تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - مطالب زندگینامه هنرمندان
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟




علی‌اشرف صادقی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبریپرش به جستجو
علی‌اشرف صادقی
Sadeghi.jpg
علی‌اشرف صادقی
متولد۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۰ (۷۷ سال)
قم، ایران
محل زندگیتهران
شهروندایرانی
ملیتایرانی
رشته فعالیتزبان‌شناسی
محل کاردانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
فرهنگستان زبان و ادب فارسی (عضو پیوسته)
جوایزکتاب سال جمهوری اسلامی ایران

علی‌اشرف صادقی (زادهٔ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۰ در قمزبان‌شناس ایرانی، استاد بازنشستهٔ دانشگاه تهران و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. او به‌عنوان چهرهٔ ماندگار در حوزهٔ ادبیات معرفی شده‌است.

از راست: مصطفی عاصی، مجتبی منشی‌زاده، علی‌اشرف صادقی، یحیی مدرسی و محمد دبیرمقدم در اولین همایش نحو انجمن زبان‌شناسی ایران، بهمن ۱۳۹۰
از راست: علی‌اشرف صادقی، سعید حمیدیان و داریوش آشوری، سمینار نگارشفارسی، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۱

زندگی[ویرایش متنی]

صادقی در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۰ در خانواده‌ای مذهبی در قم به‌دنیا آمد. پدرش معلم و پدربزرگش، اشرف‌الواعظین، واعظ بود. پدرِ پدربزرگش نیزمجتهد بود. صادقی، پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه در قم، در ۱۳۳۸ به دانشگاه تهران رفت و در ۱۳۴۱ لیسانس ادبیات فارسی گرفت. وی در ۱۳۴۲ به دانشگاه سوربن در فرانسه رفت و در آنجا در رشتهٔ زبان‌شناسی عمومی ادامهٔ تحصیل داد و در سال ۱۳۴۶، پس از اخذ مدرک دکتری به ایران بازگشت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تالش پژوهان، تالش شناسی، زندگینامه شاعران، مقالات زبان شناسی، مقالات تالش شناسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397

زندگی خودنوشت؛ دکتر حسن انوری (1)

بخش اول: از «روستا» تا «شهر»
اسم پدربزرگ من گل‌محمد بود، ساکن روستای دورباش در چهارکیلومتری تکاب (تکان‌تپه سابق). گل‌محمد کشاورزی می‌کرد،‌ باغ داشت و علاوه بر آن سراجی هم می‌کرد. زین اسب می‌ساخت و اسب نعل می‌کرد. گل‌محمد در روزگار کودکی پدرم، علی‌اصغر، درگذشته بود. نیای مادریم، ملانقی، در کسوت روحانیان بود. در زمان رضاشاه با مسئله کشف حجاب مخالفت کرده و مورد غضب واقع شده بود. مادرم، طاهره، تحت سرپرستی او خواندن و نوشتن و مقدماتی از معلومات را یاد گرفته بود. از این رو جزء معدود زنان باسواد تکاب به شمار می‌رفت.
 
پدرم در ۱۲۷۸ هجری شمسی در دورباش زاده شده بود. تحت سرپرستی برادر بزرگش به مکتب‌خانه رفته، خواندن و نوشتن آموخته بود. در اواخر دوره قاجاریه از دورباش به تکاب آمده، دکانی دایر کرده بود. جوان بااستعدادی بوده که توانسته بود در اندک‌مدتی به کسب خود رونق بخشیده با بزرگان منطقه ارتباط پیدا کرده باشد. در سفرهایی که به شهرها کرده بود، زود آداب شهرنشینی و تجدد را فرا گرفته بود. بسیار تمیز و منظم و خوش‌لباس بود. کفشش همیشه واکس‌زده بود. در زمستان‌ها که کوچه‌ها پر گل و لای می‌شد، روش کفش گالش می‌پوشید.
 
  عبدالله در شور ایمان و روشنای عقل همراه من بود. اما روشنای عقل من براثر مطالعه روزبه‌روز فزونی می‌گرفت و نتیجه آن شد که راهی پیدا کنم که به متون اصلی مذهبی راهی یابم. از این‌رو به فکر افتادم عربی بخوانم و چه کسی بهتر از حسن نوعی می‌توانست. به من عربی یاد بدهد. حسن نوعی، معلم کلاس پنجم ابتدایی در دبستان محمدیه بود. تنها دبستان تکاب که من گواهی‌نامه ششم ابتدایی را از آن گرفته بودم. مردی بود بسیار مهذّّب در ظاهر و باطن پاک. ایمان مجسم بود. […]
 



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 14 آبان 1397

محمد دبیرسیاقی


پرش به ناوبریپرش به جستجو
سید محمد دبیرسیاقی
زادروز۴ اسفند ۱۲۹۸ (۹۹ سال)
محلهٔ گلبن قزوین
درگذشت۱۶ مهر ۱۳۹۷[۱]
قزوین
محل زندگیتهران، قزوین
ملیتایرانی
تحصیلاتدکتری زبان و ادبیات فارسی
دانش‌آموختهٔدانشگاه تهران
استادبدیع‌الزمان فروزانفر
پیشهپژوهشگر ادبی و تاریخی، شاعر، استاد دانشگاه
سال‌های فعالیتاواسط دههٔ ۱۳۲۰-۱۳۹۷
نقش‌های برجستهاستاد دانشگاه، پژوهنده و مصحح متون کهن پارسی
دیناسلام
مذهبشیعه
والدینمادر:دختر میرزاآقاخان مستوفی، فرزند میرزا ابوالقاسم ملاباشی و پدر: سید باقر، فرزند سید سیاق دبیرسیاقی
جایزه‌هاجایزه بنیاد موقوفات محمود افشار در سال ۱۳۷۰
جشن‌نامه سید محمد دبیرسیاقی- مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۱۷

سیدمحمّد دبیرسیاقی (زادهٔ ۴ اسفند ۱۲۹۸ خورشیدی[۲] در قزوین، درگذشتهٔ سحرگاه ۱۶ مهر ۱۳۹۷ در قزوین)[۳] پژوهشگر، نویسنده، شاعر، مدرس ادبیات فارسی و مصحح متون کهن پارسی است. وی در مؤسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی مشغول بکار بوده و مصحح بسیاری از متن‌های کهن فارسی است.[۴][۵][۶] دبیرسیاقی تاکنون نزدیک به ۸۰ متن ادبی و تاریخی را تصحیح و منتشر کرده‌است،[۷][۸][۹] که از میان آن‌ها می‌توان شاهنامه فردوسی، دیوان منوچهری، نزهةالقلوب، فرهنگ سُروری و سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و تصحیح لغت فرس اسدی طوسی را نام برد.[۱۰] او میان سال‌های ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۴ در گردآوری لغت‌نامه با علی‌اکبر دهخدا همکاری داشت. از آن پس همکاری او با مؤسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی تا ۱۳۵۹ - که کار این اثر به پایان رسید- پی گرفته شد.[۱۱] کار بزرگی که دبیرسیاقی در دست داشت، نوشته لغت‌نامه فارسی است که تاکنون برخی از مجلدهای آن چاپ شده‌است.

سرگذشت[ویرایش متنی]

محمد دبیرسیاقی در محله گلبن قزوین به دنیا آمد. پدرش سیدباقر فرزند سیدسیاق از خوش‌نویسان مشهور زمان خود و مادرش، دختر میرزا آقاخان مستوفی فرزند میرزا ابوالقاسم ملاباشی از مجتهدان عصر ناصری بود.[۱۲]

محمد دبیرسیاقی پس از دوره ابتدایی، دوره اول متوسطه را در دبیرستان شاهپور (امید) قزوین به اتمام رسانید.[۱۳] وی پس از گرفتن دیپلم در سال ۱۳۱۸ وارد دانشگاه تهران شد. ایشان در سال ۱۳۲۴ دکتری ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد و در سال ۱۳۲۵ به عضویت انجمن بین‌المللی ایران‌شناسی درآمد و سالها به تدریس در دانشگاه تهران و مدتی نیز به تدریس در دانشگاه‌های چین و مصر پرداخت.[۱۴] دبیرسیاقی تا زمان بازنشستگی در سال ۱۳۵۳، در استخدام وزارت دارایی بود.

علامه دهخدا در نواری صوتی از وی به‌عنوان جوانی کوشا در تنظیم لغت‌نامه یاد کرده‌است.[۱۵] دبیرسیاقی از ۱۳۵۷ تا زمان فوت عضو هیئت علمی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی بود.

محمد دبیرسیاقی همچنین تا پایان عمر در زادگاه خود، قزوین، به پژوهش و آموزش زبان پارسی ادامه داد[۱۶] و در دانشگاه بین‌المللی امام خمینی قزوین به آموزش زبان فارسی به دانشجویان اشتغال داشت.

وی در ۱۶ مهرماه ۱۳۹۷ درگذشت و پیکرش در بهشت فاطمی قزوین به خاک سپرده شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : بیوگزافی اساتید دانشگاه، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، خاطرات بزرگان ادب فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 7 آبان 1397
برترین ها:انصافا باید اعتراف کرداین کارکترها هستند که خیال را درذهن ما به واقعیت تبدیل میکنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگینامه شاعران، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
برچسب ها : محبوب ترین شخصیت های مرد سینمای هالیوود،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 13 خرداد 1397

خورخه لوئیس بورخس (به اسپانیاییJorge Luis Borges(Speaker Icon.svg audio) ‏ (۱۸۹۹–۱۹۸۶) نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی. وی از برجسته‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. یکی از مشهورترین کتاب‌های او، داستان (۱۹۴۴)، گلچینی از داستان‌های کوتاه بورخس به انتخاب خودش است که مضامینی همچون رؤیاها، کتابخانه‌ها، آیینه‌ها، حیوان‌ها، فلسفه، دین و خدا را می‌توان حلقه اتصال این داستان‌ها دانست.

زندگی[ویرایش متنی]

خورخه لوئیس بورخس در دهه ۱۹۴۰

تحصیلات بورخس تا سن ۱۱ سالگی در داخل خانه انجام می‌شد و او به فراگیری دو زبان اسپانیایی و انگلیسی مشغول بود. کل افراد خانواده در سال ۱۹۱۴ به خاطر کاهش بینایی پدر و برای درمان این مشکل به شهر ژنو در سوییس رفتند و تا پایان این دهه در اروپا ماندند. در آنجا بورخس به مدرسه رفت و زبان‌های فرانسوی و آلمانی را آموخت. در سال ۱۹۲۱ آنها به بوئنوس آیرس بازگشتند. بورخس نخستین دفتر شعر خود با عنوان شور بوئنوس آیرس، را در بیست و چهار سالگی منتشر کرد.[۴] سال‌ها بعد به عنوان استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه بوئنوس آیرس منصوب شد. پیش از آن نیز رئیس کتابخانه ملیآرژانتین بود.

او سال‌های نوجوانی خود را در ژنو و بعد در اسپانیا سپری کرد. در دوران جوانی به عنوان کارمند کتابخانه کار می‌کرد و سپس مدیر کتابخانه ملی آرژانتین شد. تا سال ۱۹۳۰ او شش کتاب چاپ کرده بود، سه مجموعه شعر و سه مجموعه مقاله. بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۹ او تمام آثار داستانی خود را نوشت و چاپ کرد که بعدها به خاطر همین آثار به شهرت رسید.[۵]

وی هیچ رمانی ننوشت. داستان کوتاه‌های وی انقلابی در فرم داستان کوتاه کلاسیک ایجاد کرد. بعدها منتقدین از وی به عنوان نویسنده پست مدرن نام بردند. با اینکه بارها نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد هیچگاه برنده آن نشد. با این وجود جایزهٔ ملی ادبیات آرژانتین را از آن خود کرد.[۴] بورخس به مرور زمان بینایی خود را از دست می‌داد و قبل از مرگ کاملاً نابینا شد. وی در زمان تصدی پست ریاست کتابخانهٔ ملی آرژانتین، تقریباً نابینا بود.[۴]
برخی از آثار او به فارسی نیز ترجمه شده‌است.

آثار ترجمه شده به فارسی[ویرایش متنی]

داستانهای کوتاه[ویرایش متنی]

  • دشنه
  • جاودانه‌ها




نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 13 خرداد 1397

گابریل گارسیا مارکز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
Jump to navigationJump to search
گابریل گارسیا مارکز
Gabriel Garcia Marquez.jpg
گابریل گارسیا مارکز
زمینهٔ کاریادبیات
زادروز۶ مارس ۱۹۲۷
آراکاتاکا، ماگدالنا، کلمبیا
مرگ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ میلادی (۸۷ سال)
مکزیکو سیتی، مکزیک
ملیتکلمبیا کلمبیایی
لقبگابو
پیشهنویسنده، روزنامه‌نگار
سبک نوشتاریرئالیسم جادویی
کتاب‌هاصد سال تنهایی، عشق سال‌های وبا
همسر(ها)مرسدس بارچا (۱۹۵۸- ۲۰۱۴)
فرزنداندو فرزند
دلیل سرشناسیداستان کوتاه و رمان
امضا
مارکز در سال ۱۹۸۴

گابریل خوزه گارسیا مارکِز (به اسپانیاییGabriel José García Márquez) (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا*[۱] درمنطقهٔ سانتامارا*[۲] در کلمبیا – درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴) رمان نویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یاگابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیاتدر سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می‌شناسند که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است.

زندگی[ویرایش متنی]

گابریل خوزه گارسیا مارکز روز ۶ مارس ۱۹۲۷ به دنیا آمد و پدربزرگ و مادربزرگش او را در شهر فقیر آراکاتاکا در شمال کلمبیا بزرگ کردند. وی در بوگاتا، پایتخت کلمبیا، به مدرسه رفت و به زودی به نوشتن روی آورد. به تشویق خانواده به تحصیل حقوق پرداخت، اما به زودی دریافت که روح و روان او تنها با نوشتن و ادبیات آرام می‌گیرد. او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان زنده‌ام که روایت کنم نوشت که دوران کودکی سرچشمه الهام تمام داستانهای وی بوده‌است. او تحت تأثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادی خواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد. مارکز از سال‌های جوانی در نیمه دهه ۱۹۴۰ به حرفه روزنامه‌نگاری پرداخت و در کنار گزارش‌های واقعی، نخستین داستان‌های کوتاه خود را منتشر کرد.[۱]

او در سال ۱۹۴۱ اولین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام Juventude که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصیل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و هم‌زمان با روزنامه آزادیخواه ال‌اسپکتادور به همکاری پرداخت. در همین روزنامه بود که گزارش داستانی سرگذشت یک غریق را به صورت پاورقی چاپ شد.[۲]

گارسیا مارکز که به شدت تحت تأثیر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، بود، نخستین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش مثبتی روبرو شد.

در سال ۱۹۵۴ به عنوان خبرنگار ال‌اسپکتادور به رم و در سال ۱۹۵۵ پس از بسته شدن روزنامه‌اش به پاریس رفت. در سفری کوتاه به کلمبیا در سال ۱۹۵۸ با نامزدش مرسدس بارکاپاردو در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند؛ بخش اعظم این سال‌ها را در مکزیک گذراندند. در سال‌های بین ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۱ به چند کشور بلوک شرق و اروپایی سفر کرد و در سال ۱۹۶۱ برای زندگی به مکزیک رفت.

فعالیت‌ها[ویرایش متنی]

گارسیا مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود، اگرچه تمام آثارش را نمی‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. او در سال ۱۹۶۵ شروع به نوشتن رمان صد سال تنهایی کرد و آن را در سال ۱۹۶۷ به پایان رساند.

«وقتی سال‌ها بعد سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر دستهٔ سربازانی که قرار بود اعدامش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.» با این جملهٔ شگفت‌انگیز و گیرا دنیای «صد سال تنهایی» شکل می‌گیرد که بسیاری آن را دل‌انگیزترین رمان قرن بیستم می‌دانند.[۱]

صد سال تنهایی در بوینس آیرس منتشر شد و به موفقیتی بزرگ و چشمگیر رسید و به عقیدهٔ اکثر منتقدان شاهکار او به‌شمار می‌رود. او در سال ۱۹۸۲ برای این رمان، برندهٔ جایزه نوبل ادبیات شد. بنیاد نوبل در بیانه خود او را «شعبده باز کلام و بصیرت» توصیف کرد.

ایده اولیه برای نوشتن نخستین فصل کتاب صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۵ وقتی که مشغول رانندگی به سمت آکاپولکو در مکزیک بود به ذهنش رسید.[۳]تمام نسخه‌های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته اول کاملاً به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از نخستین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده‌است. در سال ۱۹۷۰ کتاب سرگذشت یک غریق را در بارسلون چاپ کرد و در همان سال به وی سفارت (کنسولگری؟) کلمبیا در اسپانیا پیشنهاد داده شده که وی این پیشنهاد را رد کرد و یک سفر طولانی به مدت ۲ سال را در کشورهای کارائیب آغاز کرد و در طول این مدت کتاب داستان باورنکردنی و غم‌انگیز ارندیرای ساده‌دل و مادربزرگ سنگدل‌اش را نوشت که جایزه رومولوگایه گوس بهترین رمان را بدست آورد. وی سپس دوباره به اسپانیا برگشت تا روی دیکتاتوری فرانکو از نزدیک مطالعه کند که حاصل این تجربه رمان پاییز پدرسالار بود.[۲]

در اوایل دهه ۸۰ به کلمبیا برگشت ولی با تهدید ارتش کلمبیا دوباره به همراه همسر و دو فرزندش برای زندگی به مکزیک رفت. گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۸۲ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و بنیاد نوبل در بیانه خود او را «شعبده باز کلام و بصیرت» توصیف کرد. تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده‌اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می‌توان آن‌ها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد.[۴]

او در سال ۱۹۹۹ رسماً مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که وی نپذیرفت.

سالهای پایانی زندگی[ویرایش متنی]

در سالهای پایانی زندگی و به مرور زمان خلاقیت و توان نویسندگی مارکز رو به کاهش گذاشت. او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من، چاپ ۲۰۰۴ حدود ده سال وقت صرف کرد. در ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده‌است. میراث او مجموعه بزرگی از کتاب‌های داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می‌نماید. تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده‌اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می‌توان آن‌ها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد.[۴] آخرین اثری که از او منتشر شد، کتابی است به عنوان «نیامدم که سخنرانی کنم»، که ۲۲ سخنرانی او را که به مناسبت‌های گوناگون در سراسر جهان ایراد کرده، در بر می‌گیرد.

پزشکان در سال ۲۰۱۲ اعلام کردند که مارکز به بیماری آلزایمر مبتلا شده‌است.[۵][۶]






    نوع مطلب : زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
    برچسب ها : ریالیسم جادویی،
    لینک های مرتبط :
              
    یکشنبه 13 خرداد 1397

    یک بار دیگر بیاییم به کارنامه استاد ملک مطیعی نگاه کنیم ،اما بادقت هرچه بیشترواینکه آیا ناصر خان ملک مطیعی به جهت اینکه درفیلم قیصر نقش پرنقش داشته که به شهرت امروزی اش رسیده یا نه به دلیل نقش های مردمی وانسانی هست که او درفیلم های مثل پاشنه طلا ،طوقی، علی بیغم
    ،خاطرخواه،کلک نزن خوشکله،سینه چاک،غلام ژاندارم،بابا شمل وبیش ازصد فیلم درکارنامه این استاد بی بدیل هنرپیشه گی سینما وجود دارد ،اما چرا فرمون راپرنقش میکنند.مگر ناصرخان ملک مطیعی درفرمون چه نقشی بازی کرد ،که باهیاهو دربوق وکرنا میدمند که فرمون سینمای ایران درگذشت.جای بسی تاسف است ،نقشی که اوقهرمان هم نیست و شاید درجه دهم نقش یک هنرپیشه هم محسوب نمیشه .اما هی میگن فرمون آقاچه فرمونی؟اوکه قهرمان اکثرفیلم هایی که بازی کرده را برجسته نمیکنید،اما درنقش فرمون چه هست که مثلا درپاشنه طلا وطوقی وخاطرخواه و...نیست .اتفاقا مردم بیشتر با این نقشها بااوارتباط برقرارمیکنند ،چون که مخاطب فیلم ملک مطیعی روشنفکرا نبودند ،بلکه همان مردم کوچه وبازار که خودش هم برآمده ازهمان طبقه بود.اما بی بی سی ودیگر تلویزیونهای توده ای وروشنفکری دربوق وکرنا دمیدند که فرمون سینمای  ایران که خود استاد هرگزنمیخواست ازاین نقش ،که نقش مهمی هم نبود،یاد کند .اوخودش میگفت من همان مهدی مشکی هستم، یا نقش امیرکبیر را زیاد دوست میداشت.اما چرا فرمون؟ برای اینکه ایرانی های روشنفکر مآب اغلب فیلمهای مسعود کیمیایی را درقدوقامت روشنفکری میدانند وحتی غالب چپ ها وتوده ایها به تبلیغ آن میپردازند.اما نقش فیلمهایی که بیرون آمده ازبطن اجتماع ومردم کوچه وبازار باشد را در شان او نمیدانند درحالی مردم با همین فیلمها ناصر خان ملک مطیعی رادوست داشتند.احمدرضانظری چروده1397/3/7





    نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، 
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
              
    دوشنبه 7 خرداد 1397

    احسان یارشاطر


    احسان‌الله یارشاطر
    Ehsan Yarshater.png
    زادروز۱۴ فروردین ۱۲۹۹ (۹۸ سال)
    همدان، ایران
    ملیتایرانی
    تحصیلاتدکترای ادبیات فارسی
    دکترای فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران
    از دانشگاهدانشگاه تهران
    مدرسه مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا، دانشگاه لندن
    پیشهاستاد دانشگاه
    مؤسس دانشنامه ایران و اسلام
    مؤسس دانشنامه ایرانیکا
    بنیان‌گذار بنگاه ترجمه و نشر کتاب
    نهاددانشنامه ایرانیکا
    شناخته‌شده برایسرویراستار دانشنامه ایرانیکا، صاحب کرسی ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا
    نقش‌های برجستهبنیان‌گذار و سرویراستار دانشنامه ایرانیکا و بنیان‌گذار بنگاه ترجمه و نشر کتاب
    وبگاه
    رسمی
     


    ادامه مطلب


    نوع مطلب : تالش پژوهان، تالشی ،گیلکی ومازندرانی، تالش شناسی، مقالات زبان شناسی، مقالات تالش شناسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
    برچسب ها : ایرانیکا، دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان گویش‌های تاتی جنوبی،
    لینک های مرتبط :
              
    دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

    اشعار پیرایه یغمایی

    نوروز بمانید که ایّام شمایید / پیرایه یغمایی

    نوروز بمانید که ایّام شمایید
    آغاز شمایید و سرانجام شمایید

    آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
    می آورد از چلچله پیغام، شمایید

    آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
    آن گنبد گردننده ی آرام شمایید

    خورشید گر از بام فلک عشق فشاند
    خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

    نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
    اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

    عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
    افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

    هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق
    هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید

    امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
    در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

    گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است
    در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

    ایّام ز دیدار شمایند مبارک
    نوروز بمانید که ایّام شمایید




    ادامه مطلب


    نوع مطلب : ادبیات فارسی، اشعار حماسی، اشعار اجتماعی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، عشق در شعر فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه شاعران، نمایش شعر، اشعار اخلاقی، اشعار طنز، غزل مثنوی، اشعار تغزلی، اشعار تغزلی، اشعار تغزلی، شعر نو، 
    برچسب ها : یک زن به شکل اندوه / پیرایه یغمایی، نوروز بمانید که ایّام شمایید / پیرایه یغمایی،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 28 اردیبهشت 1397

    بنفشه حجازی، (متولد ۱۳۳۳ بروجردشاعر، نویسنده و پژوهشگر تاریخ زنان[۳] است از آثار او می‌توان به رمان ایمپالا ی سرخ (۱۳۸۸) اشاره کرد. وی مدیر مسئول بخش ادبی سایت مشاهیر هنر ایران - ققنوس است.

      بنفشه حجازی از ماجرای سوءتفاهمی می‌گوید که باعث شده 
    در دوران دانشجویی از کلاس «شاهنامه» خسرو فرشیدورد اخراج شود.
    بنفشه حجازی، نویسنده ای که استاد ادبیات اخراجش کرد

     

    به گزارش لیزنا، این شاعر و نویسنده به‌مناسبت زادروز ۶۰ سالگی‌اش در ششم فروردین‌ماه، در گفت‌وگویی که با لحن طنز همراه بود اظهار کرد: زمستان گذشته برای من زمستان خیلی خوبی بود و بعد از ۳۰ سال بالأخره بنده را دیدند؛ لوح پژوهشگر برجسته تاریخ را از انجمن جامعه‌شناسی دانشگاه تهران به من دادند و تندیس صدیقه دولت‌آبادی به من اهدا شد.

     

    او سپس درباره شکل‌گیری علاقه‌اش به ادبیات از دوران کودکی عنوان کرد: پدر و مادرم هر دو معلم بودند. آدم که بچه معلم باشد، همیشه باید شاگرد اول باشد‌، من هم ۱۲ سال از ترس بابا و مامانم شاگرد اول بودم‌، من و خواهر و برادرهایم تابستان‌ها هم درس می‌خواندیم. باور کنید از تابستان متنفر بودم‌، ما تابستان هم کلاس درس داشتیم و باید بعد از خوابِ بعد از ناهار، تکلیف پس می‌دادیم. وقتی هم درس می‌خواندیم جایزه به ما کتاب می‌دادند. من هم دیدم تنها راه خودنمایی، کتاب خواندن است. پدر و مادر من خودشان اهل ادبیات بودند و جلسات شعرخوانی داشتند.

     

    او در ادامه درباره اولین آثارش گفت: اولین کارم نوشتن کتابی درباره ایرادهای اندیشه کمونیستی بود که منتشرش نکردم چون دیدم به من چه!؟ خیلی خوشحالم که آن کتاب چاپ نشد. آن موقع من کم‌تجربه بودم. ۳۰ سال بعد کتاب «ایمپالای سرخ» را نوشتم که اندیشه‌هایم را درباره همان موضوع اما در قالب یک رمان نوشتم. اولین کتابی هم که منتشر کردم مجموعه شعر «رویای انار» بود که در ۳۲ سالگی و بعد از به دنیا آمدن هر دو بچه‌ام منتشر شد. قبل از آن هم مدام در حال خواندن بودم.

     

    حجازی یادآور شد: من قبل از دیپلم، ازدواج کرده بودم. بعد از آن چون درسم خیلی خوب بود، همه توقع داشتند پزشکی و آن هم جراحی قلب قبول شوم! اما من علوم اجتماعی دانشگاه تهران قبول شدم و اصلا پزشکی را انتخاب نکردم‌، اما بعد پشیمان شدم چون اگر پزشک می‌شدم، الآن وضعم خوب بود!‌ رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران قبول شدم. در دانشگاه زیاد درس‌خوان نبودم. بیش‌تر دوست داشتم مقاله بنویسم. آن موقع در درس مردم‌شناسی درباره هفت سین تحقیق کردم.

     

    او در ادامه گفت: در دانشگاه هم شاگرد‌ اول شدم و به همین دلیل شهریه ۸۵۰ تومانی را از من نگرفتند که آن موقع مبلغ خیلی زیادی بود. در آن دوره اصلا قصدی درباره ادبیات نداشتم‌، حتا خسرو فرشیدورد که استاد ادبیاتم بود، یک روز مرا از کلاس بیرون کرد. جریان از این قرار بود که او داشت این شعر را می‌خواند: «من از مفصل این نکته مجملی گفتم/ تو خود حدیث مفصل بخوان از این...» که من یک دفعه گفتم: «مهمل». استاد فرشیدورد هم گفت تو صحبت‌های مرا مهمل می‌دانی؟ و از کلاس بیرونم کرد، اما من کاملا بی‌گناه بودم‌؛ چون در کتابم نقطه «مجمل» را نگذاشته بودند و من همیشه آن را بدون نقطه به شکل «محمل» خوانده بودم‌، نه «مهمل». آن موقع هم داشتم مثلا خودشیرینی می‌کردم. این اتفاق باعث شد که من دیگر خودشیرینی نکنم و همچنین به هر چیزی شک کنم و همه چیز را چند بار چک کنم. البته من در دانشگاه دانشجوی مورد علاقه غلامحسین صدیقی بودم که به ما «اجتماعیات در ادبیات» درس می‌داد و همین استاد عامل علاقه من به موضوع پژوهش‌های ادبی بود. مجموع عواملی که گفتم،‌ از خانواده و مدرسه و معلم‌ها تا دانشگاه، در علاقه من به ادبیات مؤثر بودند.

     

    حجازی درباره دلیل ادامه ندادن تحصیلات دانشگاهی‌اش اظهار کرد: تا آمدم لیسانس بگیرم پسرم به دنیا آمد‌، بعد هم انقلاب شد. البته به صورت ساعتی در کانون پرورش فکری به کتابدارها درس می‌دادم و درس‌های آن کلاس‌ها را در کتاب «ادبیات کودکان و نوجوانان» (ویژگی‌ها و جنبه‌ها) چاپ کردیم که کتاب درسی دانشگاه‌ها و منبع کنکور شده است.

     



    ادامه مطلب


    نوع مطلب : زندگینامه شاعران، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 28 اردیبهشت 1397

    نسرین جافری/شاعر

    نسرین جافری، متولد سال 1329 در خرم‌آباد است که اشعار و سروده‌های او بارها در مطبوعات کشور چاپ شده است. از آثاری وی می توان به «زخم سایه و بید»- 1369، «رمل هندسی آفتاب‌گردان»- 1375،‌ «نیمی از مرا کشته‌اند»- 1379، «به سوی هرگز، به سوی هیچ» - 1382، «ما همچنان ترانه خواندیم» (مشترکا با نصرت‌الله مسعودی)- 1382 و «خواب اتم» - سال 2010 میلادی در سوئد، «به سمت هرگز به سوی هیچ» - سال 2010 میلادی در سوئدو مجموعه‌های شعر ایشان اشاره کرد. نسرین جافری مادر "وحید موسائیان" کارگردان سینمای ایران است.

    نسرین جافری/شاعر

    6






    ادامه مطلب


    نوع مطلب : زندگینامه شاعران، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه هنرمندان، 
    برچسب ها : نازبانوی شعر معاصر نسرین جافری،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 28 اردیبهشت 1397
    روح انگیز كراچی در بهار 1333 در فیروزآباد فارس به دنیا آمد . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبیرستان آغازی همان شهر به پایان رساند. از سال 1346 شروع به سرودن شعر نو كرد و اولین شعرش در سال 1350 در مجله جوانان ( اطلاعات ) با نام مستعار شهرناز كراچی منتشر شد و تا سال 1357 با همین نام در همان مجله و در دیگر مجلات اشعارش منتشر می شد. این نام به سبب محیط سنتی شهر برایش انتخاب شده بود. از سال 1370 سروده هایش با نام واقعی او در مطبوعات منتشر شد. نیمی از تحصیلات خود را در تهران و نیمی را در بمبئی هند گذراند. عنوان پایان نامه دكتری او : نگرشی بر شعر شاعره ها از مشروطیت تا سقوط سلطنت .(1365) به زبان انگلیسی و فارسی است.
    A review of the poetry of modern poetesses from the period of Mashrutiyat in Iran. (1985).
    از سال 1366 در پژوهشگاه علوم انسانی به عنوان عضو هیأت علمی مشغول پژوهش است .



    ادامه مطلب


    نوع مطلب : ادبیات فارسی، مقالات فارسی، زندگینامه هنرمندان، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، 
    برچسب ها : روح انگیز کراچی، شهرناز كراچی، نگرشی بر شعر شاعره ها از مشروطیت تا سقوط سلطنت،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 28 اردیبهشت 1397

    شمس‌الملوک مصاحب

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پانویس

    1. ↑ پرش به بالا به:۱٫۰ ۱٫۱ بامداد، بدرالملوک ص۹۹

    2. گروه نخست زنانی که وارد دانشگاه شدند. ردیف جلو از راست به چپ: شاهزاده کاوس، شمس الملوک مصاحب، بدرالملوک بامداد، سراج النساء (از هندوستانمهرانگیز منوچهریان، زهرا اسکندری، بتول سمیعی‌زاده.[۱]

      شمس‌الملوک مصاحب (۱۲۹۲ در تهران - ۱۳۷۶) شاعر و نویسنده، و از نخستین سناتورهای زن مجلس سنای ایران بود.[۲] او جزو نخستین گروه زنان ایرانی که به دانشگاه رفتند نیز هست؛ و به همراه عباس یمینی شریف از نویسندگان کتاب درسی «دارا» و «اذر» در سال ۱۳۳۹ است[۱]

      شمس الملوک مصاحب که در خانواده‌ای فرهنگی، در کنار برادرش غلامحسین مصاحب (ریاضی‌دان و دانشنامه‌نویس) و خواهرش اشرف‌الملوک مصاحب (پزشک) رشد کرده بود،[۲] در مدرسه ناموس تحصیل کرد و برای ادامه تحصیل به دانشسرای عالی و پس از آن، دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۲۲ در رشته ادبیات فارسی دکترا گرفت. موضوع رساله دکترای وی «ادبیات غنایی» بود که با درجه عالی به تصویب رسید. سپس برای ادامه تحصیل در رشته تعلیم و تربیت به دانشگاه‌های کانادا و آمریکا رفت. شمس‌الملوک مصاحب پنج هزار بیت شعر سروده‌است ولی دیوانش چاپ نشده‌است. البته قطعه‌هایی از او در تذکره‌ها آمده‌است از جمله: «هدیهٔ مادر»، «چنگ گسسته» و «یار مهربان».

      برخی از مشاغلی که شمس‌الملوک مصاحب در طول زندگی خود برعهده داشت عبارتند از: سرپرستی ماهنامه «زندگی روستایی»، ریاست چند دبیرستان دخترانه مهم تهران مانند دبیرستانهای «پروین»، «شاهدخت» و «نوربخش»، مشاور وزیر آموزش و پرورش در امر مبارزه با بی‌سوادی، معاونت وزارت آموزش و پرورش، ریاست قسمت فرهنگی بنیاد پهلوی، ۱۷ سال سناتوری در مجلس سنای ایران. آرشیو سخنانی او در مجلس سنا دربارهٔ «لزوم جلوگیری از نمایش فیلمهای مبتذل» در کتاب «اسنادی از موسیقی، تئاتر و سینما در ایران (۱۳۰۰–۱۳۵۷ هـ. ش)» موجود است.[۳]↑ پرش به بالا به:۲٫۰ ۲٫۱
       مفاخر شهر نائین
    3. پرش به بالا پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران ← شماره ۲۴۷

    منابع

    • بامداد، بدرالوکزن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید. ج. جلد دوم. تهران: انتشارات ابن سینا، 




    نوع مطلب : اشعار اخلاقی، اشعار حماسی، اشعار حماسی، اشعار حماسی، زندگینامه هنرمندان، استاد راهنما، معرفی پایان نامه، خاطرات بزرگان ادب فارسی، حکایت های فارسی، 
    برچسب ها : شمس‌الملوک مصاحب،
    لینک های مرتبط :
              
    جمعه 28 اردیبهشت 1397

    گراناز موسوی

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    گراناز موسوی
    زمینه فعالیتسینما
    تولدتهران
    والدینپاروین چجینی فراهانی

    هاشم موسوی

    محل زندگیاسترالیا
    ملیت ایران
    پیشهشاعر، فیلمساز و بازیگر
    صفحه در وب‌گاه IMDb
    صفحه در وب‌گاه سوره

    گراناز موسوی (زاده ۱۳۵۴ در تهرانشاعر و فیلمساز معاصر ایرانی است. او به جز سرودن شعر به نوشتن نقد کتاب، ویراستاری ادبی،ترجمه، فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی سینما و بازیگری نیز پرداخته‌است.[۱]

    وی دانش‌آموختهٔ رشتهٔ سینما در مقطع دکتراست و کارگردانی اولین فیلم بلند داستانی اش بنام تهران من، حراج را که محصول مشترک ایران - استرالیا، است در سال ۲۰۰۸ در تهران انجام داد. این فیلم منتخب رسمی جشنواره‌های بین‌المللی فیلم تورنتو، روتردام، پوسان (۲۰۰۹)، موزه هنر مدرن نیویورک و برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم مستقل سال استرالیا است.

    زندگی[ویرایش]

    پدر گراناز، هاشم موسوی صدابردار با سابقه تلویزیون و سینما و مادرش پروین چگینی فراهانی کارشناس نودال تلویزیون بودند.

    پس از سپری کردن دوران دبستان در مدرسه رازی و پس گرفتن دیپلم دبیرستان هدف، بین سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۳ در کلاسهای بازیگری تئاتر حمید سمندریان و مهین اسکوئی شرکت کرد. همزمان تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته شیمی در دانشگاه الزهرا آغاز نمود که بعداً با مهاجرت به استرالیا در سال ۱۳۷۶ آن را رها کرده،[نیازمند منبع] در رشته سینما در دانشگاه فلیندرز[۲]و سپس مدرسهٔ فیلم، تلویزیون و رادیوی استرالیا (AFTRS) به ادامهٔ تحصیل پرداخت. پایان‌نامهٔ دکترای وی در دانشگاه سیدنی " زیبایی‌شناسی سینمای شاعرانه " بوده و او مشغول به تدریس پاره‌وقت در دو دانشگاه در استرالیا است.

    گراناز از کودکی شعر می‌سرود.[۱] در ۱۲ سالگی برنده جایزه شعر دانش‌آموزی منطقه ۳ تهران شد و در ۱۷ سالگی نخستین آثارش را در مجله‌های آدینه، دنیای سخن و چاووش به چاپ رساند. سپس یکسال بعد نوشتن نقد کتاب و ویراستاری ادبی را در مجلهٔ دنیای سخن آغاز کرد.[۱]

    از گراناز موسوی تا کنون سه مجموعه شعر در ایران به چاپ رسیده‌است. نخستین دفتر شعرش «خط خطی روی شب» در سال ۷۶ توجه اهل قلم و جامعه ادبی ایران را به خود جلب کرد. همان سال، م. آزاد، شاعر و منتقد برجسته، در نقدی بر این مجموعه در مجله آدینه از کشف استعدادی تازه در شعر معاصر خبر داد. در سال ۱۳۷۹ دومین دفتر شعرش، «پابرهنه تا صبح» (نشر سالی) را منتشر کرد که برنده نخستین دوره جایزه شعر امید ایران، «کارنامه» شد و به چاپ چهارم رسید. سومین کتابش «آوازهای زن بی‌اجازه» (نشر سالی) در سال ۱۳۸۱ در تهران، و چهارمین کتابش نیز "Les rescapés de la patience" در پی بورسیه ادبی در فرانسه، به شکل مجموعه دوزبانه در سال ۲۰۰۵ در این کشور به چاپ رسید. آخرین اثر او «حافظه قرمز» نام دارد که درسال ۱۳۹۰ در استرالیا منتشر شده‌است.

    شعرهای او تا به حال به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، پرتغالی، سوئدی، ایتالیایی، آلمانی، ترکی و کردی در کتابها و منظومه‌های گوناگون به چاپ رسیده‌است. او همچنین از داوران جایزه ادبی والس بوده‌است. در سال ۲۰۰۲ پژوهشی با عنوان «دنیای نمادین گراناز موسوی و سبک نوشتاری آن» (L'univers symbolique et son écriture chez Granaz Musavi) دردانشگاه سوربن روی کارهای وی منتشر گردید. او در سمینارها و کنگره‌های مختلفی در فرانسه، بریتانیا، آمریکا، آلمان، استرالیا، ایتالیا، سوئد، اسپانیا، لوگزامبورگ و کانادا شعرخوانی و به دعوت دانشگاه استنفورد، دانشگاه کالیفرنیا و دانشگاه لندن سخنرانی داشته‌است.

    گراناز در ۱۷ سالگی در فیلم «به خاطر همه‌چیز» به کارگردانی رجب محمدین (۱۳۶۹) بازی کرد. در سال ۱۳۷۲ نیز در فیلم «جاده عشق» از همین کارگردان به ایفای نقش پرداخت.[۱] وی در فیلم «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» دستیار و تدوینگر دیجیتال فیلم بوده‌است. درسال ۲۰۰۶ وی برندهٔ جایزهٔ بهترین طرح فیلم‌نامهٔ سال (تهران من، حراج) در استرالیا شد و در جشنواره فیلم کن حضور یافت. در سال ۲۰۰۹ این فیلم برندهٔ بهترین فیلم مستقل سال دراین کشور شد.

    گراناز موسوی کارگردانی اولین فیلم بلندش «تهران من، حراج» «My Tehran For Sale» منتخب رسمی جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو (۲۰۰۹)، موزه هنر مدرن نیویورک موزه هنر مدرن موزه هنر مدرن و برندهٔ جایزهٔ «09 Inside Film Awards» که محصول مشترک ایران و استرالیا است را در سال ۲۰۰۸ در تهران انجام داده‌است.[۳]

    عضو هیئت ژوری[ویرایش]

    • جشنواره بین‌المللی فیلم مانهایم-هایدلبرگ آلمان ۲۰۱۱
    • جایزه سالانه فیلم استرالیا IF awards ۲۰۱۱

    جوایز داخلی[ویرایش]

    گراناز موسوی در سال ۱۳۷۹ برای کتاب «پابرهنه تا صبح» برنده جایزه شعر کارنامه یا جایزه شعر امروز ایران شد.

    آثار[ویرایش]

    شعر[ویرایش]

    فیلمسازی[ویرایش]

    بازیگری[ویرایش]







      نوع مطلب : ادبیات فارسی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، بیوگرافی اساتید دانشگاه، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه شاعران، 
      برچسب ها : گرانازموسوی،
      لینک های مرتبط :
                
      جمعه 28 اردیبهشت 1397

      فرزانه میلانی

      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
      فرزانه میلانی
      Farzaneh Milani.png
      فرزانه میلانی
      زاده۱۹۴۷
      تهران
      شغلاستاد دانشگاه
      نویسنده
      ملیتایران

      فرزانه میلانی نویسنده، شاعر و استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان در دانشگاه ویرجینیا است.[۱] از جمله جوایز او می‌توان به دریافتجایزه فرهنگی لطیفه یارشاطر اشاره کرد.[۲]

      زندگی

      فرزانه میلانی در تهران زاده شد و پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به ایالات متحده آمریکا رفت. وی در سال ۱۹۷۹ موفق به کسب مدرک دکترا در رشته ادبیات تطبیقی از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در لس آنجلس شد و پس از مدتی شروع به تدریس در دانشگاه ویرجینیا کرد.[۳] او در سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ مدیریت انجمن مطالعات زنان خاور میانه در آمریکا را بر عهده داشت. کتاب او حجاب و قلم: پدیداری صدای زنان نویسنده ایرانی که در سال ۱۹۹۲ میلادی چاپ شد، بیش از شانزده بار تجدید چاپ شده است.[۱] او همچنین شعر برخی از شاعران ایرانی را نیز از فارسی به انگلیسی برگردانده است، از جمله اشعار سیمین بهبهانی. میلانی بیش از صد مقاله پژوهشی به زبان‌های فارسی و انگلیسی در کارنامه دارد[۱] و با مجله ایران شناسی همکاری مداوم داشته است.[۴]

      کتاب‌ها

      کتاب‌های نوشته شده به دست فرزانه میلانی:[۵]

      • قلم‌ها نه شمشیرها: زنان نویسنده ایرانی وجنبش آزادی، انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۲۰۱۱
      • An Iranian Icarus: The Life and Poetry of Forugh Farrokhzad
      • The Gender of Modernity and Counter-Modernity in Iran
      • یک فنجان گناه: گزیده‌هایی از اشعار سیمین بهبهانی با همکاری کاوه صفا، انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۱۹۹۹
      • حجاب و قلم: پدیداری صدای زنان نویسنده ایرانی، انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۱۹۹۲




      نوع مطلب : ادبیات فارسی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، بیوگرافی اساتید دانشگاه، خاطرات بزرگان ادب فارسی، 
      برچسب ها : فرزانه میلانی،
      لینک های مرتبط :
                
      جمعه 28 اردیبهشت 1397


      بنفشه حجازی
      بنفشه حجازی - Banafsheh Hedjazi.jpg
      زادروز۶ فروردین ۱۳۳۳
      بروجرد[۱]
      تحصیلاتکارشناسی علوم اجتماعی[۲]
      از دانشگاهدانشگاه تهران
      پیشهشاعر،
      نویسنده
      پژوهشگر

      بنفشه حجازی، (متولد ۱۳۳۳ بروجردشاعر، نویسنده و پژوهشگر تاریخ زنان[۳] است از آثار او می‌توان به رمان ایمپالا ی سرخ (۱۳۸۸) اشاره کرد. وی مدیر مسئول بخش ادبی سایت مشاهیر هنر ایران - ققنوس است.

      کتاب‌شناسی

      رمان

      • ۱۳۸۸ - ایمپالای سرخ. تهران، انتشارات افراز.
      • ۱۳۸۸ - اعترافات یک عکاس. روشنگران و مطالعات زنان.
      • ۱۳۸۳ - بیسکویت نیم خورده. نشر همراه.
      • ۱۳۸۱ - نرگس + عشق. قصیده سرا.
      • ۱۳۷۸ - ماه گریخته در پیراهن. گفتمان خلاق.
      • ۱۳۶۶ - گزارشی از ستون‌زار. تمدن.

      مجموعه اشعار

      • اعتراف می‌کنم (مجموعهٔ شعر نو)، نشر همراه، ۱۳۸۳
      • یک منظومهٔ آواره و بیست ترانهٔ سرگردان (مجموعهٔ شعر نو با ناصر نجفی)، فارسی- انگلیسی، تهران، سالی، ۱۳۷۹
      • نپرس چرا سکوت می‌کنم (مجموعهٔ شعر نو)، فارسی – انگلیسی، تهران، گیل، ۱۳۷۶
      • به انکار عشق تو ناگزیرم (مجموعهٔ شعر نو) تهران، روشنگران، ۱۳۷۲
      • رؤیای انار (مجموعه شعر نو) تهران، سیامک، ۱۳۶۵

      داستان‌های کودکان

      • تارا و ماه (داستان کودکان) تهران، وزارت نیرو - توانیر، ۱۳۷۶

      سایر آثار

      • تاریخ هیچ‌کس؛ بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر زندیه و افشاریه. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۵
      • زن تاریخ :بررسی جایگاه زن از عهد باستان تا پایان دوره ساسانیان. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۵
      • چند کلمه از مادرشوهر:. بررسی جایگاه زن در امثال حکم و اشعار عامیانه زبان فارسی. تهران، فرزان روز، ۱۳۸۵
      • زنان ترانه؛ بررسی حضور زن در ترانه‌ها و اشعار عامیانه. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۴
      • تذکره اندرونی: شرح حال و شعر شاعران زن قرن سیزدهم تا پهلوی اول. تهران، قصیده سرا (و) روشنگران، ۱۳۸۳
      • تاج الرّجال: رابعه عدویه. تهران، شالیزار، ۱۳۸۲
      • دایره حیرت؛ زندگینامه علمی و ادبی حکیم عمر خیام. تهران، دانش فریار، ۱۳۸۱
      • ضعیفه؛ بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی. تهران، قصیده سرا، ۱۳۸۱ (چاپ اول) ۱۳۸۱ چاپ دوم
      • به زیر مقنعه؛ بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول تا عصر صفوی. تهران، نشر علم، ۱۳۷۶
      • ادبیات کودکان و نوجوانان؛ ویژگیها و جنبه‌ها. تهران، روشنگران و مطالعات زنان (چاپ دوم ۱۳۷۷، چاپ سوم ۱۳۷۹، چاپ چهارم ۱۳۸۰، چاپ پنجم ۱۳۸۱، چاپ ششم ۱۳۸۲، چاپ هفتم ۱۳۸۳، چاپ هشتم ۱۳۸۴، چاپ نهم ۱۳۸۵، چاپ دهم ۱۳۸۷)
      • زن به ظن تاریخ؛ بررسی جایگاه زن در ایران باستان. تهران، شهراب، ۱۳۷۱
      • زن در مثل: امثال و حکم مربوط به زنان در زبان فارسی
      • ویکی پدیا




      نوع مطلب : شعر نو، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه شاعران، 
      برچسب ها :
      لینک های مرتبط :
                
      جمعه 28 اردیبهشت 1397

      دکترتیمور مالمیر



      ادامه مطلب


      نوع مطلب : زندگینامه شاعران، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه هنرمندان، 
      برچسب ها : دکترتیمور مالمیر،
      لینک های مرتبط : http://celm.ut.ac.ir/staff/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%85%DB%8C%D8%B1،
                
      پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397
      سخن از زن و اندیشه شعرگونه اوست؛ 
      نه تمام زنان و نه همه اندیشه و احساس آنان. جایی كه تبلور اندیشه به میان آید، ذهنیت‌ها از شكل مادی خارج می‌شود و غنای فضل فكر پیش رو می‌آید. در مسیری ژرف و ظریف در هستی شعر زنان سرزمین‌مان از دوردست تا امروز، زیباترین شگفتی‌ها در برابرمان می‌درخشند. هر چند تا ((عصر نیمایی)) شعر زنان جویباری گاه جاری و زمانی خشك بود، اما از آن به بعد سیمای زنان شاعر گسترده‌تر و پربارتر پیش رو آمده است.
      زنان روشندل، اقلیت‌ها، شاعرانی كه از نعمت گویایی و شنوایی بی‌نصیب بوده‌اند. حتی زنان شاعری كه از سواد به طور مطلق بهره‌ای نداشته‌اند؛ حضوری با زیباترین شكل ممكن.

      در تاریخ ایران، زنان فرهنگ ساز اكثراً شاعرند. در واقع محملی كه زنان توانسته اند به نحوی مقبول تر خود را نشان بدهند شعر و شاعری بوده است. البته مسلما در این عرصه نیز با محدودیت های فراوان روبه رو بوده اند؛ چنانكه تعدادشان به هیچ وجه قابل قیاس با تعداد مردان نیست.

      شاید اگر زنی وابسته به دربار یا از شاهزادگان و بزرگان قوم بود. می توانست قد علم كند، وگرنه راه دیگری برای ابراز وجود، برای زنان وجود نداشته است.

      اولین زن شاعر
      به شهادت تاریخ، اولین زن شاعر ایران، آتوسا نام دارد. آتوسا همسر داریوش و مادر خشایار شاه هخامنشی است.





      ادامه مطلب


      نوع مطلب : اشعار وکلام سمبلیک، زندگینامه هنرمندان، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه شاعران، فروغ فرخ زاد، پروین اعتصامی، 
      برچسب ها : شاعران زن ایرانی،
      لینک های مرتبط :
                
      پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

      غزل شمارهٔ ۶

       
      مولوی
       

      بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

      زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

      از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند او

      سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما

      اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی

      بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما

      زین باده می‌خواهی برو اول تنک چون شیشه شو

      چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما

      هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد

      از دل فراخی‌ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما

      بس جره‌ها در جو زند بس بربط شش تو زند

      بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما

      ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن

      با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما

      گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر

      گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما

      اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما

      تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما

      با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

      شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

      این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

      برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

      حاشیه‌ها

      تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

      جواد نوشته:

      نسخه انتشارات سنایی با مقدمه استاد فروزانفر در بیت ششم بجای جره کلمه جر نوشته است. با مراجعه به لغات نامه نیز جر مناسب تر از جره به نظر میاید.

      محمدعلی طهماسب زاده نوشته:

      به نوشتهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی: «در دیوان شمس تبریزی مقداری غزل به زبان ترکی و چند غزل نیز به زبان یونانی دیده می‌شود. برای تحقیق در انتساب این شعرها به مولانا باید تکلیف مسائل نسخه‌شناسی دیوان شمس تبریزی روشن شود تا دانسته آید که پس از یک تصحیح انتقادی دیوان بر اساس قدیم‌ترین نسخه‌ها چه مقدار ازین گونه شعرها در دیوان شمس تبریزی باقی می‌ماند. اگر چیزی باقی‌ماند آنگاه فرصت آن خواهد بود که در بارهٔ آنها بحث و تحقیق شود.»
      و نیز می فرمایند :
      در دیوان شمس تبریزی بعضی غزل‌ها فاقد تخلص است و بعضی خمُش، خامُش و خاموش و خمش‌کن در پایان غزل دارد که تخلص مولوی است. در حدود صد غزل یا کمتر با تخلص به نام حسام‌الدین چلبی و نیز صلاح‌الدین زرکوب دارد، و بقیهٔ غزل‌ها به نام شمس و شمس تبریز و شمس‌الحق تبریز است .

      به نظر من (این نگارنده) در پی نام شمس ، پسوند تبریز و تبریزی ! یا بعد ها در آن دست کاری انجام شده و تبریز را با ملک داد و یا واژه ی دیگر عوض کرده‌اند یا که نام به وفور رویت شده ی تبریز و تبریزی بر مجلد دیوان کبیر ،بدون اشاره ی مستقیم به شهری در آذربایجان ، لقبی بوده برای شمس که بر گرفته از حالتی در وی بوده که نام شمس همراه با این پسوند در آن زمان مشهور بوده است .
      تشابه اسمی تبریز در پسوند شمس با شهر تبریز در جهت منسوب شدن شمس به تبریز هرگز هم خوانی ندارد ! و خیلی مشکوک می باشد به این جهت که شمس هیچ قرابتی با این شهر در زمان حیات خود نداشته ! چنانجه در کتابت های همان دوره به غیر از شکل توریز توسط ابوالفدا به هیچ نامی مانند تبریز برای قصبه یی کوچک برخورد نمی شود !
      استاد محمد رضا شفیع کدکنی بهتر از جناب بدیع الزمان فروزانفر به این جریان جعل پی برده اند ولی چرا تا به حال اقدام به پرده برداری کامل ازین جریان نکرده اند ! خود جای سوال دارد !
      باید توجه داشته باشیم که حضرت مولانا در اواخر عمر دچار تب میشده و این حضور شمس بر بالین وی بوده که تب ایشان رو فروکش میکرد و به نوعی شمس تبریز مولانا بوده !
      حکایتی مانند حکایت معروف فروکشی تب زبیده خاتون همسر هارون الرشید !
      نیز قرابتی که بین شمس و شیخ اشراقی سهره وردی با خواندن اشعارشان مشهود است ! ایشان را به همان جنوب آذربایجان بیشتر متمایل میکند تا سرزمینی به دور این مرام عرفانی !
      به هر حال در آخر مکشوف خواهد شد که صوفیان چلبی چه نیاتی را دنبال می کرده اند !؟
      آیا هدف آنها ازین کار ساختن خانقاهی در آذربایجان برای ایجاد کشوری مستقل بوده !!!
      یا تاسیس مکتبی جدید با مرکزیت آذربایجان با اتکا به پیشینه یی که به حضرت مولانا و شمس ملک داد می رسید را در سر داشتند !

      رضا نوشته:

      جره به معنای سبو آمده و با مفهوم شعر همخوانی دارد.

      رضا نوشته:

      مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامین

      تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا

      رضا نوشته:

      زیرا نمی‌تانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

      رضا نوشته:

      عالی خداوند شمس دین تبریز از او جان زمین
      پرنور چون عرش مکین کو رشک شد انوار را

      این بیت به روشنی نشان می دهد که منظور مولانا شهر تبریز است

      محمد علی طهماسب زاده نوشته:

      اگر در بیتی که آوردید بر فرض اینکه منظور از تبریز نام شهری است آیا میتوانید با تعویض نام تبریز با نام شهری دیگر این بیت را برایم به درستی معنی بکنید !؟

      عالی خداوند شمس دین، بغداد از او جان زمین
      پرنور چون عرش مکین کو رشک شد انوار را

      رضا نوشته:

      بیت دیگری از مولانا:
      از تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما
      در عوض عبیر جان در بدن هزار سنگ





      نوع مطلب : نمایش شعر، زندگینامه هنرمندان، عشق در شعر فارسی، تصوف، 
      برچسب ها :
      لینک های مرتبط :
                
      سه شنبه 28 آذر 1396

      مظاهر مصفا (۱۳۱۱، اراک- تاکنون) شاعر، ادیب، مولف، مصحح، محقق، مدرس، سعدی شناس، پژوهشگر و نویسنده برجسته معاصرایران است. وی سال‌های متمادی به عنوان استاد تمام رشته ادبیات در دانشگاه تهران به خدمت مشغول بود که در سال ۱۳۸۴ به دستور ریاست دانشگاه کنارگذاشته شد.

      زندگی

      مظاهر مصفا فرزند اسماعیل مصفا در سال ۱۳۱۱ در اراک در خانواده‌ای با فرهنگ از اهالی تفرش به دنیا آمد. در زمانی که تنها ۴۰ روز از تولدش می‌گذشت، خانواده‌اش به قم نقل مکان کردند. پدر وی در اداره «سجل-احوال» (سازمان ثبت احوال) کار می‌کرد. مصفا دوران تحصیلات اولیهٔ خود را در مدرسه حکیم نظامی قم سپری کردو سپس دوران متوسطه را در دارالفنون گذراند می خواست نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا پی گیری کند ولی به دانشسرای عالی رفت و به تحصیل در رشته ادبیات مشغول شد. و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی تا اخذ درجه دکتری از دانشگاه تهران ادامه داد و با تاییدیه بدیع‌الزمان فروزانفر به پایان‌نامه وی تحت عنوان «تحول قصیده در ایران»، موفق شد مدرک دکترای خود را اخذ نماید.

      پایان نامه دکتری او سیر تحول قصیده در شعر فارسی بود. در این زمان فروزانفر سبک شناسی تدریس می کرد و کتاب سبک شناسی بهار را درس می داد و از اول تا آخر هم سبک شناسی بهار را رد می کرد.

      مصفا گفت: استاد شما که این را قبول ندارید یک جزوه ای چیزی بگویید ما بنویسیم و یادداشت کنیم.

      فروزانفر قهر کردند و رفت ولی بچه ها رفتند و او را بازگرداندند.

      فروزانفر روزی دیگر به مصفا گفت: شعری بخوان.

      مصفا نیز شعری در مدح دکتر محمد مصدق خواند.

      فروزانفر گفت: چه کسی به تو اجازه داده است برای مصدق شعر بگویی؟

      مصفا پاسخ داد: شعر خود شما را برای مصدق در رادیو شنیدم.

      آری روزی که شاه رفته بود استاد فروزانفر شعری برای مصدق سرود:

      ای مصدق هزار مردی تو / با دد و دیو در نبردی تو

      ای مصدق تو را ثنا خوانم / گرچه بر همزن سنا دانم

      بعد که شاه بازگشت و دولت مصدق سقوط کرد، فروزانفر نیز مغضوب شد.

      مصفا شعری در هجو فروزانفر و تلون مزاج او سرود. این شعر به گوش بدیع الزمان فروزانفر رسید و اختلاف ها بالا گرفت

      از استادان او می توان به دکتر محمد معین، بدیع الزمان فروزانفر، دکتر حسن خطیبی، دکتر بهمنیار، دکتر ذبیح الله صفا و استاد جلال همایی اشاره داشت.

      هم‌زمان با ادامه تحصیل به استخدام آموزش و پرورش درآمد و مدتی هم رئیس فرهنگ قم بود و چندی هم ریاست مدرسه عالی قضایی قم را به عهده داشت.

      در این دوران خواستار یکسان سازی خط فارسی شد، مهم ترین حرف او الف های چهارم بود، این که چرا لیلی بنویسیم و لیلا بخوانیم یا مصطفی، مرتضی، اسمعیل و... همین طور چند تا حرف داریم که صدای سین می دهد (س، ص، ث) چند مدل حرف داریم که صدای ز می دهد (ز، ظ، ض) و بهتر است همگی به یک صورت نوشته شوند.

      سخن او سرو صدایی به راه انداخت. گروهی از جوانان خواستند تا به نمایمدگی از مردم قم به مجلس شورای ملی راه یابد و بعضی در مخالفت با او گفتند که مصفا خواستار تغییر خط قرآن مجید شده است.

      نه سال گذشت، تا این که مرحوم قدس نخعی کوشنده در چاپ دیوان وحشی بافقی که رییس دربار بود به مصفا گفت: شعری در مدح استاد بگو.

      مصفا شعری سرود. نخعی او را با فروزانفر رو به رو کرد و دستور داد شعر را بخواند:

      آن دست که بنوشت هجای تو شکستم / آن خامه که بنگاشت جفای تو شکستم

      وآن دست که بد کرد به جای تو شکستم / آن شیشه که در آن می مغروری من بود

      بردم به سر خویش و به پای تو شکستم...

      فروزانفر هم در برابر رییس دربار نمی توانست سخنی بگوید که نخوان و نمی خواهم، او را بخشود و به این ترتیب، مصفا دکترای خود را دریافت کرد.

      پس از این رییس انتشارات و مدیر مجله آموزش و پرورش شد. به سال ۱۳۳۲ مدیریت اداره آموزش و پرورش اراک را عهده دار شد.

      برادر بزرگ‌تر وی ابوالفضل مصفا و خواهر وی خانم مصفا (مادر فؤاد حجازی آهنگساز معروف) از استادان زبان و ادبیات فارسی هستند.

      او در جوانی با دکتر امیربانو کریمی (استاد ادبیات دانشگاه تهران) دختر امیری فیروزکوهی (شاعر معروف معاصر) ازدواج کرد و از وی صاحب فرزندانی شد که از آن جمله‌اند: علی مصفا (بازیگر سینما و تلویزیون و همسر لیلا حاتمی)، کیمیا مصفا (عروس دکتر [[سید جعفر شهیدی])، گلزار مصفا و امیر اسماعیل مصفا دارای مدرک دکتری فیزیک و استادیار فیزیک دانشگاه صنعتی شریف (تخصص در زمینه تئوری ریسمان)

      استاد مظاهر مصفا به سال ۱۳۴۵ به شیراز رفت، با رتبه دانشیاری به تدریس در دانشگاه شیراز پرداخت و ریاست دبیرخانه مرکزی دانشگاه شیراز و مدیریت انتشارات نگاه شیراز را بر عهده گرفت.

      به سال ۱۳۴۷ به تهران بازگشت، در دانشگاه تهران استاد تمام وقت و مدیر گروه دانشکده ادبیات شد.

      در آبان ماه ۱۳۸۴ بازنشانده !!!!  شد.

      مدتی استاد تمام وقت دوره های دکتری دانشگاه آزاد بود، و اکنون به پژوهش و سرودن شعر سرگرم است. مصفا ذوق معماری نیز دارد و تا کنون پنج خانه در قم و تفرش و تهران ساخته است.

      برادر بزرگ تر وی دکتر ابوالفضل مصفا نویسنده، حافظ پژوه، فرهنگ نویس و شاعر و خواهر وی خانم دکتر مصفا مادر فواد حجازی آهنگساز معروف از استادان زبان و ادبیات فارسی است.

      دکترمظاهر مصفا یکی از قصیده سرایان بزرگ ایرانی به شمار می رود و نام او با قصیده گره خورده است.

      درون مایه قصیده های او اعتراض است که با بیانی فلسفی و اجتماعی آمیخته شده و بیشتر از ناصرخسرو و عمرخیام تاثیر گرفته است.

      اشعار وی در سرتاسر قلمرو فارسی و در کشورهای افغانستان، پاکستان، هندوستان و تاجیکستان نیز دارای شهرت است.

      قصیده او به نام «هیچ» یکی از مشهورترین اشعار وی به شمار می رود:

      مردی ز شهر هرگزم از روزگار هیچ / جان از نتاج هرگز و تن از تبار هیچ

      دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن به بررسی آن پرداخته و پروفسور صلاح الصاوی شاعر و سخن سنج مصری در کتاب العدمیه فی شعر آن را ترجمه، نقد و بررسی کرده است.

      از دیگر سوابق علمی و اجرایی وی می‌توان به دبیری دبیرستان‌های تهران، ریاست انتشارات و مدیریت مجله آموزش‌وپرورش، دانشیاری دانشگاه شیراز و ریاست دبیرخانه مرکزی دانشگاه شیراز اشاره کرد.

      جایگاه شعری

      مظاهر مصفا یکی از قصیده‌سرایان ایرانی بعد از ملک الشعرای بهار (محمدتقی بهار) است. وی در کشورهای افغانستان و هند و دیگر کشورهای فارسی زبان نیز دارای شهرت است. قصیدهٔ «هیچ» او یکی از شعرهای اوست که دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب «چشمهٔ روشن» به بررسی آن پرداخته و پروفسور صلاح الصاوی (شاعر و سخن‌سنج مصری) در کتاب «العدمیه فی شعر» آن را ترجمه، نقد و بررسی کرده‌است. تاکنون چند مجموعه شعر از او به چاپ رسیده که از آن جمله‌است: «ده فریاد»، «سی سخن»، «پاسداران سخن»، «توفان خشم»، «سپیدنامه»، «سی‌پاره» و.... همچنین تصحیحات وی بر دیوان ابوتراب فرقتی کاشانی، مجمع الفصحاء، نزاری قهستانی، سنایی، سعدی، نظیری نیشابوری و جوامع الحکایات عوفی منتشر شده است.

      آثار

      1. پاسداران سخن (چکامه سرایان) مجموعه اشعار از رودکی تا عصر حاضر است)
      2. توفان خشم (چهل چکامه)
      3. ده فریاد (مجموعه شعر)
      4. سپید نامه (مجموعه شعر)
      5. سی پاره (مجموعه شعر)
      6. سی سخن (مجموعه شعر)
      7. شبهای شیراز
      8. قند پارسی
      9. نسیم
      10. تصحیح دیوان ابوتراب فرقتی کاشانی
      11. تصحیح مجمع الفصحاء (در چندین جلد)
      12. تصحیح دیوان نزاری قهستانی
      13. تصحیح دیوان سنایی
      14. تصحیح کلیات سعدی
      15. تصحیح جوامع الحکایات عوفی (در چندین جلد)

      و...

      اشعار

      برخی از مطالع اشعار او به شرح ذیل است:

      مردی ز شهر هرگزم از روزگار هیچ
      جان از نتاج هرگز و تن از تبار هیچ
      من آمده‌ام به بوی علی، به سوی علی، به کوی علی
      رخ ازهمه سوی تافته‌ام، شتافته‌ام به سوی علی
      دردا که آفتاب مروت به خون نشست
      فریاد ای فتی که فتوت به خون نشست
      دوشینه به میخانه شدم از تو چه پنهان
      مست از دو سه پیمانه شدم از تو چه پنهان
      تلخ است روزگار من و روزگار تلخ
      امسال ما گذشت چو پیرار و پار تلخ
      ز پا فتاده‌ای ای نخل سایه گستر من
      به خون نشسته‌ای ای آفتاب کشور من
      آن دست که بنوشت هجای تو شکستم
      آن خامه که بنگاشت جفای تو شکستم

       

      یک شعر از ایشان :

      گذشت

      مه و سالها هرچه بر ما گذشت

      طرب کاه و اندوه افزا گذشت

      شب و روزها از پی یکدگر

      امید افکن و عمر فرسا گذشت

      مه و سال با ای فسوسا رسید

      شب و روز با ای دریغا گذشت

      رسید از غم و درد جانم به لب

      به من لحظه و ساعتی تا گذشت

      غم هستی من- که جز غم نداشت

      شتابان رسید و شکیبا گذشت

      اگر بود شادی- که هرگز نبود

      چو برق آمد و برق آسا گذشت

      چه حاصل ز دیروز و امروز من

      که این هر دو در فکر فردا گذشت

      نداند کسی جز من و روز و شب

      که بر من چه روز و چه شبها گذشت

      به شبهای عمرم که از دیرباز

      به یاد تو ای ماه سیما گذشت

      ز خود پرسم آیا سپیده دمید

      شب هجر باقی بود یا گذشت

      به خود گویم از بهر تسکین درد

      اگرچند درد از مداوا گذشت

      مخور غم که گویا سپیده دمید

      شب تیرۀ هجر گویا گذشت

      مخور غم که این زندگی هرچه بود

      بد و خوب یا زشت و زیبا گذشت

      بلی عمر من روز و شب سال و ماه

      بسی سخت بگذشت اما گذشت

      گذشتم ز هستی که در روزگار

      توان رستن از هر غمی با گذشت

      ز مهر تن توبه سوز تو نیز

      گذشتیم و شوق تمنا گذشت

      تواند کشد دست از ناکسی

      کسی کز سر جمله دنیا گذشت

      ستم هرچه کردی و خواهی بکن

      ز تو ما گذشتیم و از ما گذشت

      ولی از تو می پرسم ای سنگدل

      که از تو خدا خواهد آیا گذشت؟


      برچسب‌ها: مظاهر مصفا, امیربانو کریمی, دانشگاه تهران, علی مصفا, دبیرستان دارالفنون



      نوع مطلب : دکتر مظاهر مصفا شاعر معاصر، زندگینامه شاعران، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
      برچسب ها : دکتر مظاهر مصفا، برچسب‌ها: مظاهر مصفا، امیربانو کریمی، دانشگاه تهران، علی مصفا، دبیرستان دارالفنون،
      لینک های مرتبط :
                
      دوشنبه 3 مهر 1396


      نتیجه تصویری برای منوچهر آتشی شاعر

      منوچهر آتشی
      شاعر
      منوچهر آتشی شاعر و مترجم معاصر ایرانی بود. ویکی‌پدیا
      تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۱، شهرستان دشتستان
      تاریخ مرگ: ۲۰ نوامبر ۲۰۰۵، تهران
      منوچهر آتشی شاعر و مترجم کشورمان در دوم مهر ماه 1310 در بخش دهورد شهرستان دتستان استان بوشهر متولد شد او پس از  اینکه دوره  دانش مقدماتی را در شیراز گذرانیده، چند سالی به آموزگاری پرداخت و در سال 1339 به تهران آمد و در  دانشه ای عالی به تحصیل پرداخت و در  مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی فارغ التحصیل شد آتشی در روز یکشنبه 29 آبان 1384 در سن 74 سالگی دربیمارستانی در تهران به اثر  ایست قلبی درگذشت و او را در زادگاهش بوشهر به خاک سپردند همچنین او چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات  معرفی شد.

      ادامه مطلب


      نوع مطلب : اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، بیوگرافی اساتید دانشگاه، حکایت های فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه شاعران، منوچهر آتشی، 
      برچسب ها : انجمن ترویج زبان، منوچهر آتشی آخرین باز مانده از شاعران نیمایی،
      لینک های مرتبط : انجمن ترویج زبان،
                
      یکشنبه 2 مهر 1396
      اول مهرماه سال‌روز تولد حسین منزوی، غزل‌سرای نوپرداز، است.
      به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، حسین منزوی اول مهرماه سال 1325 در زنجان به دنیا آمد. به این علت كه پدر و مادرش معلم روستا‌های اطراف زنجان بودند، سال‌های ابتدایی زندگی‌اش در روستا گذشت. دوران دبستان، راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه‌های زنجان پشت سر گذاشت و در سال 1344 وارد دانشكده‌ی ادبیات دانشگاه تهران شد.
      حسین منزوی در قالب آزاد، نیمایی و غزل شعر سرود؛ ولی بیش‌تر شهرتش به خاطر غزل‌سرایی‌های اوست و به همین خاطر او را از پایه‌گذاران غزل نو می‌دانند. این شاعر در حركت غزل از فضای سنتی به سمت شعر و پیام نیما یوشیج تأثیر بسزایی داشت. او شاعری است كه در دهه 40 و 50 كه دوره‌ی‌ یكه‌تازی شاعران نوپرداز در فضای شعر بود و شعر كلاسیك دوران ركود خود را سپری می‌كرد، به غزل‌سرایی روی آورد و از این جهت بار دیگر به غزل اعتباری دوباره بخشید.
      منزوی اولین مجموعه شعرش را در سال 1350 در انتشارات بامداد منتشر كرد كه با انتشار این مجموعه اولین جایزه‌ی شعر فروغ را دریافت كرد و به عنوان برترین شاعر جوان این دوره معرفی شد.
      او سپس به رادیو و تلویزیون رفت و در آن‌جا در گروه «ادب امروز» با سرپرستی نادر نادرپور همكاری كرد. بعد از این در تلویزیون برنامه‌های متعددی در رابطه با شعر و ادبیات اجرا كرد. از دیگر فعالیت‌های ادبی او سرپرستی مجله ادبی «رودكی» در یك مقطع و همكاری با نشریه «سروش» و صفحه شعر روزنامه محلی «امید زنجان» بود.
      حسین منزوی دومین كتابش را با نام «صفر خان» در ستایش از «صفر قهرمانیان» كه 33 سال در زندان شاه بود، منتشر كرد. این كتاب در سال 82 از سوی نشر چكیده تجدید چاپ شد. با عشق در حوالی فاجعه، از شوكران و شكر، با سیاوش از آتش، از كهربا و كافور، به همین سادگی، با عشق تاب می‌آورم، این كاغذین جامه، از خاموشی‌‌ها و فراموشی، از ترمه و غزل، تغزلی در باران، این ترك پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار) و ترجمه شعر حیدر بابایه سلام شهریار از جمله كتاب‌های منتشرشده‌ی اوست.
      منزوی را شاعر همیشه عاشق می‌دانند؛ ولی او خود در این‌باره گفته است: هر چند پایگاه تغزل را عشق و عاشقی دانسته‌اند؛ ولی به گمان من، تغزل می‌تواند هر نوع حدیث نفسی را دربر بگیرد، حتا اگر عرفانی و اجتماعی باشد.
      او همچنین گفته است: در شعر هیچ الگویی نداشته‌ام؛ ولی به حافظ، مولوی، سعدی و خیام ارادت داشته‌ام و نیما، شاملو، فروغ و نادرپور برایم بسی عزیزند.
      این شاعر غزل‌سرا اردیبهشت‌ماه سال 83 در سن 58سالگی به‌علت بیماری قلبی و تنفسی درگذشت و در شهر زنجان به خاك سپرده شد.http://t.me/anjomanetarvijefarsi


      ادامه مطلب


      نوع مطلب : زندگینامه شاعران، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، حسین منزوی، 
      برچسب ها : اول مهرماه سال‌روز تولد حسین منزوی، غزل‌سرای نوپرداز،
      لینک های مرتبط : انجمن ترویج زبان فارسی،
                
      یکشنبه 2 مهر 1396
                
      پنجشنبه 30 شهریور 1396

      مهدی محقق

      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
      مهدی محقق
      Mehdi Mohaqeq.jpg
      زادروز ۱۰ بهمن ۱۳۰۸ ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۰ ‏(۸۷ سال)
      شهر مشهد
      ملیت ایرانی
      تحصیلات اخذ درجهٔ اجتهاد از آیةالله محمدحسین کاشف‌الغطاء و آیةالله محمدتقی خوانساری، دکتری الهیات و معارف اسلامی از دانشگاه تهران و دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران
      پیشه استاد دانشگاه، پژوهشگر ادبی و فلسفی و فقهی، پژوهشگر تاریخ پزشکی اسلامی
      شناخته‌شده برای

      دو دوره رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مدیر مؤسسهٔ مطالعات اسلامی

      دانشگاه تهران ـ دانشگاه مک‌گیل
      نقش‌های برجسته استاد دانشگاه، ادیب، فقیه، مجتهد، عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی
      دین اسلام
      مذهب شیعه
      همسر نوش‌آفرین انصاری
      والدین حاج شیخ عباسعلی محقق خراسانی


      مهدی محقق (متولد ۱۰ بهمن ۱۳۰۸ خورشیدی) نویسنده، علامه، ادیب، فقیه، مجتهد، نسخه پژوه و پژوهشگر تاریخ پزشکی اسلامی، مصحح و شارح کتب ادبی و فلسفی و فقهی، استاد دانشگاه تهران است.[۱][۲] وی در شهر مشهد به‌دنیا آمد و دارای مدرک دکتری الهیات و معارف اسلامی از دانشگاه تهران و دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. وی بنیان‌گذار دائرةالمعارف تشیع و عضو سابق هیئت امنای بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و مدیر مؤسسهٔ مطالعات اسلامی دانشگاه تهران ـ دانشگاه مک‌گیل و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.[۳]

      محتویات

      زندگی‌نامه

      در دهم بهمن ۱۳۰۸ خورشیدی در مشهد در خانواده‌ای روحانی به‌دنیا آمد. پدرش حاج شیخ عباسعلی محقق خراسانی و پدربزرگش ملا بمانعلی محقق دامغانی بود.[۴] مهدی محقق تا نه سالگی در آن شهر بود و سپس در سال ۱۳۱۷ به تهران منتقل گردید و تحصیلات خود را در سطح ابتدایی و متوسطه دنبال کرد. از سال ۱۳۲۳ شروع به تحصیلات حوزه‌ای کرد و برای استفاده از محضر استادان بزرگ در سال‌های ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ به مشهد آمد و در مدرسهٔ نواب اقامت گزید و علوم حوزوی را در حوزه‌های علمیهٔ مشهد و تهران تا مرحلهٔ اجتهاد فرا گرفت و موفق به اخذ درجهٔ اجتهاد از آیةالله محمدحسین کاشف‌الغطاء و آیةالله محمدتقی خوانساری گردید.

      ادامه مطلب


      نوع مطلب : خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
      برچسب ها : زندگی واحوال وآثار دکترمهدی محقق،
      لینک های مرتبط :
                
      پنجشنبه 30 شهریور 1396
                
      دوشنبه 15 خرداد 1396
      بسیاری از شاعران و سرایندگان در طول تاریخ، نقش مهم و کلیدی را در تحریک احساسات و عواطف فرمانروایان و عموم مردم در راستای خواسته‌های خود ایفا کرده‌اند. به عنوان نمونه، شعر معروف رودکی را مثال می‌آوریم که باعث شد پادشاه معاصرش، برای سفر به سوی بخارا مصمّم گردد:

      ادامه مطلب


      نوع مطلب : رودکی سلطان شاعران وپدر شعر فارسی، زندگینامه شاعران، حکایت های فارسی، زندگینامه هنرمندان، اشعار تغزلی، اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، نمایش شعر، 
      برچسب ها : نقش شاعران در تاریخ، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد،
      لینک های مرتبط :
                
      چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396

      سلام
      آقا اجازه!


      آقا! نمی د انم چگونه آغاز کنم فقط همین می دانم هرچه  بگویم و بنویسم زیره به کرمان بردن است فقط می دانم هنوز آهنگ  درس کلاس ادبیات سال چهارم دبیرستان شهید مصطفی خمینی میمه در گوشم زمزمه می شود و این نه تنها من بلکه هر کس آن کلاس را درک کرده است می داند و باز گو می کند جناب آقای نظری نمی خواهم از واژه استاد برایتان استفاده کنم چون احساس می کنم دورمان می کند  آری واژه معلم ادبیات برایم خوش آهنگ تر است و آن حس نوستالیژیکم را بهتر به وجد می آورد اما فقط ادیبات نبود اگر یادتان باشد فلسفه منطق هم تدریس می کردید و هنوز نوشته ای که  پای نمره 20در درس فلسفه سال سوم دبرستانم نوشته اید را به یاد دارم  که نوشتید ذهن فلسفی شما را می پسندم و هنوز من به فلسفه علاقه دار م و احساس توانایی می کنم و در کنکور سراسری سال 84من نود و سه درصد ادبیات خط زدم و آن را مدیون تدریس پر جذبه شما بودم ما حق استادی و شاگردی از شما تشکر می کنیم و همیشه شما را به یاد داریم این را می توانم از طرف قاطبه دانش آموزان آن سال ها بگویم
      هرچند بی ادبی است می خواهم با آن ذوق سرشار ادبی خویش برایم بنویسی و من این شعر را که زمانی در دانشگاه بودم درپایان جواب نامه ای که برایم نوشته بودی و هنوز آن دستخط رادارم تقدیم می کنم

      حال خونین دلان که گوید باز
      و از فلک خون خم که جوید باز
      شرمش از چشم می پرستان باد
      نرگس مست اگر بروید باز
      جز فلاطون خم نشین شراب
      سر حکمت به ما که گوید باز
      هر که چون لاله کاسه گردان شد
      زین جفا رخ به خون بشوید باز
      نگشاید دلم چو غنچه اگر
      ساغری از لبش نبوید باز
      بس که در پرده چنگ گفت سخن
      ببرش موی تا نموید باز
      گرد بیت الحرام خم حافظ
      گر نمیرد به سر بپوید باز



      برایت موفقیت را آرزو دارم
      شاگرد شما
      ابراهیم محمدی- سال چهارم دبیرستان شهید مصطفی خمینی میمه

      این نامه را ابراهیم محمدی مدرس دانشگاه وکارشناس ارشد فلسفه
      ودانشجوی دکتری در5سال پیش برام فرستاده بود وسخن از24 سال پیش است که من دبیر درایلام شهرمیمه بودم.ونوشته درعنوان نامه

      ابراهیم محمدی شاگرد سال های نه چندان دور شما در دبیرستان شهید مصطفی خمینی شهر میمه




      نوع مطلب : خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه هنرمندان، 
      برچسب ها : ابراهیم محمدی شاگرد سال های نه چندان دور شما در دبیرستان شهید مصطفی خمینی شهر میمه،
      لینک های مرتبط : میمه (بخش سراب میمه استان ایلام)،
                
      سه شنبه 5 اردیبهشت 1396
      حاشیه‌های مخالفت با صداسازی
      عزیز قاسم‌زاده . خواننده

      داستان صداسازی از مسائلی است که در این سال‌ها با مخالفت‌های پی‌درپی کسانی مواجه شده که اغلب درکی ناصحیح از این مقوله دارند. تصور مخالفان بر مفروضاتی چند استوار است: ١- در این کلاس‌ها بی‌صدا‌ها صاحب صدا می‌شوند. ٢- جوهره‌ها و رنگ‌های ضعیف صورتی دیگرگون می‌گیرند و خوش‌آب‌ورنگ می‌شوند ٣- در این کلاس‌ها صدا می‌خرند. هیچ‌کدام از مفروضات صورت حقیقی داستان صدا‌سازی نیست. داستان درافتادن پاره‌ای از دوستان با نفس این مقوله یادآور درافتادن با مقوله علم به‌جای عالم است. داستان مخالفت عده‌ای با صداسازی هم کم‌وبیش از این سنخ است. موافقت و مخالفت با هر پدیده‌ای به یک پیش‌فرض متقن و محکم بسته است و آن آگاهی‌داشتن دقیق و عمیق از مقوله مورد وفاق یا ردشده است. متأسفانه در بسیاری از موارد در این سال‌ها اغلب آنچه درباره صداسازی دیده‌ایم و خوانده‌ایم، نظرهای مبتنی‌بر پیش‌فرض‌های ساختگی گوینده یا نویسندگانی بوده که در این خصوص کمترین آگاهی لازم را ندارند اما درعوض بیشترین مخالفت‌ها را با آن ورزیده‌اند. البته نکته‌ای را باید در اینجا لحاظ کرد که اگر کسی صلاحیت آموزش این متدها را نداشته باشد بحث ناقد باید معطوف به فرد معلم و مدرس باشد نه‌اینکه به ساحت علم حمله‌ور شود. واقعیت این است که اولین و مهم‌ترین مرجع این مقوله در ٢٠سال اخیر در ایران حمیدرضا نوربخش بوده است. چند دوره آموزش ردیف به هنرجویان پس از مشاهده خروجی‌هایی که با وجود دانستن ردیف و یادگیری فرم آوازخوانی اشکالاتی در لحن و توانایی اجرا داشتند، موجب شد ایشان با خلق متدهایی معین و منظم و سلسله‌وار به تبیین این مقوله بپردازند. ایشان با تفکیک دو مقوله آموزش‌وپرورش، مبحث صداسازی را در حیطه پرورش صدا و پیش‌نیاز هنرجویان آواز معرفی کردند. موسیقی ‌سازی و آوازی در مقوله انتقال به هنرجو از دوره قاجار به این‌سو دو تجربه متفاوت را از سر گذرانده است. یک هنرجوی ساز ابتدا در محضر استاد، طریقه ساز دردست‌گرفتن، مضراب‌ها، انگشت‌گذاری و مسائل تکنیکی هنر نوازندگی را یاد می‌گرفت و آن‌گاه به فراگیری ردیف می‌پرداخت. یعنی هیچ هنرجویی روز اول ردیف یا قطعه را فرانمی‌گرفت اما در آواز این مقوله نبود. فرض بر این بود که باید به هنرجوی آواز از همان لحظه اول آموزش ردیف داد. گرچه اغلب کسانی که در گذشته آواز می‌خواندند به صورت غریزی و غیرسیستماتیک تمرین‌هایی داشتند که موجب رفع نقاط ضعف صدا می‌شد اما هیچ‌وقت این اصل یک اصل متدیک مدون نبود. ضمن اینکه در اغلب آوازهای گذشتگان فواصل خاصی استفاده می‌شد و مثلا در حیطه‌های بم چنان پررنگ نبود. دراین‌میان بعضا صداهای نادر و استثنایی وجود داشت که چنان از حجم و وسعت متناسب برخوردار بودند که تصور می‌شد دیگران هم همانند آنها هستند درحالی‌که استثنا هیچ‌وقت نمی‌تواند تبدیل به قاعده شود. هیچ تئوری و قاعده‌ای را به صرف داشتن استثنا‌هایی نمی‌توان زیر سؤال برد. نگارنده از آنجا که تجربه کامل استفاده از این مقوله را دارد، حداقل می‌تواند درباره خودش به داوری بنشیند. بالانس‌کردن صدا در فواصل مختلف، تقویت‌کردن گوش، شناسایی و ضعف فواصل مختلف صوتی، فراگیری تحریر و روانی و سرعتش، متناسب‌کردن مقوله حجم صدا و وسعت صدا و رعایت تضاد در چگونگی جمع این دو موضوع یعنی در حجم زیاد و وسعت پایین چگونه بتوان به تناسبی رسید و همین‌طور چگونه در وسعت‌های بالا بتوان از حجم صدا متناسب با افزایش وسعت کاست و هماهنگی آرام‌بخشی را برای خود و مخاطبان ایجاد کرد؛ جملگی، محصول ظهور این مقوله و بی‌تردید مرجع بلافصلی به نام حمیدرضا نوربخش است. توانایی ایشان در تشخیص ضعف صدای هنرجو مثال‌زدنی است. وقتی هنرجویی پیش ایشان می‌رود معمولا جایی می‌خواند که راحت‌تر است اما ایشان در یک لحظه به او می‌گویند اینجا مثلا بخوان، هنرجو در آن لحظه درمی‌ماند که چطور او قبل از خواندنش در آن پرده متوجه ضعفش شده است. تقلیل مقوله صداسازی به متدهای خاص و اشخاص خاص راه چاره نیست. باید اول این مقوله را شناخت و صلاحیت داشته‌های این مقوله را شناسایی کرد و آن‌گاه براساس اصل جامعه‌شناسانه «آزمون‌های فیصله‌بخش» خروجی هنرجویانی را که از این تمرینات برخوردار بوده‌اند به ارزیابی و داوری نشست. صدا‌سازی شامل کشش‌ها، تحریرها به شکل تک، دوتایی، سه‌تایی، چهارتایی، تحریرهای منفصل و متصل و گام‌خوانی برای بالانس صداست. اگر کسی ذوقی و غریزی و ناخواسته به این مراحل رسیده است دلیلی نمی‌شود که با صورت‌بندی‌کردن متدیک و سیستماتیک این مقوله مخالفت ورزد. گرچه بسیاری از مخالفان اگر بدانند جریان واقعا چیست خود را مست فیض این تمرینات خواهند کرد. چندسال پیش که خدمت استاد گلپایگانی رسیده بودم، ایشان از مخالفان جدی این مقوله بودند اما بعدها ایشان روزی در گفت‌وگویی که با هم داشتیم، ضمن تجلیل از نوربخش فرمودند: «من بروبچه‌هایی که صداهاشون زیاد صاف‌وصوف نباشه و بخواد اشکال‌گیری بشه، می‌فرستم پیش آقای نوربخش». متأسفانه شیوه و اسلوب نقد، چه به لحاظ اخلاقی و چه علمی در این ایام رخت بربسته است و اغلب میان یک مرجع آوازی و رهرو آوازی تفکیک قائل نمی‌شویم و به خودمان اجازه می‌دهیم با هر ادبیاتی به ارزیابی کار استادانی بنشینیم که در مقوله هنر مورد تأیید بزرگان هستند.

      روزنامه شرق


       





      نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، مقالات فارسی، 
      برچسب ها : حاشیه‌های مخالفت با صداسازی عزیز قاسم‌زاده . خواننده،
      لینک های مرتبط :
                
      جمعه 15 مرداد 1395
      ۱۳۹۵ جمعه ۱۵ مرداد
      شماره‌های پیشین:
      شماره ۲۶۴۶ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱۳ مرداد

      بازار هنر فروشی
      عزیز قاسم‌زاده. خواننده

      بازار هنر، کالای هنر و هنرفروشی... هنر در این ملک سازوکار شایسته‌وبایسته را برای بروز و ظهور نیافته و دراین‌میان هنر موسیقی سهم بیشتری را در جفادیدن‌ها به نسبت سایر هنرها داشته است. تا اینجا بسیاری بر این وضعیت تلخ و علل و عوامل این پریشانی وقوف دارند. اما در سال‌های اخیر هنر موسیقی دچار هجمه‌ای از سوی کسانی است که بدون کمترین ارتباطی با دنیای هنر، بیشترین نفع اقتصادی را از امری می‌برند که غایتش فقط زیبایی‌آفرینی و زیبایی‌پراکنی است. این جماعت با نگاه بیزینسی به هنر موسیقی، آسیب‌هایی جدی بر این هنر وارد کرده‌اند. متأسفانه در پیدایش این حادثه پاره‌ای از دست‌اندرکاران هنر هم نقش‌آفرینند. وقتی خواننده‌ای حاضر می‌شود در یک مکان ١٠ ‌هزارنفری غیراستاندارد سه بار در یک روز روی صحنه برود و از آن‌سو مخاطبانی هم حاضر باشند به خاطر عشق و علاقه ویژه خود به خواننده‌ای یا گروهی به هیچ شکوه‌ای و با خرید بلیت‌های آن‌چنانی در چنین مکان‌های غیراستانداردی حضور یابند، خود به دامن‌زدن به این وضعیت نابسامان یاری می‌رسانند. متأسفانه اغلب مخاطبان با همه نارضایتی‌هایی که در این کنسرت‌ها می‌بینند، بی‌سروصدا به خانه‌های خود برمی‌گردند و حتی با قبول این شرایط به عشق خواننده مورد علاقه خود باز هم حاضرند دیگربار به هر جفایی تن دهند. اما هرگز از خود نمی‌پرسند چرا خواننده یا گروهی که این‌قدر دوستش دارند، هرگز برای احترام دوستدارانشان حاضر نمی‌شوند از برگزارکردن کنسرت در چنین مکان‌هایی امتناع ورزند. به‌‌تازگی دوست نازنین روزنامه‌نگارم بابک مهدیزاده به اتفاق خانواده برای تماشای کنسرت گروه «پالت» رفته بودند. مکان کنسرت تالار عروسی بود. حاضران این کنسرت هم به لحاظ صدابرداری و هم امکان نداشتن موقعیت دیداری خوب برای تماشای کنسرت، ناراضی از وضع موجود بودند. بابک مهدیزاده با توجه به موقعیت روزنامه‌نگاری‌اش این وضع را تاب نمی‌آورد و بر تهیه‌کننده برنامه بانگ اعتراض بلند می‌کند. اما با کمال تعجب، او و خانواده‌اش را از مکان کنسرت همراه توهین و الفاظ رکیک بیرون می‌اندازند. همین اتفاق نشان می‌دهد این هنرفروشان تهی از هنر از چه پشتوانه‌ای از حمایت و همراهی برخوردار هستند که به‌راحتی کسانی را با وجود متحمل‌شدن خرید بلیت به قیمت گزاف ٩٠‌ هزار تومان، به بیرون‌ سالن پرت می‌کنند. این جماعت احساس امنیت خاصی برای کسب درآمدهای‌ میلیاردی دارند. از آن‌سو هم پاره‌ای از دست‌اندرکاران هنر موسیقی به دلیل قراردادهای بالای خود با این جماعت، برایشان اهمیتی ندارد بر مخاطبان و دوستدارانشان چه می‌گذرد. این مافیا اکنون در کشور در حال گسترش است و قربانیانش جوانان دلسوخته گمنامی در سراسر این ملک هستند که با وجود تحصیل موسیقی نزد استادان بزرگ، هیچ‌گاه فرصت معرفی‌شدن پیدا نمی‌کنند، زیرا بروپاگاندای رسانه‌ای در ائتلاف با مافیای هنر هرگز حاضر به معرفی آنها نیست، زیرا حضور گسترده افراد متعدد و متکثر در عرصه موسیقی موجب شکستن این انحصار و درنتیجه فروپاشیده‌شدن این مافیای اقتصادی است که درآمدهای کلان بی‌شماری را نصیب عده خاصی می‌کند. نیم‌نگاهی به وضعیت گروه‌های موسیقی شهرستانی، نشان می‌دهد نوازندگان و خوانندگان گمنامی میانشان پیدا می‌شود که سال‌ها از راه‌های دور خود را نزد بهترین استادان رسانده‌ و با عشق به فراگیری موسیقی نشسته‌اند و بعضا میانشان خواننده‌ها و نوازنده‌های قابل‌اعتنایی پیدا می‌شود اما هیچ جا ملجا این دلسوختگان نیست. این سرمایه‌های هنری دردمندانه به تماشای این صحنه‌های دردناک نشسته‌اند. اتفاقی که برای بابک مهدیزاده افتاده است، محصول یک ائتلاف خواسته و ناخواسته سه‌گانه است. یک سوی آن هنرفروشان بی‌هنرند که فقط به ارتفاع ثروت می‌اندیشند. یک سو دست‌اندرکاران هنر هستند که ترجیح می‌دهند با گرفتن دستمزدهای بالا، کمتر دردسر بکشند و امور را به چنین افرادی بسپرند و از قبل هم با این جماعت طی می‌کنند لغو و برگزاری کنسرت و چگونگی و میزان تبلیغات مسئله خودتان است. ما فقط دستمزدمان را می‌خواهیم. اما ضلع سوم و اتفاقا تأثیرگذار‌تر این مثلث، مخاطبانی هستند که در صورت بروز اعتراض و ناراحتی خود با نخریدن بلیت و حضور‌نداشتن در چنین مکان‌هایی می‌توانند به این نابسامانی عمیق پایان دهند. اما تا وقتی که بی‌هیچ شکوه‌ای با خرید بلیت‌هایی به قیمت گزاف به مکان‌های غیراستاندارد می‌روند و سه سانس به تماشای کنسرتی می‌نشینند که در هر سانس ١٠ تا ١٢ ‌هزار انسان حضور دارند، حقیقتا پیچیدن طومار این مافیا کمی صعب و دشوار می‌شود. اما اگر مردم به‌عنوان مخاطبان واقعی موسیقی حضور در چنین مکان‌هایی را با هر توجیهی که عوامل آن می‌آورند، تحریم کنند، در گام نخست پای این سودجویان هنر‌فروش بی‌هنر از ساحت موسیقی قلم خواهد شد.
      اینجا صحنه مواجهه رودرروی اهالی هنر و مخاطبانشان است. گمان می‌کنم رسیدن به این نقطه راه را برای برگزاری کنسرت با شرایط مناسب هموار کند. وقتی کنسرت‌گذاران افراد غیرهنری سودجو باشند، عاقبت خوشی برای هنر متصور نیست. علت گرانی قیمت‌های بلیت وجود همین‌ سودجویان هنر است. از آن‌سو تردیدی نیست برگزاری کنسرت متحمل هزینه‌های کلان است و باید تصمیم‌سازان هنری برای رفاه مردم و ضررنکردن هنرمندان چاره‌ای دراین‌باره بیندیشند. البته این سخن ناظر بر هنرمندان گمنام‌تر است والا هنرمندانی که چهره شده‌اند اگر برای مخاطبان خود کمی حرمت قائل باشند، می‌توانند با اندکی سختی‌کشیدن و نظارت، هم مکان‌های قابل قبول را برای کنسرت انتخاب کنند و هم با کنارزدن این واسطه‌ها قیمت‌های بلیت را پایین‌تر بیاورند. مشکل اینجاست آنها فقط با فردی طرفند که از قبل به حسابشان پول می‌ریزد دیگر با هیچ‌چیز کار ندارند. این نگاه باید اصلاح شود. هنرمند باید برای دوستدارانش احترام قائل شود. کسی که مخاطب خود را در جامعه پیدا کرده، اتفاقا مسئولیت اخلاقی مهم‌تری دارد. این دسته از هنرمندان باید بیندیشند اولا همه سرمایه‌ها مادی نیست که آنها در جمع‌کردن آن بکوشند. ثانیا اینکه با مبارزه علیه این دلالان، آنها خود می‌توانند بخش اعظم دستمزدهایشان را دریافت کنند؛ منتها با نظارت دقیق و هدایت عوامل برگزارکننده‌ای که خود تعیین می‌کنند. این کار نیازمند حوصله است و آیا این‌همه دوستدار و هوادار صادق، نمی‌ارزد کمی هم به فکر آنها باشیم؟ مرادم در این نوشتار ژانر خاصی از موسیقی نیست. همه کسانی که در موسیقی مخاطب خاص خود را پیدا کرده‌اند، باید برای مهندسی‌شدن این ایده تلاش کنند. والا به‌تدریج این حقایق تلخ می‌تواند روزگاری که آگاهی‌ها از سطح به عمق برسد، این هواداران را روبه‌روی هنرمندان مورد علاقه خود قرار دهد.





      نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، مقالات فارسی، 
      برچسب ها : بازار هنر فروشی عزیز قاسم‌زاده. خواننده،
      لینک های مرتبط :
                
      جمعه 15 مرداد 1395
      عزیز قاسم زاده متولد 58 در شهرستان رودسر است.او کارشناس ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی است. مبانی موسیقی و آواز ایرانی را از استادان حمیدرضا نوربخش مدیر عامل خانه موسیقی و علی جهاندار از استادان صاحب سبک و شناخته شده ایرانی فرا گرفته است.او  با گروه های مختلف موسیقی از جمله گروه دلنوازان به سرپرستی نادر رضایی همکاری داشت . قاسم زاده در سال 84 گروه موسیقی سپهر را به اتفاق هنرمندان دیگری بنیان نهاد.او که هم اکنون خواننده و سرپرست  گروه موسیقی ایرانی سپهر است ،اجرای کنسرت های متعددی را در شهرهای انزلی،رشت،سیاهکل،رودسر،رامسر،یزد و دانشگاه تهران داشته است.همکاری با روزنامه های اعتماد،اعتمادملی،کارگزاران،هفته نامه آبان ،هفته نامه گیلان بهتر و نقش قلم بخشی از فعالیت های مطبوعاتی او است که حاصل آن گفتگو با اساتید صاحب نامی چون استاد گلپایگانی،ناصر مسعودی،صدیق تعریف،حمیدرضا نوربخش،علی جهاندار،علی رستمیان ،استاد عباس خوشدل و...بوده است.او هم اکنون دبیر شورای هنرمندان موسیقی شهرستان انزلی است. از فعالیت های مهم قاسم زاده مستند صبح مشتاقان است  که به بررسی احوال و آثار استاد علی جهاندار می پردازد .در این مستند استادان ایرج،گلپایگانی و محمدرضا شجریان در گفتگو با او  از نقش علی جهاندار در ارتقای فرهنگ آوازی ایران سخن گفته اند.جدید ترین فعالیت هنری او کاری است به نام انتظار با آهنگسازی و تنظیم استاد عباس خوشدل بر روی کلام استاد هوشنگ ابتهاج که اخیرا منتشر شده و مجوز پخش آن برای شبکه های مختلف رادیو و تلویزیونی صادر شده است.عزیز قاسم زاده دومین خواننده ی پس از انقلاب است که اثری را با آهنگسازی استاد عباس خوشدل خوانده است.پیش از او علیرضا افتخاری در نیلوفرانه ها آثاری از استاد خوشدل را اجرا کرده بود.



      نوع مطلب : زندگینامه نویسندگان، زندگینامه هنرمندان، 
      برچسب ها : خواننده و سرپرست گروه موسیقی ایرانی سپهر،
      لینک های مرتبط : روز نامه شرق،
                
      دوشنبه 23 فروردین 1395


      ( کل صفحات : 2 )    1   2   


      موضوعات
      صفحات جانبی
      آمار وبلاگ
      • کل بازدید :
      • بازدید امروز :
      • بازدید دیروز :
      • بازدید این ماه :
      • بازدید ماه قبل :
      • تعداد نویسندگان :
      • تعداد کل پست ها :
      • آخرین بازدید :
      • آخرین بروز رسانی :
      امکانات جانبی
      ادبیات ایران وگیلان وتالش