تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - مطالب اشعار حماسی
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟











غزل شمارهٔ ۱۷

 
مولوی
 

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا

جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا

سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا

یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی

ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما

آخر کجا می‌خوانیم گفتا برون از جان و جا

از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران

بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا

تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی

دل بر غریبی می‌نهی این کی بود شرط وفا

آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده

آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا

این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله

چون برنمی‌گردد سرت چون دل نمی‌جوشد تو را

بانگ شتربان و جرس می‌نشنود از پیش و پس

ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما

خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی‌هوش ما

نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رحمان ملک پور عزیزکندی نوشته:

در بیت ۶ عبارت (گنده پیر کابلی) بنظر می رسد کابلی همان کولی اشد زیرا کولیها ااغلب غیر ساکن و تقریبا اواره اند وتمدن نا پذیر ند که در مصرع اول به ان اشارت رفته است و نیز زنان پیر کولی با چرب زبانی فال بینی وجادوگری نیز می کنند که در مصرع دوم اشارت رفته لازم میدانم اشاره کنم که در کشورهای شرق اروپا کولیهارا سینتی می نامند که اشاره به نواحی رود سند و بطور کلی شرق می کند ولی در ایران خواستگاه اصلی انها را کابل می دانستند .به مرور زمان ودر گویشهای محلی کابلی تبدیل به کولی شده در ایران علاوه بر کولی بنامهای دیکری مانند قرشمال-غربتی-لولی - قره چی نیز شناخته می شوند

غبار نوشته:

با اجازه از آگاهان به شعر و ادبایران اسلامی:
مولوی، مفسر قرآن است. چه در مثنوی و چه در دیوان شمس.
تا به حال کار عمیقی بر روی تفسیر قرآن مولوی صورت نگرفته و کتاب هایی چون “آیات مثنوی” هم کامل نیستند و جای کار بیشتری هست.
قافله بر قافله که در این شعر گفته شده می تواند اشاره به: کادح الی ربک و نیز انا الیه راجعون باشد.
نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا هم می شود به: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
و توبوا الی الله….
اوقاتتان خدایی باد.
یا علی

شمس الحق نوشته:

شاید جناب غبار از وجود ۲ مجلد کتاب مستطاب ” سر نی ” که نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی به قلم استاد حقیر ، مرحوم دکتر زرین کوب است مطلع نیستند .





نوع مطلب : ویرایش حذف موضوع ادبیات تطبیقی ویرایش حذف موضوع داستان ویرایش حذف موضوع شعر ونظم فارسی ویرایش حذف موضوع قصاید فارسی ویرایش حذف موضوع غزلیات فارسی ویرایش حذف موضوع رباعیات ویرایش حذف موضوع مثنوی های عرفانی ویرایش حذف موضوع مثنویهای عاشقانه ویرایش حذف موضوع ، اشعار اخلاقی، اشعار حماسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 بهمن 1396

گنجور

غزل شمارهٔ ۶

 
حافظ
 

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نمایش شعر، اشعار اخلاقی، اشعار حماسی، اشعار اجتماعی، اشعار طنز، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار تغزلی، عرفان، عشق در شعر فارسی، تصوف، 
برچسب ها : هرروز یک غزل ازحافظ به روایت گنجور،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 آبان 1396


نتیجه تصویری برای منوچهر آتشی شاعر

منوچهر آتشی
شاعر
منوچهر آتشی شاعر و مترجم معاصر ایرانی بود. ویکی‌پدیا
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۱، شهرستان دشتستان
تاریخ مرگ: ۲۰ نوامبر ۲۰۰۵، تهران
منوچهر آتشی شاعر و مترجم کشورمان در دوم مهر ماه 1310 در بخش دهورد شهرستان دتستان استان بوشهر متولد شد او پس از  اینکه دوره  دانش مقدماتی را در شیراز گذرانیده، چند سالی به آموزگاری پرداخت و در سال 1339 به تهران آمد و در  دانشه ای عالی به تحصیل پرداخت و در  مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی فارغ التحصیل شد آتشی در روز یکشنبه 29 آبان 1384 در سن 74 سالگی دربیمارستانی در تهران به اثر  ایست قلبی درگذشت و او را در زادگاهش بوشهر به خاک سپردند همچنین او چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات  معرفی شد.

ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، زندگینامه هنرمندان، زندگینامه نویسندگان، بیوگرافی اساتید دانشگاه، حکایت های فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه شاعران، منوچهر آتشی، 
برچسب ها : انجمن ترویج زبان، منوچهر آتشی آخرین باز مانده از شاعران نیمایی،
لینک های مرتبط : انجمن ترویج زبان،
          
یکشنبه 2 مهر 1396
بسیاری از شاعران و سرایندگان در طول تاریخ، نقش مهم و کلیدی را در تحریک احساسات و عواطف فرمانروایان و عموم مردم در راستای خواسته‌های خود ایفا کرده‌اند. به عنوان نمونه، شعر معروف رودکی را مثال می‌آوریم که باعث شد پادشاه معاصرش، برای سفر به سوی بخارا مصمّم گردد:

ادامه مطلب


نوع مطلب : رودکی سلطان شاعران وپدر شعر فارسی، زندگینامه شاعران، حکایت های فارسی، زندگینامه هنرمندان، اشعار تغزلی، اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، نمایش شعر، 
برچسب ها : نقش شاعران در تاریخ، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396
سروده ی درباره وطن را مدتی پیش با  سوالی درفیس بوک اینکه وطن چیست یا مفاهیم وطن را هریک ازدوستان بنویسند به صورت شعر "طرح کردم.بعضی ازدوستان نوشتند ومن هم به صورت بداهه گفتم ،سپس درهمان صفحه  اصلاح کردم.البته میدانیم که سروده های فراوانی برای وطن گفته اند مثل این شعر :"
   وطن یعنی سرای ترك با پارس / وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
   ازعلیرضا شجاعپور که سروده ی با احساس وعاطفه قوی میباشد.
    گاه نیز ما مصادیق وطن ووطن دوستی راجای وطن به کارمیبریم.اما تاسف
اینجا بود که تنها دو یا سه نفر لایک کردند ویک نفر کامنت گذاشت.اما اگر از این خزعبلات
روزمره که  فیسبوک را پر کرده میبود  هزار نفر بازدید میکرد .جای افسوس است که وطن دوستی دیگر جلایی ندارد .مثلا اگر میگفتم همه کاربران یک عکس از خودشان بگذارند.عکسهای رمانتیک وغیر رمانتیک فراوان گذاشته میشد.
واین سروده من برای مصادیق وطن ووطن دوستی


وطن یعنی معلم چون گذشتی/ یگانه عاشقی درخودگذشتی
محمدباعلی درنام اوهست    /امین است ومحبت رام اوهست
وطن یعنی مصفا  و کریمی      /دویار عاشق وچون جان صمیمی
وطن یعنی جلیل، محمود عابد   /ودیگر ماهیار  آن مرد زاهد
وطن یعنی شفیعی رودکی طبع  /گرفته عالمی را شهرتش سبع
وطن یعنی سیامک گرعرب هست/ ولی تا تاروپودش برادب هست
مرا مهر عرب در دل بسی هست/مگرچون اوبه گیتا هم کسی هست؟
وطن یعنی بدایت تا نهایت   /ستایش از وطن بی حد وغایت
وطن یعنی بلند هدروچ تالش / که باشد مر مرا چون چار بالش
مرا با زادگاهم هست مستی /که کردآنجا پدر بدرود هستی
وطن یعنی نگاه مهربانی /   به خاک بومگاهت جاودانی
وطن یعنی همه غیرت همه درد/علی اصغر که عمری عاشقی کرد
حلب با اصل وفصلش کرده پیوند/که او ازشیرعرفان جان آکند
احمدرضانظری چروده
هدروچ مقلوب چروده ،زادگاهم  است.در سروده ای دیگر گفته ام هدروچ، مقلوب احساس من.
بیت 4.سبع عالم راگرفته یعنی هفت اقلیم را شهرتش فراگرفته است.
مستی یعنی غروروتفاخر
                                                                                                                                                                                           




نوع مطلب : دکترجلیل تجلیل، دکتر عباس ماهیار، دکتر محمود عابدی، دکتر سیامک عرب استاد فقید دانشگاه خوارزمی، دکتراحمدرضانظری چروده، دکتر مظاهر مصفا شاعر معاصر، زندگی علی اصغر حلبی، دکتر محمد علی گذشتی زبان و ادبیات فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، اشعار اجتماعی، اشعار حماسی، نمایش شعر، 
برچسب ها : وطن سروده ای ازاحمدرضانظری چروده، دکترگذشتی، دکترمصفا وبانو کریمی، دکترشفیعی کدکنی، دکترجلیل تجلیل، دکترمحمود عابدی، دکترعباس ماهیار،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 4 تیر 1395

 

گر چه بی دستم ولی من دستگیر دست هایم

نام من عباس و  مفتاح در باب الشفایم

مادرم قنداقه ام را دور بیرق تاب داده  

من ابوالفضلم دوای درد های بی دوایم

(داروی درد تمام درد های بی دوایم)

 

***

 

دل من فدای دو دست ابوالفضل

به قربان چشمان مست ابوالفضل

ربود از همه ساقیان گوی سبقت

به چوگان دل ناز شصت ابوالفضل

 

*** 

عقل گفتش تشنه كامی، نوش كن

عشق گفتش بحر غیرت جوش كن

آب گفتش بر صفای من نگر

قلب گفتش در وفای من نگر

عافیت گفتش كف آبی بنوش

عاطفت گفتش كه چشم از وی بپوش

تشنگی گفتش تو را سازم هلاك

رستگی گفتش كه از مردن چه باك؟

 

 

چشمم از اشك پر و مشك من از آب، تهی است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهی است

به روی اسب، قیامم به روی خاك، سجود

این نماز ره عشق است، از آداب، تهی است

 

***

تو شیر شاه مردانی اباالفضل 
در عالم میرو سلطانی اباالفضل
میون آسمون قلب زینب
تو شمس و ماه تابانی اباالفضل

 

***

شب آیینه داران را سپیده

حسین ابن علی را نور دیده

تمام عمر را یا ایهاالناس

تپش های دلم می گوید عباس

 

***

منم یك عمر پابست ابوالفضل

اسیر دیده مست ابوالفضل

بود كار دل من با ابوالفضل

نوشته روی قلبم یا ابوالفضل

 

 ***

ای زصهبای حسینی سرمست

دستگیر همه عالم بی دست

بشریت به تو گوید تحسین

آفرین ای پسر ام بنین

 





نوع مطلب : اشعار حماسی، 
برچسب ها : گلچین اشعار زیبا در باره باب الحوائج قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع)، پسر ام بنین، تو شیر شاه مردانی اباالفضل، من ابوالفضلم دوای درد های بی دوایم، (داروی درد تمام درد های بی دوایم)،
لینک های مرتبط : دوستان من،
          
شنبه 2 آبان 1394

 

هـمانا که آمــد شـما را خبـر
که ما را چه آمد ز اخـتر به سـر

از این مار خوار اهرمن چهـــرگان
ز دانایی و شـــرم ، بـی بهرگـان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد
همی داد خواهند گیتـــی به بـاد

از این زاغ سـاران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

 هم آتــش بـمردی به آتشــکده
شـــدی تیره نوروز و جـشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر، هـمه تازیان راست بهر

برنجـد یکی، دیگـری برخورد
به داد و به بخشش هـمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جوی
سوار آنک لاف آرد و گفـت ‌و‌گوی

شود خوار، هر کـس که بد  ارج مند
فرومایـــه را بـخـت گـردد بلند

کشاورز جنگی ، شـود بــی هنــر
نـــژاد و بـزرگی نـیــاید به بر

ربــایـد هـمی این از آن ،آن از این
ز نـفــریـن نــدانـنـد باز آفرین

همــه گنـج ها زیر دامن نهند
بمیـرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـی سـود خویش
بجـویـند و دین اندر آرند پیش

بـریزند خــون از پـی خواستـه
شــود روزگـار مهــان کـاسته

...
همه بوم ایـران تو ویــران شــمــر
کـنام پـلــنگان و شـیــران شـمـر

پـــر از درد دیدم دل پارســا
که اندرجـهان دیـو بــد پادشاه

نمانیـم کیـن بوم ویــران کنند
هـمـی غارت از شهـر ایران کنند

نـخوانـنـد بر ما کسـی آفــرین
چــو ویـران بود بوم ایران زمـین

دریغ است ایران که  ویران شـود
کـنــام پلنـگان و شـیران شود

همه  سربه سر  تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران نبـاشد تن من مباد
بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد»





نوع مطلب : اشعار حماسی، 
برچسب ها : مار خوار اهرمن چهـــرگان، تازیان، از این زاغ سـاران بی آب و رنگ، بـریزند خــون از پـی خواستـه،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 مهر 1394
آفرین فردوسی

 شمارهٔ ۲۱۶ - آفرین فردوسی شماره قصیده دردیوان بهار براساس چاپ سال 1368 با مقدمه دکترمهردادبهار شعر آفرین آفرین فردوسی

 شماره273 است وبه مناسبت هزارمین سال تصنیف شاهنامه فردوسی سروده شده است. 

ملک‌الشعرای بهار
 

آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین

زنده گشت از همت فردوسی سحرآفرین

تازه گشت از طبع حکمتزای فردوسی به دهر

آنچه کردند آن بزرگان در جهان از داد و دین

باستانی نامه کافشاندندش اندر خاک وگل

تازیان در سیصد و پنجاه سال از جهل وکین

آفتاب طبع فردوسی به سی و پنج سال

تازه ازگل برکشیدش چون شکفته یاسمین

نام ایران رفته بود از یاد، تا تازی و ترک

ترکتازی را برون راندند لاشه ازکمین

شد د‌رفش کاویانی باز برپا تاکشید

این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین

جز بدو هرگزکجا در «‌طابران‌» پیدا شدی

فره‌ای کز خسروان در «‌خاوران‌» بودی دفین

قصهٔ محمود غزنی سربه سر افسانه است

بی‌نسب مردم نجوید نام پور آتبین‌ ‍

خصم نام رستم سگزی و زال زابلی است

ناصبی مردی که زاده است ازینال و از تکین

نامه ی شاهان به دست موبدان آماده گشت

وز بزرگان خراسان یافت پیوندی چنین

دفترگشتاسب را میرچغانی‌ زنده کرد

کارنامهٔ روستم را احمد سهل‌ گزین

بازش اندر طون گردآورد «‌بومنصور»‌ راد

داستانی شد به شیرینی همال انگبین

پس برون آمد ز «‌پاز» طوس برنا شاعری

هم‌ خردمندی حکیم و هم‌ سخن سنجی وزین

بود دهقان‌ زاده‌ای دانشوری‌ خوانده کتاب

وز «‌شعوبی‌» مردمش درگوش درهای ثمین‌

زاده و پرورده در عهدی که بهر نام و ننگ

بود اقلیم خراسان‌، رزمگاه آن و این

نوز اقوام «‌غز» از آمویه ناکرده گذر  نوز=هنوز

نوز در غزنی نگشته بندگان مسندگزین

بویهٔ نام‌آوری را هرطرف آزاده‌ای

زنده کرده نام کیکاوس و نام گی‌پشین

کز میان شیرمردان نعره زد دهقان طوس

گفت‌ هان یکسو که آمد از عرین شیر عرین

پس بیاهنجید شکرزای کلک عسکری

شکرستانی روان کرد ازکلام شکرین

خود به کام‌ خویش و گنج‌ خویش کرد این شاهکار

نه کسش فرمود هان ونه کسش فرمود هین

ناگهان برخاست گردی درخراسان از نفاق

وز میان کرد بیرون شد سر یغمای چین

دولت سامانی و سامان خوارزم و زرنگ‌

با زمین هموار شد زین گردباد آتشین

نیمه‌ای بخش «‌قدرخان‌» گشت‌ تا آن‌ روی آب

بخش دیگر گشت مر محمود را زبر نگین

صدمت‌ آشوب و جنگ وخشکسالی و تگرگ

ویژه برکرد از دیار طوس افغان و حنین

کار بر فرزانه تنگ آمد ازیرا گم شدند

همرهان غمگسار و دوستان نازنین

گرچه درویشی و پیری سست کرد استاد را

لیکنش برکست‌ اگر شد سست عزم آهنین

بیست ساله شعرهای گفتهٔ شهنامه گشت

ناگزیر اندر جهان با مدح محمودی قرین

وین گزیر ناگزیران مرد را سودی نکرد

دستواره نال‌تر بود و نگشت او را معین

سربه‌سر عرقوبی آمد وعده ی سالار و میر

داشت‌ مسکین طمع جوز افروشه‌ از نال جوین

پانزده سال دگر در طوس دستان‌ساز شد

کش به جز حرمان نزاد از آن شهور و آن سنین

سال‌ فردوسی به‌ هفتاد یک انجامید و ساخت

هفت باغ دلگشا چون هشت خلد دلنشین

زان سپس ده یازده سال دگر نومید زیست

هم به نومیدی روان شد جانب خلد برین

مرگ برهاندش ز محنت وین هنر دارد جهان

کاندرو پاینده نی‌، رنج و غم و آه و انین

گرچه‌ خورد از گنج‌ خویش و برنخورد از رنج‌خویش

لیک‌ماند ازخویش گنجی بی‌عدیل و بی‌قرین

بی گمان دانسته‌بود از پیش کایرانی گروه

دارد از پی سرنوشت غز وتاتار لعین

وتن مصائب از پس مرگش پدید آمد درست

زانکه بود او را دل‌اندر قبضه ی روح‌الامین

دور تورانی رسید و دور ایرانی گذشت

وز سیه بختی شکار بوم شد باز خشین

بی‌نسب مردم به قرآن و به دین آوبختند

تا شدند از فر دین جای ملوک اندر، مکین

خاندان‌های ملوک آربانی را ز بن

برفکند آسیب‌آنان چون دمنده بومهین‌

سیستان وگورکانان درگه و خوارزم و طوس

غور و غرشستان‌، ری وگرگان و جی و ماربین

هریکی از پادشاهی بود ایرانی نژاد

کز پس سامانیان خفتند در زیر زمین

دیرباز، آن کوشش و رنج نژاد پارسی

گشت‌ضایع چون به‌زهدان در، تبه گشته جنین

سعی آل فرخان‌، و آل یسار و آل لیث

بن مقفع وآل برمک وآل سهل راستین

دولت نصربن احمد کوشش جیهانیان

رنج‌های بلعمی و آن فاضلان تیزبین

این‌همه یک‌سر تبه گشتی به‌دست آوبز شرع

زانکه داغ شرع بودی مهتران را بر جبین

شاه غزنی را به کف بودی ز ری تا رود گنگ

باز برگردنش بر، یوغ امیرالمومنین

جمله با گردنکشی بودند ناچیز ازگهر

همچو اسپر غم که خیزد ازکنار پارگین

لاجرم بی‌رغیت آن مهتران برتافتی

فکر ابناء گرام از ذکر آباء مهین

وز فراموشی بیفسردی درتن یخچال ژرف

خون گرم مرد دهقان در ورید و دروتین

گر نبودی در درون کلبه دهقان طوس

اخگری تابنده اندر زیر خاکستر دفین

نسختی زان پادشاهی نامه در غزنی بماند

از برش افشانده گرد نیستی‌، چرخ برین

خسروان غور را در غارت غزنی فتاد

آن گهر در دست و بستردند گردش باستین‌

هرکه یک‌ ره خواند،‌شد سرمست‌جاویدان‌،که بود

باستانی باده اندر خسروانی ساتکین            ساتکین =نوعی جام شراب بوده

جز مگر داغ دل‌، از پیشینگان برجا نماند        مسعود غزنوی باساتکین نیم منی

مرده ریکی کان به کار آید به عهد واپسین       27پیمانه شراب خورد وهنوزمست 

لیک بر آن داغ‌ها فردوسی طوسی نهاد       نشده بود روایت بیهقی

مرهمی کرده به‌آب غیرت وهمت عجین

از سخن بنهاد دارویی مفرح در میان

تا بدان خرم کنند این قوم دل‌های حزین

تا برافروزند روزی بابکانی دوده را

وز نشاط رفتگان از رخ فرو شویند چین

آنچه گفت اندر اوستا (زردهشت‌» و آنچه کرد

اردشیر بابکان تا یزدگرد بافرین

زنده کرد آن جمله فردوسی به الفاظ دری

اینت کرداری شگرف و اینت گفتاری متین

معجز شهنامه از تاتار، دهقان مرد ساخت

وز نی صحرانشینان کرد چنگ رامتین

با درون مرد ایرانی نگر تا چون کند

این مغانی می که با بیگانگان کرد این چنین

ای مبارک اوستاد ای شاعر والانژاد

ای سخن‌هایت به سوی راستی حبلی متین

با تو بدکردند و قدر خدمتت نشناختند

آزمندان بخیل و تاجداران ضنین

نک تو برجا بانگ‌زن مانند شیر مرغزار

و آسمان از هم دریده روبهان را پوستین

تک خریدار تو شاهنشاه ایران پهلوانست

آن کزو آشوب‌، لاغرگشت و آرامش‌، سمین

تا ستودان تو زین خسرو پذیرفت آبرو

راست شد برگرد نظم پارسی حصنی حصین

شه به هرکاری که روی آردکند آن را تمام

وین هزارهٔ جشن تو خود حجتی باشد مبین

نامهٔ تو هست چون والا درفش کاویان

فر یزدانی وزان بروی چو باد فرودین

هان هزارهٔ تو به فرمان شه والاگهر

آمد وگسترد شادی بر بنات و بربنین

این هزارهٔ تو همانا جنبش «‌هوشیدر» است‌

کز خراسان رخ نماید بر جهان ماء وطین

باش تا خرم شود ایران ز رود هیرمند

تا بخزران‌، وز لب اروند تا دریای چین‌

باش تا آید («‌پشوتن‌»‌ همره بهرام‌شاه‌

پیل جنگی دریسار و تیغ هندی دریمین

باش تا در بارگاه شهریار آیند گرد

این هماوندان و بی‌مرگان‌ ز بهر داد و دین

باش تا پیدا کند گوهرنژاد پارسی

وز هنرمندی سیاهی‌ها بشوید زین نگین

محنت ده قرنش از کژی به پالاید روان

همچنان کز جامه‌، شوخی بسترد زخم‌کدین

خصم ایران را گرو ماند دل اندر بند غم

راست چون انگشت «‌ازهر» در میان زولفین

این قصیده ارمغان کردم به نام شهریار

تا نیوشم آفرین از شاه و از شاه آفرین

کارهای خسرو ایران مرا گوینده کرد

زانکه در هر ساعتی اوراست کرداری نوین

همچو پولاد خراسانی بود شعر «بهار»

گرش برگیرد ز خاک و برکشد شاه زمین

تا عیان‌، در استواری هست بالای خبر

تا گمان‌، در پایداری نیست همتای یقین

باد جاهش استوار و بی گمان باشد چنان

باد ملکش پایدار و بالیقین باشد چنین

 

 

شرکت‌کنندگان کنگره هزاره فردوسی

 
شرکت‌کنندگان در کنگره هزاره فردوسی در مقابل تالار دارالفنون، تهران.
ردیف اول (نشسته): حیدرعلی کمالی (ترکیه)، محمدتقی بهار، هانری ماسه (فرانسه)، عباس اقبال، عیسی صدیق، محمد آقااوغلو (آمریکا)، فرانکلین گونتر (آمریکا)، سباسستیان بک (آلمان).
ردیف دوم: جان درینک‌واتر (انگلستان)، عبدالوهاب عزام (مصر)، ژرژ کونتنو (فرانسه)، ابراهیم حکیمی، یوگنی برتلس (شوروی)، سفیر شوروی، حسن اسفندیاری، محمدعلی فروغی، خانم گدار، دستور نوشیروان (هند)، آرتور کریستنسن (دانمارک)، فریدریش زاره (آلمان)، عبدالحسین شیبانی، حسن پیرنیا.
ردیف سوم: مجتبی مینوی، ولی‌الله نصر، مهدی دیبا، حسن وحید دستگردی، میرزا یانس، بدیع‌الزمان فروزانفر، سعید نفیسی، جمیل صدقی زهاوی (عراق)، صادق رضازاده شفق، محمد فؤاد کوپرولو (ترکیه)، ابوالقاسم اعتصام‌زاده، محمد نظام‌الدین، ادوارد دنیسن راس، آشیکاگا آتسوجی (ژاپن)، زین‌العابدین رهنما، آ. آ. بولوتنیکوف (شوروی)، محمدطاهر رضوی (هند)، غلامرضا رشید یاسمی.
ردیف چهارم: مایل تویسرکانی، احمد حامد صراف (عراق)، علی‌اصغر حکمت، یان ریپکا (چکسلواکی)، نصرالله فلسفی، محمد عشاق (هند)، آلکساندر فرایمان (شوروی)، سید عبد الکریم حسینی (حیدرآباد دکن ,هند)، عبدالعظیم قریب، علی نهاد بی (ترکیه)، شیخ‌الملک اورنگ، احمد بهمنیار، رحیم‌زاده صفوی.
ردیف پنجم: ژوزف هاکن (فرانسه)، جلال همایی، یوری نیکولایویچ مار (شوروی)، علی قویم، آلکساندر روماسکویچ (شوروی)، یوزف اوربلی (شوروی)، جمشید جی اونوالا (هند).
ردیف ششم: بهرام‌گور آنکلساریا (هند)، احمد کسروی، نصرالله تقوی، ولادیمیر مینورسکی (انگلستان)، عبدالحمید عبادی (مصر)، آنتونیو پاگلیارو (ایتالیا)، ملک کرم، ارنست کوهنل (آلمان)، عباس خلیلی، علی جواهرکلام، ال. آ. مایر (فلسطین).

در کنگرهٔ علمی هزارهٔ فردوسی بیش از چهل تن از خاورشناسان برجسته به نمایندگی از کشورهای خود حضور یافتند و به ارائه سخنرانیها و مقالات خود پرداختند، از جمله: بهرام‌گور آنکلساریا (هند)، جمشید جی اونوالا (از پارسیان هند)، یوگنی برتلس (از شوروی)، سباستیان بک (آلمان)، آنتونیو پاگلیارو (ایتالیا)، ادوارد دنیسن راس (انگلستان)، جمیل صدقی زهاوی (عراق)، یان ریپکا (چکسلواکی)، روماسکویچ (شوروی)، فریدریش زاره (آلمان)، عبدالحمید عبادی (مصر)، عبدالوهاب عزام (مصر)، فرایمان (شوروی)، فهیم بیر قدارویچ (یوگسلاوی)، آرتور کریستنسن (دانمارک)، ارنست کوهنل (آلمان)، کونتنو (فرانسه)، ژرژ مار (شوروی)، هانری ماسه (فرانسه)، سید عبد الکریم حسینی(حیدرآباد دکن ,هند)، ولادیمیر مینورسکی (انگلستان)، آشیکاگا آتسوجی (ژاپن)، محمد آقااوغلو (آمریکا)، جان درینک‌واتر (انگلستان)، ال. آ. مایر (فلسطین).

نزدیک به چهل تن از ادیبان و دانشمندان ایرانی نیز شرکت‌کنندگان کنگره بودند، از جمله: ادیب‌السلطنهٔ سمیعی، اعتصام‌الملک، عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، محمدتقی بهار، ابراهیم پورداود، محمدعلی تربیت، حکیم‌الملک، صادق رضازاده شفق، نصرالله فلسفی، عبدالعظیم قریب، احمد کسروی، مشیرالدوله پیرنیا، مجتبی مینوی، سعید نفیسی، وحید دستگردی، جلال‌الدین همایی، رشید یاسمی.

گزارش جلسه‌های کنگره

اولین جلسهٔ کنگره صبح روز پنجشنبه ۱۲ مهر ماه در تالار دارالفنون تشکیل شد. محمدعلی فروغی خطابه‌ای در تشکر از خاورشناسان و نمایندگان دولت‌های خارجی شرکت‌کننده ایراد کرد. پس از او علی‌اصغر حکمت خطابه‌ای به زبان فرانسوی ایراد کرد. سپس اعضای هیئت رئیسهٔ کنگره انتخاب شدند، و حسن اسفندیاری (محتشم‌السلطنه) به عنوان رئیس کنگره انتخاب شد.

دومین جلسهٔ کنگره صبح روز جمعه ۱۳ مهر در تالار دارالفنون تشکیل شد. در این جلسه سفیران شوروی و آلمان نیز شرکت داشتند. اولین سخنران جلسه سفیر شوروی بود و اعلام داشت که دولت متبوع او مجموعه‌ای از هدایای تاریخی را برای نگاهداری در موزهٔ ملی ایران تقدیم می‌دارد که شامل روگرفتی از نسخهٔ خطی شاهنامهٔ فردوسی به تاریخ ۱۳۳۳ میلادی است. پس از او فون بلوخر وزیر مختار آلمان در ایران طی سخنرانی خود سابقهٔ ممتد آشنایی ملت آلمان با شاهنامهٔ فردوسی را یادآوری کرد و اظهار داشت که اینک در جشنی که به یاد این شاعر ارجمند گرفته می‌شود آلمان با منتهای علاقه شرکت می‌کند. سپس اعلام داشت که فهرست لغات و اسامی و اعلام شاهنامه که حاوی مقایسه سه طبع معروف شاهنامه می‌باشد تألیف دکتر فریتز ولف از خاورشناسان آلمانی را به ملت ایران تقدیم می‌دارد، و نیز دیپلم دکترا در فلسفه از دانشگاه فردریک ویلهلم برلین به محمدعلی فروغی و دیپلم عضویت انجمن شرقی آلمان از جانب این انجمن را به علی‌اصغر حکمت و حسین علا تقدیم داشت.

پس از خاتمهٔ بیانات فون بلوخر، رئیس کنگره بیاناتی مبنی بر اظهار تشکر از سفیر شوروی و وزیر مختار آلمان و دولت‌های شوروی و آلمان ایراد کرد. پس از آن فهرست سخنرانی‌ها در میان حاضران در جلسه توزیع گردید و برنامهٔ سخنرانی‌های کنگره آغاز شد.

جلسه‌های کنگره در روزهای بعد پی گرفته شد و هفتمین جلسه که جلسهٔ پایانی کنگره بود در روز ۱۶ مهر برگزار شد.

دیگر رویدادها و دستاوردها

همزمان با کنگرهٔ هزارهٔ فردوسی در بیشتر شهرهای ایران نیز مراسمی برگزار شد، و در آنها سخنرانی‌هایی ایراد شد، و شعرهایی خوانده شد و نمایش‌هایی از داستان‌های شاهنامه اجرا گردید. در شهرهای مختلف، خیابان‌ها و دبستان‌ها و دبیرستان‌هایی به نام فردوسی نام‌گذاری شد.

پس از خاتمه کنگره هزارهٔ فردوسی، شرکت‌کنندگان کنگره به مشهد سفر کردند، و بنای آرامگاه فردوسی در توس که احداث آن از هشت سال پیش از آن آغاز شده بود، با حضور رضا شاه پهلوی افتتاح شد.

در خارج از ایران نیز در پاریس، لندن، رم، مسکو، برلین و برخی از دیگر شهرهای اروپا و آسیا با تشکیل جلسه‌های سخنرانی مراسم بزرگداشت فردوسی اجرا شد.

برگزاری آیین‌های هزارهٔ فردوسی، سرآغاز تحقیقات وسیع شاهنامه‌شناسی در ایران و جهان گردید. علاوه بر مقالات روزنامه‌ها، در ایران دو دورهٔ متن شاهنامه به سرمایهٔ کتابفروشی‌های خاور و بروخیم به چاپ رسید. مجلهٔ ادبی مهر شماره‌های مهر و آبان ۱۳۱۳ خود را یکجا به نام فردوسی‌نامهٔ مهر شامل مقالاتی در بارهٔ شاهنامه و فردوسی منتشر کرد. مجلهٔ باختر در اصفهان نیز شماره‌ای ویژهٔ فردوسی انتشار داد.

همچنین به مناسبت هزارمین سالگردتصنیف شاهنامه، نمایشگاهی شامل نگاره‌های مختلف از این اثر فردوسی در موزه پرگامون برلین در سال ۲۰۱۱ برگزار شد. ماخذشرکت کنندگان:ویکی پدیا29/4/1394 دوشنبه





نوع مطلب : اشعار حماسی، 
برچسب ها : هزاره تدوین شاهنامه+ملک الشعرا بهار، فردوسی بزرگ+طوس+مستشرقان، چهل تن از خاورشناسان برجسته، هزارمین سالگردتصنیف شاهنامه، ادیب‌السلطنهٔ سمیعی، اعتصام‌الملک، عباس اقبال آشتیانی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 مرداد 1394
جنگ قادسیه
جنگ قادسیه، در ۱۴ هجری قمری (۶۳۵ میلادی) بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران در سرزمین قادسیه ( در نزدیکی کربلای کنونی) اتفاق افتاد.

مقدمات جنگ قادسیه

پس از اینکه ابوبکر اولین خلیفه از خلفای راشدین، به جنگ‌های ارتداد پایان داد. در محرم سال دوازدهم هجری قمری خالد پسر ولید را مأمور رفتن به عراق ساخت. در آن اوقات المثنی بن حارثه الشیبانی به اجازهٔ خلیفه در آن حدود بود، به خالد پیوست. چون این اخبار به «هرمز» مرزبانِ ایرانی آن اطراف رسید، وقایع را به دربار اطلاع داده، در مقابل دشمن شتافت. در حفیر که یکی از مناطق مهم سرحدی ایران نزدیک خلیج فارس بود، جنگی واقع شد که معروف به جنگ زنجیر است. «هرمز» در مبارزه با خالد پسر ولید کشته شد و بر لشکر او شکست وارد آمد.

پس از آن در الیس واقع در ساحل رود فرات، جنگی بنام جنگ الیس رخ داد. چون فتح نصیب خالد شد، خالد متوجه حیره گشت. مرزبان آنحدود، آزادبه بدون اینکه اقدام بجنگ کند، در مقابل لشکر عرب فرار اختیار کرد. و پیروزی از آن لشکر خالد شد. در جنگ انبار نیز شیرزاد فرماندهٔ ایرانی شهر مجبور به صلح شد.

سال بعد در سال ۶۳۴ میلادی، ابوبکر، خالد را با نصف لشکرش مأمور شام ساخت و نصف دیگر لشکر در عراق تحت فرماندهی المثنی بن حارثه الشیبانی باقی‌ماند. ابوبکر هم در همین سال فوت کرد و عمر برجایش نشست.

عمر مجدداً المثنی بن حارثه الشیبانی را که که موقع بیماری ابوبکر به مدینه آمده بود، با ابوعبید مسعود ثقفی و گروهی دیگر به عراق باز فرستاد. المثنی به حیره آمد و پس از یک ماه ابوعبید مسعود ثقفی نیز به او پیوست.

تهدید ایران از طرف اعراب باعث شد که دربار ایران رستم فرخزاد حاکم خراسان را خواسته، اختیارات تامه به او برای مقابله با حملات بدهد. رستم فرخزاد، کشاورزان فرات را علیه اعراب بشورانید و در جنگی معروف به جنگ پل در ساحل فرات لشکر اعراب شکست فاحشی خورد و ابوعبید مسعود ثقفی زیر پای فیل لگدمال شد و المثنی بن حارثه الشیبانی مجروح گردید و با زحمت زیاد لشکر اعراب توانست با دادن چهار هزار نفر تلفات عقب‌نشینی نماید. بهمن جادویه عزم تعقیب آنان را داشت ولی اوضاع در ایران طوری بود که بهمن مجبور گردید از آن خیال منصرف شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار حماسی، نمایش شعر، رستم فرخزاد فرمانده جنگ قادسیه، فردوسی ابوالقاسم، 
برچسب ها : مقدمات جنگ قادسیه، رستم فرخزاد،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 مرداد 1394
یــکــی نـامــــه سـوی بـرادر بـه درد # نـوشـت و سـخـنـهـا هـمـه یـــاد کـــرد
نـــخـسـت آفــــریـن کــرد بر کـردگـار # کـــــــزویـسـت نـیـک و بـــــد روزگــــار
دگـــر گـفـت کـــــز گــردش آسـمـان # پــژوهـنـــده مـردم شـود بـــــد گـمــان
گـــنــهـکــارتـــر در زمـــانـــه مــنــــم # ازیـــــرا گــــــــرفـتـــــار اهـــریـمـنــــم
که این خانه از پادشاهی تهی است # نــه هـنـگــام پـیـروزی وفـرهـی است
ز چـــارم هــمــی بــنــگــرد آفــتــاب # کــز ایـن جنـگ مـا را بــد آیــد شـتـاب
ز بـهـرام و زهـره اسـت مـا را گـزنــد # نـشـایــد گـــذشـتـن ز چــرخ بـلــنــــد
هـمـان تـیـرو کـیـوان بـرابـر شدست #عـطـارد بـه بـرج دو پـیـکـــــر شدسـت 
چنین است وکاری بزرگ است پیش #هـمـی سیـر گـردد دل از جان خویـش
هـمــه بــودنـیــــهـا بـبـیـنـم هــمـی # وزان خامـشـی بــــرگــزیـنــم هــمـی
بــه ایــرانــیــان زار وگــریــان شــدم # ز سـاسـانـیـــــان نـیـــز بـریـان شـدم
دریـغ آن سـر و تـاج و اورنـگ و تـخت # دریـــغ آن بــزرگــی و آن فـــر و بـخـت
کـزیـن پـــس شکست آیـد از تـازیـان # سـتــــاره نـگـــــردد مـگـر بـــــر زیــــان
بـــــــدیـن سـالـیـان چـارصـد بـگـذرد # کـزیـن تـخـمـه گیتـی کـسی نـشمـرد
از ایــشــان فـــرسـتـاده آمـد بـه مـن # سـخـن رفـت هــر گـونــه بــر انـجـمـن
کـــــه از قــادسـی تــا لــب رود بـــار # زمـیـن را بـبـخـشـیـم بــــا شـهـریـــــار
وز آن ســو یـکـی بــــرگـشـایـیـم راه # بــه شـهـری کـجـا هـسـت بـازارگــــاه
بــدان تا خــریــم وفــروشــیـم چــیــز # از ایــن پــس فـــزونـی نـجـویـیـم نــیـز
پــذیــریــم مــــا ســاو و بــاژ گـــــران # نــــجـویـیـم دیـهـیــــــم گـــنـــــد آوران
شـهـنــشـــاه را نـیـز فـرمـان بـریـــم # گـــر از مــا بـخـواهـد گـروگـان بـــــریـم
چـنـیـن است گـفـتـار وکــردار نیست # جــز از گــــردش کــژ پـرگـــار نـیـسـت
بــریــن نـیــز جـنـگـی بـود هـر زمــان # کـه کـشـتـــه شـود صـد هــژبـر دمـان
بــزرگـان کـه با مـن به جـنـگ انـدرنـد #بـه گـفـتـار ایـشـــــان هـمـی نـنـگرند
چــــو مـیـروی طـبـری وچـون ارمـنـی # بـه جـنـگ انــــد بــا کـیـش آهـرمـنـی
چــو کـلبـوی سـوری و ایـن مـهـتـران #کــــــــه گــوپــال دارنـــد وگــرز گـــران
هـمـی سـرفــرازان کـایـشـان کـیـنـد # بــه ایـــــران و مــازنــدران بـــر چــیـنـد
اگــــر مـرز وراه اسـت اگـر نـیـک وبـد # بـه گـرز و بــه شـمـشـیـر بـایـد سـتــد
بــکــوشــیـم و مـردی بــه کـار آوریـم # بـر ایـشـان جـهـــان تـنـگ و تـار آوریـم
نـــدانــد کـسـی راز گـردان سـپـهـــر # دگـر گـونه گـشـتـه است بـا ما به چهر
چـــو نــامـه بــخـوانـی خــردرا مــران # بــــپــــرداز و بـــرســاز بــــا مــهـتـــران
همه گرد کن خواسته هـرچه هست # پـــرسـتـنـده و جـامـه هـای نـشـسـت
هـــمـــی تـــــاز تــا آذر آبــــــادگـــان # بــــه جــــــای بـــــزرگــــان و آزادگـــان
هـمـیـدون گلـه هـر چه داری ز اسپ # بــبـــر سـوی گـنـــجـور آذر گـشـسـب
ز زابـلـسـتـان گـــر ز ایــران ســپــــاه # هـــر آنــکـس کــــه آیـنـد زنـهـار خـواه
بــــــدار وبــپــوش وبـیـــــارای مــهــر # نـگـه کــــن بـدیـن کـار گـردان سـپـهـر
ازو شــــادمــانــی وزو در نـــهـــیـــب # زمـانـی فـــــرازسـت و روزی نـشـیـب
سخن هرچه گـفـتـم بـه مـادر بـگـوی # نـبـیـنــــد هـمــــانــا مـــــرا نـیـــز روی
گــــر از مـن بــد آگـاهـی آرد کـسـی # مـبـاش انـدریـن کـار غـمـگـیـن بـسی
چـنـان دان کــه انـدر سـرای سـپـنـج # کـسـی کـو نـهـد گـنـج بـا دست رنـج
چـو گـاه آیـدش زیـن جــهــان بـگـذرد # از آن رنـــــج او دیـــگــری بــــر خــــورد
همـیـشه بـه یـزدان پـرسـتـان گـرای # بـپـــرداز دل زیــــن سـپـنـجـی سـرای
کـه آمـد بـــه تــنــگ انــدرون روزگــار # نـبـیـنـد مـــرا زیـن سـپـس شـهـریـــار
تــــــو بــا هر کــه از دوده ی مــا بـود # اگــــــر پـیــــر اگــــر مــرد بـرنـا بــــــود
هـــمـه پـیـش یـزدان نـیـایـش کنـیـد # شـب تـیــــره او را ســتــــایـش کـنـیـد
بکوشـیـد و بـخـشـنـده باشـیـد نــیـز # ز خـوردن بــــه فـردا مـمــانـیـد چـــیــز
که من با سپاهی بـه سـخـتـی درم # بــه رنــج و غــم و شــور بـــخـتـی درم
رهــایـی نـیـابـم ســــرانـجـام از ایـن # خـوشـا یـــاد نــــوشـیــن ایـران زمـیـن
چـو گـیـتـی شـود تـنـگ بـر شهـریـار # تـــو گـنـج و تـن و جـان گـرامـی مــدار
کـزیـن تـخـمـه ی نــــامـدار ارجـمـنـد # نـمـانــــدسـت جـــــز شـهـریـار بـلـنـد
زکوشش مکن هیچ سستی به کـار # بـگـیـتـی جــــز او نـیـسـتـمـان یــادگـار
ز سـاسـانـیـان یــادگـار است و بـس # کــز ایــن پـس نبـیند از این تخمه کس
دریغ ایـن سر و تـاج و ایـن مهـر و داد # که خواهد شد این تخت شاهی به باد
تـــو بــدرود بـــاش و بــی آزار بـــاش # ز بـهـــــر تــــن شــه بــه تـیـمـار بـاش
گر او را بـد آیـد تــو سـر پـیـش اوی # بـه شـمـشـیـر مـی دار و یـاوه مـگوی
چــو بـــــا تـخـت مـنـبـر بـرابـر کـنـنـد # هــــمـه نــام بـوبـــکـر و عـمـر کــنـنــد
تــبــه گــردد ایــــــن رنــج هــای دراز # نــــشیـبـی دراز است پــــیـش فــــراز
نـه تـخـت و نـه دیـهیم بینی نه شهر # ز اخـتـر هـمـه تـازیــــان راسـت بـهـــر
چــــو زور انـــــــدر آیـــــــد به روز دراز # شــود نـــاســزا شـــاه گـــردن فــــراز
بـپـوشنـد از ایـشـان گـروهـی سیـاه # ز دیـــبـــا گـــذارنـــد بــــــر سـر کـــلاه
نـه تـخـت و نـه تاج و نـه زرینه کفش # نـه گـوهـر نـه افـسر نـه بـر سر درفش
بــرنــجــد یــکــی دیــگــری بــرخـورد # بـه داد و بـه بـخـشـش هـمـی نـنـگرد
شب آیـد یـکی چشمـه رخشان کند # نـهـفـتــه کـسی را خـروشـــــان کـنـد
سـتـانـنـده ی روزشـان دیـگـر اسـت # کـمـر بــر مـیـــــان و کـله بـر سر است
ز پـیـمـان بـگــــــــردنـد و از راسـتـی # گـــــرامـی شـود کــــــژی و کـاسـتـی
پــیــاده شــود مـــــردم جـنـگ جـوی # سـوار آن کـه لاف آرد و گفـت و گـــوی
کــشـاورز جـنـگـی شـود بـی هـنـــر # نــــــژاد و هـنـــر کــمـتــر آیــد بــه بـــر
ربـــــایـد هـمـی ایـن از آن،آن از ایـن # ز نـفـــــریــن نــــدانـنـــد بـــاز آفــــریـن
نـهــــــان بــــدتــر از آشـکــــارا شـود # دل مـردمــــــان سـنــگ خـــارا شـــود
بـــدانـدیــش گـــردد پــدر بــر پــســر # پـدر بـر پـسـر هـم چـنـیـن چـاره گــــر
شـود بـــنـده ی بـی هــنـر شـهـریـار # نــــژاد و بــــــزرگـی نـیـــــایـد بـه کـــار
بـه گـیـتـی کـسـی را نـمـانــــد وفــا # روان و زبـــانــهـــــا شـــود پـــر جــفـــا
از ایـــــران و از تـــرک و از تــازیــــــان # نـــژادی پـــدیــــد آیــــد انـــدر مـیـــــان
نـه دهـقـان نـه تـرک و نـه تازی بـــود # سـخـن هـــا بـه کـــردار بـــازی بــــود 
هـمـه گــنـــج ها زیــــر دامـن نـهـنـد # بـمـیـرنـد و کـوشش بـه دشمن نـهنـد
بـــود دانــشــومــنــد و زاهــد بــنــام # بـکـوشـد از ایـن تـا کــه آیـــد بــه کـام
چـنـان فـاش گـردد غـم و رنـج وشـور # کـه شـادی بـه هـنـگـام بـهـرام گـــــور
پـــدر بـا پــســر کـــــیـن سـیــم آورد # خـورش کـشـک و پـوشش گـلـیـم آورد
زیــان کـسـان از پـی ســود خـویـش # بـجـویـنـــد و دیــــن انــــدر آرنـد پـیـش
نــبــاشــد بـهــــار و زمـستـان پـدیـد # نـیــــارنـــد هـنـگــــام رامــش نـبـیـــــد
چــو بـسـیـار از ایـن داستـان بـگـذرد # کـسـی ســــوی آزادگـــی نــنــگـــــرد
بــریــزنــد خــــــون از پـی خـواسـتـه # شــود روزگـــار مــهـــــــان کــاســتـــه
دل مـن پــر از خـون شـــد و روی زرد # دهـــن خــشـک و لـب ها شده لاژورد
کـه تـا مـن شـدم پـهـلـوان از مــیـان # چـنـیـن تـیـره شـد بـخـت ساسانیـــان
چنین بی وفـا گـشت گـردان سپـهـر # دژم گـشـت و از مــــــا بـبـریـــــد مـهـر
اگـــــر تـیـر بـــــر کــوه آهــن زنــــــم # گذاره کنـم زان کـه رویـیـن تنم 
کنون تــیــز پــیــکـــان آهــن گـــــذار # هـمـی بـــر بـــرهـنـه نـیـــایـد بـه کــار
همــان تـیـغ کــان گردن پیل و شـیـر # فـکـنـدی بــــه زخــــم انـدر آورد زیــــر
نـبـــرد هـمـی پـوست بــــــر تـازیـان # ز دانــــش زیــــان آمـــدم بــــر زیــــان
مـــرا کـاشـکـی ایـن خـرد نـیـسـتـی # گـر انـدیـشـه نـیـک و بـــــد نـیـسـتـی
بـزرگــان کـــه در قـادسی بــا مـنـنـد # درشـتـنــد و بـــــــر تـازیــان دشـمنـنـد
گمانـنـد کـایـن بـیـشه پــر خون شود # ز دشـمـن زمـیـن رود جـیـهـون شـــود
ز راز ســپـهــری کـس آگـاه نـیـسـت # نـدانـنـد کــایــن رنـج کـوتـــاه نـیـسـت
چـو بـــــر تـخـمـه ای بـگـذرد روزگـــار # چـه ســـود آیـــــد از رنـــج و از کـــارزار
تــــــرا ای بــــرادر تــــن آبـــــاد بـــاد # دل شــاه ایــران بــه تــو شــاد بـــــاد
کـه ایـن قـادسـی گـور گــاه منـست # کـفـن جـوشـن و خـون کــلاه مـنـست
چـــنــیــن اسـت راز سـپـهـر بـلـــنـد # تـــو دل را بـه درد مــــن انــــدر مـــبـند
دو دیــده ز شــاه جــهـان بــر مــــدار # فـــدا کــن تــــن خــویــش در کـــــارزار
کـــه زود آیــد ایـــن روز اهـــریـمـنـی # چـو گــردون گــردان کـــنــد دشـمـنـی
چـو نـامـه بــه مـهـر انـدر آورد گـفـت # کـــه پـیـــونــده بــا آفـریـن بـاد جـفـت





نوع مطلب : اشعار حماسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 6 مرداد 1394





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش