تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - گلچین اشعار استاد شفیعی کدکنی
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟




گر درختی از خزان بی برگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت

هست امیدی که ابر فرودین
برگها رویاندش از فر بخت

بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت 




ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران

بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران

ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران

گفتی : "به روزگاری مهری نشسته بر دل!"
"بیرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران"

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند
دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران

شفیعی کدکنی


گر شادی وصال تو یک دم نمی رسد 
شادم که جز غمت به دلم غم نمی رسد 

خورشید اگر به مشت زری وصل گل خرید 
هرگز به پاکبازی شبنم نمی رسد 

ای ابر رهگذار، به برقی نوازشی 
بر کشت زار ما اگرت نم نمی رسد 

چون مرغکان گلشن تصویر شیونم 
هرگز به گوش آن گل خرم نمی رسد 

با آن که همچو آینه ام در غبار غم 
گردی ز من به خاطر همدم نمی رسد


شفیعی کدکنی






دارم سخنی با تو گفتن نتوانم

وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم


تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم


شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم


چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم


دور از تو من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم


فریاد ز بی مهریت ای گل که در این باغ

چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم


ای چشم سخنگوی تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو گفتن نتوانم

شفیعی کدکنی




طفلی به نام شادی دیری است گمشده است

با چشم های روشن براق

با گیسوی بلند به بالای آرزو

هر کس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر

شفیعی کدکنی




شهر خاموش من آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
...نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوَش شیر شکارانت کو؟

سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند
نعره و عربده ی باده گسارانت کو؟

چهره ها درهم و دلها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟

آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟


شفیعی کدکنی




شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب

من بودم و جویبار و بیداری آب

وین جمله مرا به خامشی می گفتند

کاین لحظه ی ناب زندگی را دریاب

شفیعی کدکنی


 



من از خراسان و

تو از تبریز و

او از ساحل بوشهر

با شعرهامان شمع هایی خرد

بر طاق این شبهای وحشت بر می افروزیم

یعنی که در این خانه هم

چشمان بیداری

باقی ست

یعنی در اینجا می تپد قلبی و

نبض شاخه ها زنده ست

هر چند

با زهر سبز آلوده و از وحشت آکنده ست

این شمع ها گیرم نتابد

در شبستان ابد در غرفه ی تاریخ

گیرم فروغ فتح فردایی نباشد

لیک

گر کور سو

گر پرتو افشان

هر چه هست این است

یاد آور چشمان بیداری ست

وز زندگانی

گرچه شامی شوکران آکند

باری نموداری ست

شفیعی کدکنی



در این شب ها

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد

در این شب ها

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان می کند هر چشمه ای

سِـر و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می خوانی

تویی تنها که می خوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را

تویی تنها که می فهمی

زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را

بر آن شاخ بلند

ای نغمه ساز باغ بی برگی

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ

در خواب اند

بمان تا دشت های روشن آیینه ها

گل های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

از آواز تو دریابند

تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام

تو بارانی ترین ابری

که می گرید

به باغ مزدک و زرتشت

تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد

ز جام و ساغر خیام

درین شب ها

که گل از برگ و

برگ از باد

از خویش می ترسد

و پنهان می کند هر چشمه ای

سر و سرودش را

درین آفاق ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می خوانی

شفیعی کدکنی



زان سوی بهار و زان سوی باران

زان سوی درخت و زان سوی جوبار

در دورترین فواصل هستی

نزدیک ترین مخاطب من باش

نه بانگ خروس هست و نه مهتاب

نه دمدمه ی سپیده دم اما

تو آینه دار روشنای صبح

در خلوت خالی شب من باش

شفیعی کدکنی



مثل درخت در شب باران به اعتراف

با من بگو بگوی صمیمانه هیچ گاه

تنهایی برهنه و انبوه خویش را

یک نیم شب

صریح

سرودی به گوش باد؟

در زیر آسمان

هرگز لبت تپیدن دل را

چون برگ در محاوره ی باد

بوده ست ترجمان؟

ای آن که غمگنی و سزاوار

در انزوای پرده و پندار

جوبار را ببین که چه موزون

با نغمه و تغنی شادش

از هستی و جوانی

وز بودن و سرودن

تصویر می دهد

بنگر به نسترن ها

بر شانه های کوته دیوار

زان سوی بید ها و چناران

آنک شمیم صبح بهاران

بهتر همان که با من

خود را به ابر و باد سپاری

مثل درخت در شب باران

شفیعی کدکنی



...در دوردست باغ برهنه چکاوکی

بر شاخه می سراید

این چند برگ پیر

وقتی گسست از شاخ

آندم جوانه های جوان

باز می شود

 بیداری بهار

آغاز می شود 

شفیعی کدکنی


 

آن صداها به کجا رفت

صداهای بلند

 گریه ها قهقهه ها

آن امانت ها را

آسمان آیا پس خواهد داد ؟

پس چرا حافظ گفت؟

آسمان بار امانت نتوانست کشید

نعره های حلاج

بر سر چوبه ی دار

به کجا رفت کجا ؟

به کجا می رود آه

چهچهه گنجشک بر ساقه ی باد

آسمان آیا

این امانت ها را

باز پس خواهد داد ؟ 

شفیعی کدکنی



عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود

این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می رود

این سحرگاه بلورین بهار
روی در شامی خزانی می رود

چون زلال چشمه سار کوه ها
از بر چشمت نهانی می رود

ما درون هودج شامیم و صبح
کاروان زندگانی می رود 

  شفیعی کدکنی




دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی

بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی

من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی

در نگه نیاز من موج امید ها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی

گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی

حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی؟


شفیعی کدکنی



 

آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست
 با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست

 امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است
 چون دست او به گردن و دست رقیب نیست

اشکم همین صفای تو دارد ولی چه سود؟
 آینه ی تمام نمای حبیب نیست

 فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار
صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست

سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند
 در آستان عشق فراز و نشیب نیست

 آن برق را که می گذرد سرخوش از افق
پروای آشیانه ی این عندلیب نیست 

 
شفیعی کدکنی




شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم
همه اشکم همه آهم همه سوزم همه دردم

 چون سبویی که شکسته ست و رخ چشمه نبیند
کو امیدی که دگرباره همآغوش تو گردم؟

لاله ی صبح بهارم که درین دامن صحرا
 آتش داغ گلی شعله کشد از دم سردم

کس ندانست که چون زخم جگر سوز نهانی
سوختم سوختم از حسرت و لب باز نکردم

جلوه ی صبح جوانی به همه عمر ندیدم
 با خزان زاده ام آری گل زردم گل زردم 

شفیعی کدکنی

 


آخرین برگ سفرنامه ی باران
 این است
که زمین چرکین است 

شفیعی کدکنی







نوع مطلب : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، زندگینامه شاعران، حکایت های فارسی، خاطرات بزرگان ادب فارسی، عشق در شعر فارسی، اشعار تغزلی، شعر نو، اشعار وکلام سمبلیک، اشعار اجتماعی، نمایش شعر، 
برچسب ها : اشعار شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 21 اسفند 1396
سه شنبه 23 مرداد 1397 ساعت 04 و 18 دقیقه و 25 ثانیه

Good posts. Thank you.
buy viagra now viagra to buy online uk buy viagra walgreens uk viagra prices generic viagra uk buy viagra uk pharmacy where to buy viagra in stores buy generic viagra online safely buy viagra online canada no prescription buy generic viagra no prescription
دوشنبه 22 مرداد 1397 ساعت 16 و 59 دقیقه و 38 ثانیه

Useful knowledge. Thanks.
where do you buy cialis we like it cialis soft gel cialis 5mg cialis 5 effetti collaterali generic low dose cialis cialis 100 mg 30 tablet deutschland cialis online cialis generique 5 mg how does cialis work tadalafilo
دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 05 و 16 دقیقه و 07 ثانیه

Amazing postings, Thanks a lot!
buy cialis online nz buy cialis online nz deutschland cialis online when will generic cialis be available interactions for cialis cialis 20 mg only here cialis pills fast cialis online cialis uk we like it cialis price
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 ساعت 06 و 11 دقیقه و 57 ثانیه

Amazing plenty of terrific info.
cialis 20 mg cost order generic cialis online best generic drugs cialis buy cialis comprar cialis 10 espa241a cialis 30 day sample the best site cialis tablets buy online cialis 5mg try it no rx cialis cialis usa cost
جمعه 7 اردیبهشت 1397 ساعت 20 و 53 دقیقه و 17 ثانیه

You actually revealed this very well.
female cialis no prescription prix cialis once a da cialis coupon the best choice cialis woman canadian cialis india cialis 100mg cost cialis baratos compran uk effetti del cialis recommended site cialis kanada safe site to buy cialis online
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 ساعت 09 و 09 دقیقه و 40 ثانیه

Kudos! Terrific information.
buy viagra without prescription online viagra with a prescription vaigra sildenafil generic price safe to buy viagra online how much is viagra sildenafil citrate buy viagra safely online buy viagra without a prescription order viagra no prescription
دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت 04 و 41 دقیقه و 34 ثانیه

Great material. Appreciate it!
canada discount drugs cialis viagra cialis levitra buy online cialis 5mg prix de cialis we recommend cialis info tesco price cialis cialis baratos compran uk buy cialis uk no prescription cialis dosage recommendations tadalafil
دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 17 و 25 دقیقه و 11 ثانیه
خیلی عالیه به وب ما سر بزنید
دکتراحمدرضا نظری چرودهسلام فرزاد جان لینک وبلاگ خودت را در قسمت ارسال پیوند روزانه بگذارید تا شما را لینک کنم.من هم لینک وبلاگ خودم را دروبت گذاشتم.
دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 10 و 03 دقیقه و 24 ثانیه
خیلی دوست دارم تبادل لینک داشته باشم.بهم سر بزن اگه خوشت اومد تبادل انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش