سه جلد در تهران (1341- 1344) به چاپ رسید.

    شاعران محافظه‌كار و فرصت‌طلب خود را به صورت قوی‌ترین ابزار حاكمیت در اختیار امثال محمود غزنوی، قزل ارسلان، مغولان و سایر بیگانگان حاكم بر ایران قرار می‌دادند و بدین وسیله مانع هرگونه رشد فرهنگی و هنری می‌شدند و بر روحیة غلبه نظامی‌گری صحّه می‌گذارند، و عاملان جنگ و كشتار و فلاكت ملّی را، « سلطان غازی» و امثال آن لقب می‌دادند، بنابراین، مثلاً از روزگار شوم سلطة مغول بر بلاد اسلامی و نكبات آن، در اشعار اینان هیچ نشانی نیست، حتی در میان سخنان شاعران قوی و نام آور هم كمتر می‌توان اثری از اعتراض صریح به حكام غاصب یافت، تنها نصایحی ملایم به فقرا و امرا وجود دارد كه فقیران صبر كنند و امیران انعام كنند و لذا در كلّ ماهیت حكومت آنان سخنی نیست. در حالی كه سیف فرغانی شاعری كه هم عصر سعدی است، درد زمانه را با تمامی سلول‌های وجودش حس می‌كند. این شاعر مؤمن و متعهّد كه چند بیت اول مقاله ازو بود در جای دیگری می‌گوید:

اندرین دوران مجو راحت كه كس آسوده نیست

 طبع شادی جوی، از غم یك نفس آسوده نیست

در زمان ناكسان، آسوده هم ناكس بود

 ناكسی نتوان شدن گر چند كس آسوده نیست3

  به راحتی می‌توان دریافت كه چرا شاعر بزرگ ایران ناصرخسرو قبادیانی باید در درّة یمگان تا پایان عمر در گمنامی و اضطراب و اندوه متواری بماند و نیز سیف فرغانی آن چنان محو شود كه تقریباً در تذكره‌ها هم از او نامی نیاید.

طبیعی است كه ناصرخسرو نمی‌توانست جز این بگوید:

ای شعر فروشان خراسان بشناسید

                                      این ژرف سخن‌های مرا گر شعرایید

یكتا نشود حكمت مر طبع شما را

                                      تا از طمع مال شما پشت دو تایید

ای امّت بدبخت بر این زرق‌فروشان

                                      جز كزخری و جهل چنین فتنه چرایید

چون خصم سركیسه رشوت بگشاید

                                      در وقت شما بند شریعت بگشایید4

و یا در جای دیگر با تمام توان فریاد می‌زند كه:

نكوهش مكن چرخ نیلوفری را

                                      برون كن ز سر باد خیره‌سری را

چو تو خود كنی اختر خویش را بد

                                      مدار از فلك چشم نیك اختری را

درخت تو گر بار دانش پذیرد

                                      به زیر آوری چرخ نیلوفری را

بسنده است با زهد عمّار و بوذر

                                      كند مدح محمود، مر عنصری را

من آنم كه در پای خوكان نریزم

                                      مر این قیمتی درّ لفظ دری را5

  بسیار طبیعی است كه صاحب چنین زبانی و چنین استدلالی نمی‌تواند یك لحظه با عاملان ستم كنار بیاید و آنان را بستاید، و مثلاً تخلص خود را از نام این شاه یا آن اتابک وفلان خاقان و امثال آن برگزیند.

این نوع شاعران و هنرمندان، همواره با مردم و محرومان و فرودستان جامعه همدرد بوده‌اند تا آنجا كه اگر حاكمی اندك‌ گرایشی به رفاه توده‌ها و اصلاحات اجتماعی از خود نشان می‌دد او را تشویق می‌كردند. از جمله این شاهان غازان‌ خان پسر ارغون خان بود كه در سال 694 هـ.ق در تبریز به سلطنت نشست. او مسلمان شد و گام های مهمی در رفاه رعایا برداشت. غازان خان چون می دانست که عدم امنیت درکشور رابطه مستقیم با مسأله زمین دارد بی درنگ در مورد املاک موروثی و اقطاعات قوانینی وضع کرد و  اصلاحاتی در مالیات به نفع رعایا انجام داد. همچنین فرمان داد که مالیات هارا باید نقدی بگیرند و نه جنسی ، چنانچه مأموری ازاین فرمان سرپیچی کند کیفر خواهد دید.

  در كشور و راهها امنیت برقرار ساخت و می‌گویند به جهت علاقه به دانش و اطلاعات، زبانهای مختلف از جمله فرانسوی ( یا لاتین؟) را آموخته بود.

به هر حال غازان خان از آن چهره‌هایی است كه شاید اندكی از سایر مغول‌ها كم ‌آزارتر بوده است، و سیف فرغانی گاهی در اشعارش از او به نیكی یاد می‌كند.

  سیف فرغانی، به خوبی در سایة تخیّلات شاعرانه‌اش، اجتماعی و سیاسی اندیشیده است این عارف بزرگ با همراه كردن عرفان و مبارزه علیه مفاسد اجتماعی و سیاسی باب تازه‌ای را در ادب ما گشوده است. او با عملش عرفان واقعی را تعریف می‌كند و ما را به یاد افرادی چون ابوذر غفاری (ره) می‌اندازد كه كوچك‌ترین حركت انحرافی در جامعه از سوی هركس كه باشد از چشم تیز و بیدار آنان، پنهان نمی‌ماند، از چشم هنرمندی كه غلبة بر محیط پیرامون خود دارد. چگونه می‌توان پذیرفت، شاعری كه پیام بلبل را بر گلبن می‌شنود و ادراك می‌كند و رویش سبزه‌ها را احساس می‌كند و با باد و درخت و كوه و سنگ‌ خارا سخن می‌گوید، ناله دردآلود همسایه‌اش را نشنود و ستمی را كه بر در و دیوار شهرش خاك مرده باشیده ، نیبند و اموالی كه بی‌دریغ بعنوان صله به او می‌دهند، نداند كه از آن رعایاست كه به زور از آنان ستانده‌اند، و تا آنجا پیش برود كه:

شنیدم كه از نقره زد دیگدان

                             ز زر ساخت آلات خوان عنصری

و سیف فرغانی به كسانی كه جز گفتار یاوه، ثمری ندارند چه خوب می‌گوید:


 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دکتر عبدالحسین فرزاد، مقالات فارسی، 
برچسب ها : توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند دکتر عبدالحسین فرزاد، سیف فرغانی، فدریكو گارسیا لوركا، دعبل خزاعی، حافظ شیرازی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 مرداد 1394





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش