تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - مطالب اشعار اجتماعی
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟




اشعار پیرایه یغمایی

نوروز بمانید که ایّام شمایید / پیرایه یغمایی

نوروز بمانید که ایّام شمایید
آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید




ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات فارسی، اشعار حماسی، اشعار اجتماعی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، عشق در شعر فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، بیوگرافی اساتید دانشگاه، زندگینامه شاعران، نمایش شعر، اشعار اخلاقی، اشعار طنز، غزل مثنوی، اشعار تغزلی، اشعار تغزلی، اشعار تغزلی، شعر نو، 
برچسب ها : یک زن به شکل اندوه / پیرایه یغمایی، نوروز بمانید که ایّام شمایید / پیرایه یغمایی،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 28 اردیبهشت 1397
گر درختی از خزان بی برگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت

هست امیدی که ابر فرودین
برگها رویاندش از فر بخت

بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت 




ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران

بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران

ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران

گفتی : "به روزگاری مهری نشسته بر دل!"
"بیرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران"

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند
دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران

شفیعی کدکنی




ادامه مطلب


نوع مطلب : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، زندگینامه شاعران، حکایت های فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، عشق در شعر فارسی، اشعار تغزلی، شعر نو، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار اجتماعی، نمایش شعر، 
برچسب ها : اشعار شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 20 اسفند 1396

شعر مادر از زبان استاد شهریار


شعر ای وای مادرم که استاد شهریار به مناسبت از دست دادن مادرش سروده است.


شعر مادر از زبان استاد شهریار - آکا




آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست





ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر نو، اشعار اجتماعی، اشعار تغزلی، عشق در شعر فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، حکایت های فارسی، 
برچسب ها : شعر مادر از زبان استاد شهریار، شعر ای وای مادرم که استاد شهریار به مناسبت از دست دادن مادرش سروده است.،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 19 اسفند 1396

گنجور

غزل شمارهٔ ۶

 
حافظ
 

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نمایش شعر، اشعار اخلاقی، اشعار حماسی، اشعار اجتماعی، اشعار طنز، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار تغزلی، عرفان، عشق در شعر فارسی، تصوف، 
برچسب ها : هرروز یک غزل ازحافظ به روایت گنجور،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 آبان 1396

غزل شمارهٔ ۵

 
حافظ
 

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » ساز نو آواز نو » تصنیف کشتی شکستگان

محسن نامجو » ترنج » دل می رود

محمدرضا شجریان » سر عشق » ضربی ماهور

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » درد عشق – اجرای خصوصی شجریان و موسوی – ماهور

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نمایش شعر، اشعار اجتماعی، اشعار طنز، اشعار اخلاقی، اشعار وکلام سمبلیک، 
برچسب ها : غزل شمارهٔ 5، دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 20 آبان 1396

غزل شمارهٔ ۴

 
حافظ
 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شکرفروش که عمرش دراز باد چرا

تفقدی نکند طوطی شکرخا را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار محبان بادپیما را

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 


ادامه مطلب


نوع مطلب : تصوف، عرفان، اشعار تغزلی، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار طنز، اشعار اجتماعی، اشعار اخلاقی، نمایش شعر، 
برچسب ها : هرروزیک غزل ازحافظ به روایت گنجور،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 18 آبان 1396

غزل شمارهٔ ۲

 
حافظ
 

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

 


ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگینامه شاعران، عارفان، تصوف، عرفان، عشق در شعر فارسی، اشعار تغزلی، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار طنز، اشعار اجتماعی، اشعار اخلاقی، نمایش شعر، 
برچسب ها : هرروزیک غزل ازحافظ به روایت گنجور،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 16 آبان 1396


نتیجه تصویری برای منوچهر آتشی شاعر

منوچهر آتشی
شاعر
منوچهر آتشی شاعر و مترجم معاصر ایرانی بود. ویکی‌پدیا
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۱، شهرستان دشتستان
تاریخ مرگ: ۲۰ نوامبر ۲۰۰۵، تهران
منوچهر آتشی شاعر و مترجم کشورمان در دوم مهر ماه 1310 در بخش دهورد شهرستان دتستان استان بوشهر متولد شد او پس از  اینکه دوره  دانش مقدماتی را در شیراز گذرانیده، چند سالی به آموزگاری پرداخت و در سال 1339 به تهران آمد و در  دانشه ای عالی به تحصیل پرداخت و در  مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی فارغ التحصیل شد آتشی در روز یکشنبه 29 آبان 1384 در سن 74 سالگی دربیمارستانی در تهران به اثر  ایست قلبی درگذشت و او را در زادگاهش بوشهر به خاک سپردند همچنین او چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات  معرفی شد.

ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، بیوگرافی اساتید دانشگاه، حکایت های فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه شاعران، منوچهر آتشی، 
برچسب ها : انجمن ترویج زبان، منوچهر آتشی آخرین باز مانده از شاعران نیمایی،
لینک های مرتبط : انجمن ترویج زبان،
          
یکشنبه 2 مهر 1396

محمدحسین نظیری نیشابوری


محمدحسین نظیری نیشابوری (درگذشته ۱۰۲۱ه‍. ق/۱۶۱۲م) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد.

او خالق این بیت بسیار معروف است که به صورت ضرب‌المثل درآمده:

درس معلم ار بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

درس معلم ار بود زمزمهٔ محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را




ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار اجتماعی، ادبیات فارسی، 
برچسب ها : محمدحسین نظیری نیشابوری،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 شهریور 1396
بسیاری از شاعران و سرایندگان در طول تاریخ، نقش مهم و کلیدی را در تحریک احساسات و عواطف فرمانروایان و عموم مردم در راستای خواسته‌های خود ایفا کرده‌اند. به عنوان نمونه، شعر معروف رودکی را مثال می‌آوریم که باعث شد پادشاه معاصرش، برای سفر به سوی بخارا مصمّم گردد:

ادامه مطلب


نوع مطلب : رودکی سلطان شاعران وپدر شعر فارسی، زندگینامه شاعران، حکایت های فارسی، زندگینامه هنرمندان، اشعار تغزلی، اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، نمایش شعر، 
برچسب ها : نقش شاعران در تاریخ، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396
 بهار حنجره ام
شاعر : علیرضا نیرآبادی

پروانه ها
از حوصله ام لبریز می شوند،
و بر تمام وسعت اندیشه ام
ردپای آهوان است،
و گاه، سواری،
كه پرشتاب،
می گذرد.
به هر لحظه،
از خودمی پرسم:
اگر گلوی من، آبشخور غزالان باشد
و سینه ام، آشیانه ی پرندگان،
كسی، آیا مرا فریاد خواهد كرد؟!
***********************

اگر سبزه در زهدان زمین خشکیده ست

اگر ترانه روییدن بر لبان برگ ماسیده ست

اگر شبان قطبی را بامدادی نیست

یک روز چکاوکی می آید

تا سر سبزی بهار را تخم بگذارد

آن روز مادر زمین جوان می شود

چونان عروسی

به انتظار زایش نخستین

با نطفه ای از باران و بابونه

شعر از علیرضا نیرآبادی / برگرفته از وبلاگ ایلیا





نوع مطلب : زندگینامه شاعران، بیوگرافی اساتید دانشگاه، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار اجتماعی، نمایش شعر، 
برچسب ها : بهار حنجره ام شاعر : علیرضا نیرآبادی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 21 بهمن 1395
سروده ی درباره وطن را مدتی پیش با  سوالی درفیس بوک اینکه وطن چیست یا مفاهیم وطن را هریک ازدوستان بنویسند به صورت شعر "طرح کردم.بعضی ازدوستان نوشتند ومن هم به صورت بداهه گفتم ،سپس درهمان صفحه  اصلاح کردم.البته میدانیم که سروده های فراوانی برای وطن گفته اند مثل این شعر :"
   وطن یعنی سرای ترك با پارس / وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
   ازعلیرضا شجاعپور که سروده ی با احساس وعاطفه قوی میباشد.
    گاه نیز ما مصادیق وطن ووطن دوستی راجای وطن به کارمیبریم.اما تاسف
اینجا بود که تنها دو یا سه نفر لایک کردند ویک نفر کامنت گذاشت.اما اگر از این خزعبلات
روزمره که  فیسبوک را پر کرده میبود  هزار نفر بازدید میکرد .جای افسوس است که وطن دوستی دیگر جلایی ندارد .مثلا اگر میگفتم همه کاربران یک عکس از خودشان بگذارند.عکسهای رمانتیک وغیر رمانتیک فراوان گذاشته میشد.
واین سروده من برای مصادیق وطن ووطن دوستی


وطن یعنی معلم چون گذشتی/ یگانه عاشقی درخودگذشتی
محمدباعلی درنام اوهست    /امین است ومحبت رام اوهست
وطن یعنی مصفا  و کریمی      /دویار عاشق وچون جان صمیمی
وطن یعنی جلیل، محمود عابد   /ودیگر ماهیار  آن مرد زاهد
وطن یعنی شفیعی رودکی طبع  /گرفته عالمی را شهرتش سبع
وطن یعنی سیامک گرعرب هست/ ولی تا تاروپودش برادب هست
مرا مهر عرب در دل بسی هست/مگرچون اوبه گیتا هم کسی هست؟
وطن یعنی بدایت تا نهایت   /ستایش از وطن بی حد وغایت
وطن یعنی بلند هدروچ تالش / که باشد مر مرا چون چار بالش
مرا با زادگاهم هست مستی /که کردآنجا پدر بدرود هستی
وطن یعنی نگاه مهربانی /   به خاک بومگاهت جاودانی
وطن یعنی همه غیرت همه درد/علی اصغر که عمری عاشقی کرد
حلب با اصل وفصلش کرده پیوند/که او ازشیرعرفان جان آکند
احمدرضانظری چروده
هدروچ مقلوب چروده ،زادگاهم  است.در سروده ای دیگر گفته ام هدروچ، مقلوب احساس من.
بیت 4.سبع عالم راگرفته یعنی هفت اقلیم را شهرتش فراگرفته است.
مستی یعنی غروروتفاخر
                                                                                                                                                                                           




نوع مطلب : دکترجلیل تجلیل، دکتر عباس ماهیار، دکتر محمود عابدی، دکتر سیامک عرب استاد فقید دانشگاه خوارزمی، دکتراحمدرضانظری چروده، دکتر مظاهر مصفا شاعر معاصر، زندگی علی اصغر حلبی، دکتر محمد علی گذشتی زبان و ادبیات فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، نمایش شعر، 
برچسب ها : وطن سروده ای ازاحمدرضانظری چروده، دکترگذشتی، دکترمصفا وبانو کریمی، دکترشفیعی کدکنی، دکترجلیل تجلیل، دکترمحمود عابدی، دکترعباس ماهیار،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 4 تیر 1395

نجمه زارع در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. وی شش ماه پس از تولد همراه با خانواده‌اش به قم عزیمت نمود و در آنجا ساکن شدند. دوران دبستان را در مدرسه‌ی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سال‌های 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشته‌ی عمران پرداخت و سرانجام به صورت با اشتباه پزشک معالجش در تاریخ 31 شهریور 1384 دارفانی را وداع گفت.

وی در دوران کوتاه زندگی خود با حدود 30 عنوان برگزیده در کنگره‌های شعر و سرایش 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظه‌ی ادبی ایران ثبت نمود.

 

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم
نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟
آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا
کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟
می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها

دیدم که در نگاه
تو حاصل نمی‌شود
تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند

این شعر مدتی‌ست که کامل
نمی‌شود

 *******************

ضعیف و لاغر و زرد و صدای خواب‌آور
کنار بستر من قرص‌های خواب‌آور

لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی
از این تب، این تبِ مالاریای خواب‌آور

منی که منحنی زانوان زاویه‌دار
جدا نمی‌کندم از هوای خواب‌آور

همین تجمع اجساد مومیایی شهر
مرا کشانده به این انزوای خواب‌آور

زمین رها شده دورِ مدارِ بی‌دردی
و روزنامه پر از قصه‌های خواب‌آور

هنوز دفترِ خمیازه‌های من باز است
بخواب شعر! در این ماجرای خواب‌آور

******************************

از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم
بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم
در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم
شب‌ها شبیه خواب و خیال انگار تب می‌کند تن تو در آغوشم
تکثیر می‌شوند و نمی‌میرند سلول‌های خاطره‌ات در من
انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم
هرچند زیر این‌همه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من
حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموشم
بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است
من زنده‌ام به شعر و پس از مرگم مردُم نمی‌کنند فراموشم


 فضای خانه که از خنده های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می کشم ! هوا گرم است

دوباره “دیده امت” زّل بزن به چشمانی
که از حرارت ” من دیده ام ترا ” گرم است

بیا گناه کنیم عشق را … نترس … ، خدا ،
هزار مشغله دارد ، سر ِ خدا گرم است

******************

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد
و آبروی مرا در محل به باد دهد

زبان سرخ و سرِ سبز و چند نقطه…، مرا
دوصد کنایه و ضرب‌المثل به باد دهد

چه‌قدر نقشه کشیدم برای زندگیم
بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

 **********************

کفشِ چرمی ـ چتر ـ فروردین ـ خیابانِ شلوغ
یک شب بارانی غمگین خیابانِ شلوغ

می‌رود تنهای تنها، باز هم می‌بینمش
باز هم رد می‌شود از این خیابانِ شلوغ

 ***********************




ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، اشعار اجتماعی، نمایش شعر، 
برچسب ها : نجمه زارع و اشعار منتشر نشده اش،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 15 دی 1394
من روی گازم، مثل سوپی سرد از دیشب

در تختخوابت هستم و می سوزمت در تب

من  در پذیرایـی،  اتاقِ  خواب، حمّامت

در شعر های بی مجوز، بی سرانجامت

من، روح سرگردان توی خانه ات شاید                                      

می بینمت  در  انتظاری  و  نمی آید

می بینمت  در  حسرت  آن  ارتباطی که..

می بینمت در مه، در این تصویر ماتی که..

می بینی ام؟ حس میکنی  اصلا حضورم را ؟

این  نانوشته  نامه های  راه  دورم را -

تنها بخوان، من فرق دارم با من قبلی

این دوست  تازه کجا و دشمن قبلی

قبل از تو من مغرور بودم، سخت بودم، حیف..

در عمق دنیای خودم خوشبخت بودم، حیف..

من شعر بودم، درد بودم، زن نبودم، مرد

آن زن که با تو بود،  اصلا من نبودم مرد

بعد از تو من هی زن شدم، هی درد می خوردم

هی  عاشقت  بودم  و  از  این  عشق می مردم

من  خنجرت  را  دیدم  و  از  پشت  می ماندم

انگشت هایم می شکست و مشت می ماندم

"من"  روبه رویت بودم و "او" پشت خطت بود

"تو" مشترک بودی و "من" غرق حسادت بود

روی  لباست  تار  مــــوهای  زیادی  هست

بین "من" و "تو" حرف "او"های زیادی هست

حالا اگـــر چه  دیر،  می فهمم پشیمانی

من بر نمی گردم، خودت هم خوب میدانی

من هستم و می بینی و می خوانی ام هر شب

من، شهوتی  ویران  که  می سوزانمت  در تب

تو نیستی و بی تو من سیگاری و مستم

من با تو زن بودم ولی بی تو خودم هستم

منبع : شعروغزل امروز





نوع مطلب : اشعار تغزلی، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار اجتماعی، نمایش شعر، 
برچسب ها : نرگس کاظمی زاده )، من روی گازم،
لینک های مرتبط : شعر و غزل امروز،
          
پنجشنبه 10 دی 1394

دیگر جواب نامه هـای مرا هم....ولش کن هیچ

آخـــر خـودت بگــو مگر دل آدم...ولش کن هیچ

تا کــــی شبیه سیر و سرکــه بجوشد دلـــــم بـــی تو؟

می ترسم این سکوت و فاصله کم کم...ولش کن هیچ

شب تــــا ســـــحر درون جمــجمه ام وول می خورد

یک مشت فکر و ذکر درهم و برهم...ولش کن هیچ

حس می کنم کـــه هر دقیقه سرم گیـــج میرود

اصلا پس از تو حال من به جهنم...ولش کن هیچ

گفتــــم برای حاجتـــم بـــه خــــدا رو بینــدازم

اینقدر گریه کرده ام سر جانم...ولش کن هیچ

حالـــم از این سوال کهنه بهم میخورد دیگر

این روزها برای عالم و آدم...ولش کن هیچ

حالا طناب و چـارپــایــــه و بغضــی ترک خورده...

یک لحظه زنگ میزنم که بگویم...ولش کن هیچ!





نوع مطلب : اشعار تغزلی، اشعار اجتماعی، نمایش شعر، 
برچسب ها : دیگر جواب نامه های مرا هم....ولش کن هیچ(زهرا شعبانی)، دکترنظری چروده، زهرا شعبانی،
لینک های مرتبط : چابک غزال دکتر چروده،
          
چهارشنبه 9 دی 1394

زندگی خالی نیست
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست 
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد  
سهراب سپهری

 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد 
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید 
کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ ...
هر چه دشنام از لب خواهم برچید 
هر چه دیوار از جا خواهم برکند 
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند 
ابر را پاره خواهم کرد 
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ،سایه ها را با آب ،شاخه ها را با باد 
و به هم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها 
بادبادک ها به هوا خواهم برد 
گلدان ها آب خواهم داد ...
خواهم آمد ،سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت 
پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند 
هر کلاغی را کاجی خواهم داد 
مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک 
آشتی خواهم داد 
آشنا خواهم کرد 
راه خواهم رفت 
نور خواهم خورد 
دوست خواهم داشت
 سهراب سپهری

 

دنگ..،دنگ..
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من...
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز...
 سهراب سپهری

 

هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود
 
سهراب سپهری

 

باید امشب بروم 
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 
حرفی از جنس زمان نشنیدم 
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود 
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد 
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
... سهراب سپهری

 

چرا مردم نمی دانند 
که لادن اتفاقی نیست 
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟
چرا مردم نمی دانند 
که در گلهای ناممکن هوا سرد است
؟
 سهراب سپهری

 

هر کجا هستم باشم 
آسمان مال من است 
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است 
چه اهمیت دارد 
گاه اگر می رویند 
قارچ های غربت ؟ سهراب سپهری

 

من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست 
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست 
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید 
واژه ها را باید شست ...
 سهراب سپهری

 

چترها را باید بست 
زیر باران باید رفت 
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت 
دوست را زیر باران باید برد 
عشق را زیر باران باید جست 
 زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد 
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی 
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است 
رخت ها را بکنیم 
آب در یک قدمی است ...
 سهراب سپهری

 

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
.....
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یه نفر باز صدا زد سهراب!
کفش هایم کو؟
 سهراب سپهری

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است سهراب سپهری



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار اجتماعی، 
برچسب ها : حکیمانه، به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم، آب را گل نکنیم، ....من مسلمانم. قبله ام یک گل سرخ.، من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد، گفته باد سر گلدسته سرو.،
لینک های مرتبط : حکیمانه،
          
چهارشنبه 6 آبان 1394
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

کلمات کلیدی غزل

1-معشوق=مراد حضرت خداوندی است که حاجی درطلب او به کعبه میشتابد.دراحادیث هست که اول همسایه بعد خونه.الجارثم الدار

2-دسته گل همان کرامات حق ویا روح لطیف الاهی ورسیدن به قرب ودرک لذت وصال است وباغ  فیض حق است



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار اجتماعی، 
برچسب ها : ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، غزلیات شمس مولانا،
لینک های مرتبط : کاووس حسن لی،
          
یکشنبه 3 آبان 1394


فریادهای خاموشی

 دریا، - صبور وسنگین -

می خواند و می نوشت

- "... من خواب نیستم !

خاموش اگر نشستم ،

مرداب نیستم !

روزی كه برخروشم و زنجیر بگسلم

روشن شود كه آتشم و آب نیستم !"


فریدون مشیری


***



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار اجتماعی، فریدون مشیری، 
برچسب ها : فریادهای خاموشی، فریدون مشیری،
لینک های مرتبط : فریدون مشیری،
          
شنبه 2 آبان 1394

با من اكنون چه نشستنها، خاموشیها،

با تو اكنون چه فراموشیهاست .

 

چه كسی می خواهد

من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد !

 

من اگر ما نشوم، تنهایم

تو اگر ما نشوی،

- خویشتنی

از كجا كه من و تو

شور یكپارچگی را در شرق

باز بر پا نكنیم

 

از كجا كه من و تو

مشت رسوایان را وا نكنیم .

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می خیزند

 

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه كسی برخیزد ؟

چه كسی با دشمن بستیزد ؟

چه كسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آویزد

*****

دشتها نام تو را می گویند .

كوهها شعر مرا می خوانند .

 

كوه باید شد و ماند،

رود باید شد و رفت،

دشت باید شد و خواند .

 

در من این جلوه اندوه ز چیست ؟

در تو این قصه پرهیز - كه چه ؟

در من این شعله عصیان نیاز،

در تو دمسردی پاییز - كه چه ؟

 

حرف را باید زد !

درد را باید گفت !

سخن از مهر من و جور تو نیست .

سخن از

متلاشی شدن دوستی است ،

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

...

*****

سینه ام آینه ای ست،

با غباری از غم .

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار .

...

من چه می گویم،آه ...

با تو اكنون چه فراموشیها؛

با من اكنون چه نشستنها، خاموشیهاست .

 

تو مپندار كه خاموشی من،

هست برهان فراموشی من .

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند

حمیدمصدق





نوع مطلب : اشعار اجتماعی، ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 مرداد 1394

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است 
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست  
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست          
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود              
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ترا کنار خود احساس می کنم       
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : اشعار اجتماعی، 
برچسب ها : محمد علی بهمنی، عطر حضور، شعر معاصر،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 7 مرداد 1394





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش