تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - نازبانوی شعر معاصر نسرین جافری
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟




نسرین جافری/شاعر

نسرین جافری، متولد سال 1329 در خرم‌آباد است که اشعار و سروده‌های او بارها در مطبوعات کشور چاپ شده است. از آثاری وی می توان به «زخم سایه و بید»- 1369، «رمل هندسی آفتاب‌گردان»- 1375،‌ «نیمی از مرا کشته‌اند»- 1379، «به سوی هرگز، به سوی هیچ» - 1382، «ما همچنان ترانه خواندیم» (مشترکا با نصرت‌الله مسعودی)- 1382 و «خواب اتم» - سال 2010 میلادی در سوئد، «به سمت هرگز به سوی هیچ» - سال 2010 میلادی در سوئدو مجموعه‌های شعر ایشان اشاره کرد. نسرین جافری مادر "وحید موسائیان" کارگردان سینمای ایران است.

نسرین جافری/شاعر

6




سریا حموله بختیاری در وصف نسرین جافری می گوید: اگر گنجشکی بمیرد
 گنجشکی دیگر
 برایش آواز می خواند
 اگر شاعری بمیرد
کدام پرنده
 رویاهایش را از باد و باران پس می گیرد؟

در ذهن آب های کبود:شاعری ، در تنهایی اش توفان به حنجره سنجاق می کند! وقتی از نسرین سخن به میان می آید بند بند استخوانم تیر میکشد و دردی پنهان ، کشنده ترم میکند. از نسرین و برای نسرین سخن به میان آوردن ؛ بانوی بنفش تر از کوچه هایی که جا گذاشت ، ارغوانی تر از خیابان هایی که پشت سر نهاد و کبودتر از زخم هایی که در روزگار خود چشید ، قدرتی پریشانم می کند. پریشان تر از چنارهای این شهر ، گیسو پریش تر از درخت های سر به زیر مجنون ، بی تاب تر از بادهای کولی و نا آرام تر از خلیج های بی ماهی… نسرین جافری ؛ شاعری که فراتر از زمان خود می اندیشید و گام بر می دارد و در این گام برداشتن ها چه دردها که نکشید. چه رنج ها که به جان نخرید… حال با این همه زخم ، شگفتی بیافرینی و شاعری ات را به اثبات برسانی هنری است که کمتر کسی چون او میتواند از عهده اش برآید. وی ؛ با شگردهای زبانی خاص خود و ابداعات ترکیبی که موجب غنای زبانی شعرش شده ، دست به ترکیب سازی های نو و بدیع زده و خلاقانه از عهده همه آنها بر می آید. ترکیباتی که همه ملهم از تخیلی قوی اند و در نوع خود بی نظیر ، بکر و تأمل برانگیزند. این ترکیبات بدیع ( وصفی یا اضافی ) و در عین حال سنگین ، که برای اولین بار توسط نسرین جافری در شعر حضور یافته ، با همه گستردگی و تعددشان ، وقتی در شعر می نشینند برای خواننده قابل درک بوده و او را در عمق شعرش می نشاند اگرچه خواننده در هر شعر با گستره زیادی از این ترکیبات روبرو میشود و مجال نمی یابد تا در تک تک آنها فرو رود اما چنان سیال و روان در جان می نشینند که اورا با خود همراه میکند و بی توقف در شعر جاری می سازد.

 

با هر شعر تکان دهنده پرتاب می شوی در هراس شاعر ، ترس ها ، تنهایی ، انزوا ، یأس و ناامیدی از محیط پیرامون و عدم درک جامعه از اندیشه و خواسته هایش ، و درد … درد … درد … دردهای جانکاهی که برای انسان تنهای امروز در روح و ضمیر شاعر فریاد می شود و با او در تکه تکه شدن اش ، حل می شوی در همه و در غلیان و طغیان موج های سرکش روح اش ، سیر جاری و روان این همه وصف های غریب تر از شاعر خودت را می تکانی در باد ، ناخودآگاه روی ریل های قطاری که قرار نیست در هیچ ایستگاهی توقف کند به آسیاب های نوری می رسی و صفوف مورچگانی که به صف ایستاده اند تا از همه اعصار با شاعر ، عبور کنی. همه ترکیبات خلاقانه و نشأت گرفته از ذهن توانمند نسرین ، با قوام و استحکام زبانی و استقلالی که در زبان داردو خاص خود شاعرش است با چاشنی مستحکم تر از باران این همه واژه ، اندیشه اش را جاری و ساری می کند ، در رگ و پی تو دوانده میشود و تو به آن دست می یابی که تنها از او برآمده و وی از عهده اش…

نسرین جافری ، شاعر امروز که سهل ، او برای فرداهاست و مرز فرا بودن و ماندگاری در جهان کلمات شگفت انگیزش را در حافظه تاریخ به ثبت رسانده است.

با این همه ، او شاعری درد کشیده است. شاعر دردها و رنج های بی شمار است. زنی که درد می شود. درد می نویسد. درد می زاید و در کلاف درد به خود می پیچد. گاهی که غریبی اش را شعر می شود. وقتی بادبان غربت اش را بر بام بنفشه می افرازد و به دنبال دریا در گرمسیر کلمات ، کویری می شود در باران و قلب اش را که نشانه می گیرند رد دلش را می گیرد.

بادبان غربتم را

بر بام بنفشه افراشته ام 

دریا کجاست؟

در گرمسیر کلمات

کویری در بارانم 

و کسی نشانه می گیرد قلبم را 

دلم کجاست؟…

 

و در نهایت یأس و نا امیدی به دنبال خود و پیدایی خود روزهای فرسوده را به بازو می پیچید:

من کیم؟ 

کجاییم؟

اروزهای فرسوده ام را 

به بازویم پیچیده ام 

از فرط ناتوانی 

و آن چه می گویم 

حلقه می شود در گوشم …

 

گاهی ؛ همه چیز برایش دست نیافتنی و دور می شود. در شهر که کسی را نمی بیند ، کنار تنهایی خود زانو می زند. با دست های منجمد به گام ها چنگ می زند. رازهایش در چاه می چکد و باد در مردمکان زرد وزیدن می گیرد:

همه چیز دور است 

و تو دورتر 

من بالا نرفته ام عزیزم 

کنار خود زانو زده ام 

و با دستی منجمد

به گام هایت چنگ می زنم 

رازهایم در چاه می چکد 

و پشت کلامت مانده ام هنوز …

در شهر کسی نیست عزیزم 

و باد 

در مردمکان زردت 

می وزد …

 

اما با این همه هنوز حس زیستن ، زندگی و زنده ماندن در رگ و پی شاعرش می دود که تا بهار بگذرد مأوایش لای پونه هاست. گرم عشق می شود و سیال و روان سفره بر جویبار می افکند ، روی آواز نرم پرنده می خوابد. با دردی سرخ می خواند و سر زندگی و زنده بودن اش را در ماوایی که بوی پونه می دهد ، سر می دهد:

تا بهار بگذرد 

مأوایم لای پونه هاست 

گرم عشقم / روانم 

سفره ام را 

در جویبار می افکنم 

روی آواز نرم پرنده می خوانم 

و با دردی سرخ می خوانم…

من زنده ام 

مأوایم بوی پونه می دهد…

 

گاهی نیز ترس چنان بر وی غالب میشود که غرق در خون و خوف می شود ؛ ترس کنارش زانو می زند ، با استرسی هولناک از پیچ انگور زمان می گذرد. روزهایش را پشت سایه ها پنهان می کند و برهنه می آید:

…غرق در خون و خوفم 

و ترس کنارم زانو می زند 

از آن روست 

که روزهایم را پشت سایه ها 

پنهان می کنم 

و هم چنان برهنه می آیم …

 

گاه چون کودکی انگار خانه را گم کرده باشد ، گوشه آسمان را که تا می کند ، در خود می بارد ، گریه اش می گیرد و از مادر مدد می خواهد:

گوشه ی آسمان را تا می کنم 

و می بارم در خود /

دستم را بگیر مادر! 

تا نیفتم 

از بام قصه ای که تو شدی…

 

و گاه عزلت نشین می شود و هیچ کس عزلت نشینی اش را نمی بیند ، احساس گرفتگی می کند. در تنگنای درد و تنهایی خویش به بهت می نشیند. به سکوت و انقباضی ، که اگر گریه کند پوست یخ زده اش ترک بر می دارد:

احساس گرفتگی می کنم 

و می دانم اگر گریه کنم 

پوست یخ زده ام 

ترک بر می دارد.

 






برای تو فصلی اورده ام 
 
از آیه های شفاف 
 
برای تو دستی اورده ام 
 
از تبر زین و عشق 
 
برای تو اسبی اورده ام 
 
با یالی از افق های ناشناخته
 
  
 
*****
  
 

ما دو مطلق بودیم ،

دو مذهب ،

که در خم کتاب های مقدس گم شدیم 

با عطر گیج خاک های کهنه .

ما دو کودک بودیم ،

دو خسته ،

که ریشه های خود را جوید یم 

ما دو مطلق بودیم . 

 

***** 

 

گاهی شعاعی سبز از ته فكرم عبور می كند 

و در نیمه ی ناپیدای من پخش می شود
 
میان حروفی كه قربانی خدایان بودند
 
چقدر میان این سكوت پنهان شوم ؟ 




نوع مطلب : زندگینامه شاعران، خاطرات بزرگان ادب فارسی، زندگینامه هنرمندان، 
برچسب ها : نازبانوی شعر معاصر نسرین جافری،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 28 اردیبهشت 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش