نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟












متنشناسی ادب فارسی )عل ی- پژوهشی( دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی - دانشگاه اصفهان دورۀ جدید، ش اره8( ،پیاپی19 )پاییز 2871 ،صص 211 -212


بررسی ساختار روایت در حکایتهای بهارستان جامی براساس بوطیقای ساختارگرای تزوتان تودوروف
 
 بهرام خوشنودی - احمدرضا نظری چروده   داود فیروزان

چکیده
بهارستان جامی در میان آثاری که به تقلید از گلستان سعدی نوشته شده، مقاامی شاامد داردو وجاود ن اود هاای کممای برجسته در روایتهای جامی، این ظرفیت را ایجاد کرده که بتوان حکایتهای آن را با آرای ساختارگرایانی چون تزوتان تودوروف در حوزۀ روایت بررسی کرد تا معلوم شود که آیا حکایتهای بهارستان ساختار روایی مناسبی دارناد و چاه میزان از حکایتهای آن با آرای تودوروف مطابقت دارد تودوروف برای روایتها سه ن ود قایل است: ن ود معنایی، ن ود کممی و ن ود نحویو بیشتر حکایتهای بهارساتان، به سبب وجود پیرفت سُست و ساختاری ضعیف، به گونهای است که تطبیق و بررسی سایر تئاوری هاای تحلیال ماتن ادبی در آنها، زیاد چش گیر و قابل ممحظه نیستو در حالیکه در حیطۀ ن ود کممی، خصوصاً چهار مولّفۀ: وجه، زماان، دید و لحن، به شکل معناداری با نظریّۀ تودوروف در حیطۀ روایت قابل تفسیر استو واژههای کلیدی روایت، ساختارگرایی، بوطیقا، تزوتان تودوروف، ن ود کممی

)مقدّمه روایت با تارید بشر آغاز میشودو ما به ندرت به روایتها فکر میکنیم اما زندگی ما به طور ع یقی با آنها مرتبط اساتو پژوهشگران و نظریه پردازان از زمان ارسطو تاکنون روایت را بنیادیتارین اصال متاون ن ایشای و داساتانی دانساته اناد )وبستر، 2831 :97)و روایت یکی از اشکال چهارگانه خلق نوشتار اسات )مقادادی، 2893 :199)و تزوتاان تاودوروف از  استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسممی واحد آستارا، ایران )نویسنده مسئول( ir.ac.astara-iau@khooshnodi.b  استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسممی واحد آستارا، ایران com.yahoo@charvadeh_a  کارشناس ارشد آموزش و پرورش، ایران com.yahoo@firouzan8288.davod 29/2/93 :پذیرش تاریخ 29/9/92 :وصول تاریخ متنشناسی ادب فارسی )عل ی- پژوهشی( دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی - دانشگاه اصفهان دورۀ جدید، ش اره8( ،پیاپی19 )پاییز 2871 ،صص 211 -212 211 / متنشناسی ادب فارسی، سال پنجاه و یکم، دورۀ جدید، سال هفتم، ش ارۀ 8( ،پیاپی 19 )پاییز 2871


ادامه مطلب


نوع مطلب : دکتراحمدرضانظری چروده، 
برچسب ها : بهرام خوشنودی - احمدرضا نظری چروده   داود فیروزان، ساختار روایت در حکایتهای بهارستان جامی، بوطیقای ساختارگرای، تزوتان تودوروف،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 17 مرداد 1395
حاشیه‌های مخالفت با صداسازی
عزیز قاسم‌زاده . خواننده

داستان صداسازی از مسائلی است که در این سال‌ها با مخالفت‌های پی‌درپی کسانی مواجه شده که اغلب درکی ناصحیح از این مقوله دارند. تصور مخالفان بر مفروضاتی چند استوار است: ١- در این کلاس‌ها بی‌صدا‌ها صاحب صدا می‌شوند. ٢- جوهره‌ها و رنگ‌های ضعیف صورتی دیگرگون می‌گیرند و خوش‌آب‌ورنگ می‌شوند ٣- در این کلاس‌ها صدا می‌خرند. هیچ‌کدام از مفروضات صورت حقیقی داستان صدا‌سازی نیست. داستان درافتادن پاره‌ای از دوستان با نفس این مقوله یادآور درافتادن با مقوله علم به‌جای عالم است. داستان مخالفت عده‌ای با صداسازی هم کم‌وبیش از این سنخ است. موافقت و مخالفت با هر پدیده‌ای به یک پیش‌فرض متقن و محکم بسته است و آن آگاهی‌داشتن دقیق و عمیق از مقوله مورد وفاق یا ردشده است. متأسفانه در بسیاری از موارد در این سال‌ها اغلب آنچه درباره صداسازی دیده‌ایم و خوانده‌ایم، نظرهای مبتنی‌بر پیش‌فرض‌های ساختگی گوینده یا نویسندگانی بوده که در این خصوص کمترین آگاهی لازم را ندارند اما درعوض بیشترین مخالفت‌ها را با آن ورزیده‌اند. البته نکته‌ای را باید در اینجا لحاظ کرد که اگر کسی صلاحیت آموزش این متدها را نداشته باشد بحث ناقد باید معطوف به فرد معلم و مدرس باشد نه‌اینکه به ساحت علم حمله‌ور شود. واقعیت این است که اولین و مهم‌ترین مرجع این مقوله در ٢٠سال اخیر در ایران حمیدرضا نوربخش بوده است. چند دوره آموزش ردیف به هنرجویان پس از مشاهده خروجی‌هایی که با وجود دانستن ردیف و یادگیری فرم آوازخوانی اشکالاتی در لحن و توانایی اجرا داشتند، موجب شد ایشان با خلق متدهایی معین و منظم و سلسله‌وار به تبیین این مقوله بپردازند. ایشان با تفکیک دو مقوله آموزش‌وپرورش، مبحث صداسازی را در حیطه پرورش صدا و پیش‌نیاز هنرجویان آواز معرفی کردند. موسیقی ‌سازی و آوازی در مقوله انتقال به هنرجو از دوره قاجار به این‌سو دو تجربه متفاوت را از سر گذرانده است. یک هنرجوی ساز ابتدا در محضر استاد، طریقه ساز دردست‌گرفتن، مضراب‌ها، انگشت‌گذاری و مسائل تکنیکی هنر نوازندگی را یاد می‌گرفت و آن‌گاه به فراگیری ردیف می‌پرداخت. یعنی هیچ هنرجویی روز اول ردیف یا قطعه را فرانمی‌گرفت اما در آواز این مقوله نبود. فرض بر این بود که باید به هنرجوی آواز از همان لحظه اول آموزش ردیف داد. گرچه اغلب کسانی که در گذشته آواز می‌خواندند به صورت غریزی و غیرسیستماتیک تمرین‌هایی داشتند که موجب رفع نقاط ضعف صدا می‌شد اما هیچ‌وقت این اصل یک اصل متدیک مدون نبود. ضمن اینکه در اغلب آوازهای گذشتگان فواصل خاصی استفاده می‌شد و مثلا در حیطه‌های بم چنان پررنگ نبود. دراین‌میان بعضا صداهای نادر و استثنایی وجود داشت که چنان از حجم و وسعت متناسب برخوردار بودند که تصور می‌شد دیگران هم همانند آنها هستند درحالی‌که استثنا هیچ‌وقت نمی‌تواند تبدیل به قاعده شود. هیچ تئوری و قاعده‌ای را به صرف داشتن استثنا‌هایی نمی‌توان زیر سؤال برد. نگارنده از آنجا که تجربه کامل استفاده از این مقوله را دارد، حداقل می‌تواند درباره خودش به داوری بنشیند. بالانس‌کردن صدا در فواصل مختلف، تقویت‌کردن گوش، شناسایی و ضعف فواصل مختلف صوتی، فراگیری تحریر و روانی و سرعتش، متناسب‌کردن مقوله حجم صدا و وسعت صدا و رعایت تضاد در چگونگی جمع این دو موضوع یعنی در حجم زیاد و وسعت پایین چگونه بتوان به تناسبی رسید و همین‌طور چگونه در وسعت‌های بالا بتوان از حجم صدا متناسب با افزایش وسعت کاست و هماهنگی آرام‌بخشی را برای خود و مخاطبان ایجاد کرد؛ جملگی، محصول ظهور این مقوله و بی‌تردید مرجع بلافصلی به نام حمیدرضا نوربخش است. توانایی ایشان در تشخیص ضعف صدای هنرجو مثال‌زدنی است. وقتی هنرجویی پیش ایشان می‌رود معمولا جایی می‌خواند که راحت‌تر است اما ایشان در یک لحظه به او می‌گویند اینجا مثلا بخوان، هنرجو در آن لحظه درمی‌ماند که چطور او قبل از خواندنش در آن پرده متوجه ضعفش شده است. تقلیل مقوله صداسازی به متدهای خاص و اشخاص خاص راه چاره نیست. باید اول این مقوله را شناخت و صلاحیت داشته‌های این مقوله را شناسایی کرد و آن‌گاه براساس اصل جامعه‌شناسانه «آزمون‌های فیصله‌بخش» خروجی هنرجویانی را که از این تمرینات برخوردار بوده‌اند به ارزیابی و داوری نشست. صدا‌سازی شامل کشش‌ها، تحریرها به شکل تک، دوتایی، سه‌تایی، چهارتایی، تحریرهای منفصل و متصل و گام‌خوانی برای بالانس صداست. اگر کسی ذوقی و غریزی و ناخواسته به این مراحل رسیده است دلیلی نمی‌شود که با صورت‌بندی‌کردن متدیک و سیستماتیک این مقوله مخالفت ورزد. گرچه بسیاری از مخالفان اگر بدانند جریان واقعا چیست خود را مست فیض این تمرینات خواهند کرد. چندسال پیش که خدمت استاد گلپایگانی رسیده بودم، ایشان از مخالفان جدی این مقوله بودند اما بعدها ایشان روزی در گفت‌وگویی که با هم داشتیم، ضمن تجلیل از نوربخش فرمودند: «من بروبچه‌هایی که صداهاشون زیاد صاف‌وصوف نباشه و بخواد اشکال‌گیری بشه، می‌فرستم پیش آقای نوربخش». متأسفانه شیوه و اسلوب نقد، چه به لحاظ اخلاقی و چه علمی در این ایام رخت بربسته است و اغلب میان یک مرجع آوازی و رهرو آوازی تفکیک قائل نمی‌شویم و به خودمان اجازه می‌دهیم با هر ادبیاتی به ارزیابی کار استادانی بنشینیم که در مقوله هنر مورد تأیید بزرگان هستند.

روزنامه شرق


 





نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، مقالات فارسی، 
برچسب ها : حاشیه‌های مخالفت با صداسازی عزیز قاسم‌زاده . خواننده،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 15 مرداد 1395
۱۳۹۵ جمعه ۱۵ مرداد
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۶۴۶ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۱۳ مرداد

بازار هنر فروشی
عزیز قاسم‌زاده. خواننده

بازار هنر، کالای هنر و هنرفروشی... هنر در این ملک سازوکار شایسته‌وبایسته را برای بروز و ظهور نیافته و دراین‌میان هنر موسیقی سهم بیشتری را در جفادیدن‌ها به نسبت سایر هنرها داشته است. تا اینجا بسیاری بر این وضعیت تلخ و علل و عوامل این پریشانی وقوف دارند. اما در سال‌های اخیر هنر موسیقی دچار هجمه‌ای از سوی کسانی است که بدون کمترین ارتباطی با دنیای هنر، بیشترین نفع اقتصادی را از امری می‌برند که غایتش فقط زیبایی‌آفرینی و زیبایی‌پراکنی است. این جماعت با نگاه بیزینسی به هنر موسیقی، آسیب‌هایی جدی بر این هنر وارد کرده‌اند. متأسفانه در پیدایش این حادثه پاره‌ای از دست‌اندرکاران هنر هم نقش‌آفرینند. وقتی خواننده‌ای حاضر می‌شود در یک مکان ١٠ ‌هزارنفری غیراستاندارد سه بار در یک روز روی صحنه برود و از آن‌سو مخاطبانی هم حاضر باشند به خاطر عشق و علاقه ویژه خود به خواننده‌ای یا گروهی به هیچ شکوه‌ای و با خرید بلیت‌های آن‌چنانی در چنین مکان‌های غیراستانداردی حضور یابند، خود به دامن‌زدن به این وضعیت نابسامان یاری می‌رسانند. متأسفانه اغلب مخاطبان با همه نارضایتی‌هایی که در این کنسرت‌ها می‌بینند، بی‌سروصدا به خانه‌های خود برمی‌گردند و حتی با قبول این شرایط به عشق خواننده مورد علاقه خود باز هم حاضرند دیگربار به هر جفایی تن دهند. اما هرگز از خود نمی‌پرسند چرا خواننده یا گروهی که این‌قدر دوستش دارند، هرگز برای احترام دوستدارانشان حاضر نمی‌شوند از برگزارکردن کنسرت در چنین مکان‌هایی امتناع ورزند. به‌‌تازگی دوست نازنین روزنامه‌نگارم بابک مهدیزاده به اتفاق خانواده برای تماشای کنسرت گروه «پالت» رفته بودند. مکان کنسرت تالار عروسی بود. حاضران این کنسرت هم به لحاظ صدابرداری و هم امکان نداشتن موقعیت دیداری خوب برای تماشای کنسرت، ناراضی از وضع موجود بودند. بابک مهدیزاده با توجه به موقعیت روزنامه‌نگاری‌اش این وضع را تاب نمی‌آورد و بر تهیه‌کننده برنامه بانگ اعتراض بلند می‌کند. اما با کمال تعجب، او و خانواده‌اش را از مکان کنسرت همراه توهین و الفاظ رکیک بیرون می‌اندازند. همین اتفاق نشان می‌دهد این هنرفروشان تهی از هنر از چه پشتوانه‌ای از حمایت و همراهی برخوردار هستند که به‌راحتی کسانی را با وجود متحمل‌شدن خرید بلیت به قیمت گزاف ٩٠‌ هزار تومان، به بیرون‌ سالن پرت می‌کنند. این جماعت احساس امنیت خاصی برای کسب درآمدهای‌ میلیاردی دارند. از آن‌سو هم پاره‌ای از دست‌اندرکاران هنر موسیقی به دلیل قراردادهای بالای خود با این جماعت، برایشان اهمیتی ندارد بر مخاطبان و دوستدارانشان چه می‌گذرد. این مافیا اکنون در کشور در حال گسترش است و قربانیانش جوانان دلسوخته گمنامی در سراسر این ملک هستند که با وجود تحصیل موسیقی نزد استادان بزرگ، هیچ‌گاه فرصت معرفی‌شدن پیدا نمی‌کنند، زیرا بروپاگاندای رسانه‌ای در ائتلاف با مافیای هنر هرگز حاضر به معرفی آنها نیست، زیرا حضور گسترده افراد متعدد و متکثر در عرصه موسیقی موجب شکستن این انحصار و درنتیجه فروپاشیده‌شدن این مافیای اقتصادی است که درآمدهای کلان بی‌شماری را نصیب عده خاصی می‌کند. نیم‌نگاهی به وضعیت گروه‌های موسیقی شهرستانی، نشان می‌دهد نوازندگان و خوانندگان گمنامی میانشان پیدا می‌شود که سال‌ها از راه‌های دور خود را نزد بهترین استادان رسانده‌ و با عشق به فراگیری موسیقی نشسته‌اند و بعضا میانشان خواننده‌ها و نوازنده‌های قابل‌اعتنایی پیدا می‌شود اما هیچ جا ملجا این دلسوختگان نیست. این سرمایه‌های هنری دردمندانه به تماشای این صحنه‌های دردناک نشسته‌اند. اتفاقی که برای بابک مهدیزاده افتاده است، محصول یک ائتلاف خواسته و ناخواسته سه‌گانه است. یک سوی آن هنرفروشان بی‌هنرند که فقط به ارتفاع ثروت می‌اندیشند. یک سو دست‌اندرکاران هنر هستند که ترجیح می‌دهند با گرفتن دستمزدهای بالا، کمتر دردسر بکشند و امور را به چنین افرادی بسپرند و از قبل هم با این جماعت طی می‌کنند لغو و برگزاری کنسرت و چگونگی و میزان تبلیغات مسئله خودتان است. ما فقط دستمزدمان را می‌خواهیم. اما ضلع سوم و اتفاقا تأثیرگذار‌تر این مثلث، مخاطبانی هستند که در صورت بروز اعتراض و ناراحتی خود با نخریدن بلیت و حضور‌نداشتن در چنین مکان‌هایی می‌توانند به این نابسامانی عمیق پایان دهند. اما تا وقتی که بی‌هیچ شکوه‌ای با خرید بلیت‌هایی به قیمت گزاف به مکان‌های غیراستاندارد می‌روند و سه سانس به تماشای کنسرتی می‌نشینند که در هر سانس ١٠ تا ١٢ ‌هزار انسان حضور دارند، حقیقتا پیچیدن طومار این مافیا کمی صعب و دشوار می‌شود. اما اگر مردم به‌عنوان مخاطبان واقعی موسیقی حضور در چنین مکان‌هایی را با هر توجیهی که عوامل آن می‌آورند، تحریم کنند، در گام نخست پای این سودجویان هنر‌فروش بی‌هنر از ساحت موسیقی قلم خواهد شد.
اینجا صحنه مواجهه رودرروی اهالی هنر و مخاطبانشان است. گمان می‌کنم رسیدن به این نقطه راه را برای برگزاری کنسرت با شرایط مناسب هموار کند. وقتی کنسرت‌گذاران افراد غیرهنری سودجو باشند، عاقبت خوشی برای هنر متصور نیست. علت گرانی قیمت‌های بلیت وجود همین‌ سودجویان هنر است. از آن‌سو تردیدی نیست برگزاری کنسرت متحمل هزینه‌های کلان است و باید تصمیم‌سازان هنری برای رفاه مردم و ضررنکردن هنرمندان چاره‌ای دراین‌باره بیندیشند. البته این سخن ناظر بر هنرمندان گمنام‌تر است والا هنرمندانی که چهره شده‌اند اگر برای مخاطبان خود کمی حرمت قائل باشند، می‌توانند با اندکی سختی‌کشیدن و نظارت، هم مکان‌های قابل قبول را برای کنسرت انتخاب کنند و هم با کنارزدن این واسطه‌ها قیمت‌های بلیت را پایین‌تر بیاورند. مشکل اینجاست آنها فقط با فردی طرفند که از قبل به حسابشان پول می‌ریزد دیگر با هیچ‌چیز کار ندارند. این نگاه باید اصلاح شود. هنرمند باید برای دوستدارانش احترام قائل شود. کسی که مخاطب خود را در جامعه پیدا کرده، اتفاقا مسئولیت اخلاقی مهم‌تری دارد. این دسته از هنرمندان باید بیندیشند اولا همه سرمایه‌ها مادی نیست که آنها در جمع‌کردن آن بکوشند. ثانیا اینکه با مبارزه علیه این دلالان، آنها خود می‌توانند بخش اعظم دستمزدهایشان را دریافت کنند؛ منتها با نظارت دقیق و هدایت عوامل برگزارکننده‌ای که خود تعیین می‌کنند. این کار نیازمند حوصله است و آیا این‌همه دوستدار و هوادار صادق، نمی‌ارزد کمی هم به فکر آنها باشیم؟ مرادم در این نوشتار ژانر خاصی از موسیقی نیست. همه کسانی که در موسیقی مخاطب خاص خود را پیدا کرده‌اند، باید برای مهندسی‌شدن این ایده تلاش کنند. والا به‌تدریج این حقایق تلخ می‌تواند روزگاری که آگاهی‌ها از سطح به عمق برسد، این هواداران را روبه‌روی هنرمندان مورد علاقه خود قرار دهد.





نوع مطلب : زندگینامه هنرمندان، مقالات فارسی، 
برچسب ها : بازار هنر فروشی عزیز قاسم‌زاده. خواننده،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 15 مرداد 1395





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش