تبلیغات
نازنوروز مهرگانی - هرروزیک غزل ازحافظ به روایت گنجورغزل 7
نازنوروز مهرگانی
اعتلای زبان وادبیات میهن عزیزم وپاسداشت بزرگان ادبی وعلمی این مملکت ،نیز همه پژوهشگران ادبیات در ایران و دنیا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ ازهمه کسانی که درعرصه ادبیات کشور فعال وصاحب نظر میباشند استقبال می کند ،همچنانکه به سالکان مبتدی این حوزه با احترام می نگرد و درخواست آنان را اجابت می نماید .گیلان پژوهان ومخصوصا تالش پژوهان وگویشوران تالشی در وبلاگ من سهم عمده ای دارند واین وبلاگ پژوهشهای آنان را ارج می گذاردوسعی درمعرفی آنان دارد.موسیقی سنتی نیز میتواند در حوزه کار ما باشد .صاحب این وبلاگ به صورت مستقیم وغیر مستقیم با دانشجویان زبان وادبیات فار سی وسایر رشته ها در ارتباط است و بدین جهت بعضی از پست ها رابه درخواست آنان دروبلاگ می آورم .به همین مناسبت سطح علمی مطالب میتواند نوسان داشته باشد.گاه به شکل تخصصی وگاه به صورت عام وهمه فهم. توفیق روز افزون برای همه .

مدیر وبلاگ :دکتراحمدرضا نظری چروده
مطالب اخیر
نظرسنجی
به کدامیک از موضوعات زیر بیشتر علاقه مند هستید؟











غزل شمارهٔ ۷

 
حافظ
 

صوفی بیا که آینه صافیست جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کان جا همیشه باد به دست است دام را

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آدم بهشت روضه دارالسلام را

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است

ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو

وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شادان کیوان نوشته:

در گذشته که امکان نگهداری شراب نبود شراب را هر سال می انداختند و همان سال هم مصرف میکردند( “می دو ساله” حد اکثر اشاره ایست که من در دیوان خواجه دیده ام) باری، شراب را هم قاعدتا در ماههای آخر تابستان که انگور میرسید میانداختند و تا چلهُ دختر رز سراید و شراب از غلغل بیفتد و چون آینه صاف شود، به ماههای آبان و آن حوالی میرسیدند. بنا براین خواجه باید این غزل را در حوالی ماه آبان سروده باشد و صوفی که در دیوان خواجه همواره شخصیت منفی دارد را دعوت میکند که بیا و شراب را که چون آینه صاف شده ببین شاید از بی خبری و بی خردی بدر ایی! ضمنا به تشابهات بین کلمان صوفی، صافی و صفای که در این بیت استفاده شده اند توجه بفرمایید.
بیت دوم هم برای خود شاه بیتی است و عصیان شاعر را در مقابل زهاد بظاهرعالیمقام اما دکاندار و کاسب نشان میدهد.
در بیت پنجم کلمهُ هنری را باید بر وزن سپری(عمرش سپری شد) خواند و معنای آن اینست که سر پیری نام و ننگت را ببازی مگیر.
در بیت بعد هم کلمهُ بهشت بمعنای فرو هشتن و از دست نهادن است که با کمی لغزش و باشتباه ، با کلمهُ بهشت بمعنای روضهُ رضوان درهم میامیزد و اینها همه از زیباییهای غزلیات خواجه است.

غفور محمدزاده نوشته:

و البته حافظ مرید شیخ الاسلام احمد جامی عارف سده ی ۵و ۶ بوده است

عبدی نوشته:

همین مصرع اول دقیقا تصریح دارد که حافظ رند نه تنها مرید شیخ جام نبوده . بلکه کاملا با زهد خشک امثال او مخالف بوده . شیخ جام در شکسنتن میخانه ها وحد زدن بر نوشندگان معروف است . برخی گفته اند چون حافظ مرید جام می است پس جام می شیخ حافظ است. معنی دوم این است که به شیخ احمد جام خبر دهید که من برخلاف میل شما مرید جام باده ام . این جام کجا آن جام کجا . در این صورت باید مصرع دوم چنین بود : از بنده بندگی برسان نه : وز بنده . در بعضی نسخ به جای شیخ جام شیخ خام آمده که از نظر موسقی ومعنی طنز آمیزش زیباست . لطفا شیخ تراشی نکنید

ف. ق نوشته:

سلام و خسته نباشید .
در مورد صوفی توضیح مختصری لازم است داده شود که در ذیل آورده می شود:
صوف در لغت پشم گوسفند را گویند ، و چون طایفه صوفی اکثر پشم پوش بودند به صوفی مرسوم شده اند .
در ضمن از عادات شعری است که به صوفیان زراق و مرایی یعنی به سالوسانی که تظاهر به صوفیگری می کنند ، تعریض کنند . اما به صوفیان اهل مشرب هیچ گونه جسارت نمی کنند چون این گروه اخیر همیشه مقید به حال خود بوده و به طعن و تعریض کسی اعتنا نمی کنند .

ف. ق نوشته:

در بیت پنجم نیز هنری را بصورت یاء وحدت به معنی یک نوع هنر باید تلفظ کرد و مقصودش به بازی گرفتن نام و ننگ در پیری نیست . ( با عرض پوزش از شادان کیوان ) مقصود حافظ عزیز اینست که تو که در جوانی به وصال معشوق خود و جانانت نرسیدی حالا در زمان پیری و سپیدی موی و روی هنری از خود نشان بده تا بلکه یک نام و ننگ ( شهرت و آوازه ) عاشقانه به دست آوری . به اصطلاح گوشه چشمی از خود نشان بده خم ابرو و گیسوی کمندی را به کار بگیر تا به شهرت و نام و آوازه در عشق دست یازی .

ف. ق نوشته:

در بیت پنجم نیز هنری را بصورت یاء وحدت به معنی یک نوع هنر باید تلفظ کرد و مقصودش به بازی گرفتن نام و ننگ در پیری نیست . ( با عرض پوزش از شادان کیوان ) مقصود حافظ عزیز اینست که تو که در جوانی به وصال معشوق خود و جانانت نرسیدی حالا در زمان پیری و سپیدی موی و روی هنری از خود نشان بده تا بلکه یک نام و ننگ ( شهرت و آوازه ) عاشقانه به دست آوری . به اصطلاح گوشه چشمی از خود نشان بده خم ابرو و گیسوی کمندی را به کار بگیر تا به شهرت و نام و آوازه در عشق دست یازی .
با نگاهی بر شرح دکتر ستارزاده

ف. ق نوشته:

در مورد شیخ جام :
دکتر ستازاده در پاورقی آورده اند : شیخ الاسلام احمد نامقی جامی معروف به ژنده پیل که درسنه ۴۵۱ متولد شده و در ۵۳۶وفات یافته است . و جامی در نفحات الانس شرح حال مفصلی از او نگاشته که مجموع از خشکی و تعصب او حکایت می کند و ذوق لطیف و حال و وسعت مشربی که از یک نفر صوفی باید انتظار داشت فاقد است . و غالب اوقات او به امر معروف و نهی از منکر گذشته است و در رعایت ظواهر شرع مبالغت تام داشته و مخصوصاً مزاحم میخواران بوده و خم و خمخانه می شکسته است …

آمیز نوشته:

پرسش دارم

دوستان بیت ششم: “در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند، آدم بهشت روضه دارالسلام را”
به چه معناست؟

آبخور معنی “قسمت (تقدیر)” میده؟

رسته نوشته:

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آبخور = قسمت، روزی، نصیب

از لغتنامهٔ دهخدا، با دوبار کلیک روی کلمه به آن خواهید رسید.

امین کیخا نوشته:

حالا که آبخور را نوشتیم بهتر است آبخوست را هم بنویسیم .خوستن به معنای فشردن است .آبخوست یعنی چیزی که آب آن را فشرده است .جزیره می شود برای فشردن لغت دیگری هم داریم و آن هاویدن است که هاون را ازش امروز داریم . خایسک به معنای پتک شاید از این خوستن باشد ولی هنوز دلاسوده نیستم .

آمیز نوشته:

ممنون از آقای رسته، و آقای کیخای باحال

آقای کیخا، ممنونم از توضیحاتتون، یکی از عشقای من اینه که ببینم واژه ها رو حلاجی میکنین. از تفریحات خودمم هست این رفتن به پشت واژه ها.

حالا میتونم بپرسم چرا آبخور بمعنای “تقدیر”ه؟
یعنی چطور شد که آبخور (که فکر میکنم همون آخور توی طویله باشه، چون ما بچه که بودیم، گاو و طویله داشتیم، اینطور بوده که اول آبخور بوده به مرور شده آخور، درسته؟)، کسوت ِ تقدیر رو به تنش کرد

ممنون

امین کیخا نوشته:

با درود به تو آمیز مهربانم

آبخور و آخور یکی به نظرم می رسد ولی به گمانم شعر می گوید چنانکه سرچشمه ی خوشی و کام راندن بهشتی برای آدم پاینده نبود برای شما هم نمی ماند پس به کامرانی هر روزانه ات بپرداز و روزگار به آرزومندی نگذران !

ولی آ گاهی واژگان را وارون میکند مانند بردن ( وردن ) که آ گرفته است شده آوردن ! ولی آ گاهی تنها کاروازه ( فعل ) می سازد و حالت تاکید را می رساند مانند آترمیدن که به تازگی ساخته شده است برای تعیین کردن .
بسیار فروتنی کرده ای ببخشید اگر پرگویی ای شده است . فروتنی شما چیزی است که استادان ادبوری باید بیاموزند هر چند که به شما نمره ی ناخوبی داده باشند .

امین کیخا نوشته:

تقدیر را ناصر خسرو بُوِش و باشش نوشته است فردوسی بودنی را برگزیده است . امروز ما تقدیر را سرنوشت می گوییم ولی به گمانم منظور رسته از تقدیر خود سرنوشت نبوده بلکه روزی سرنوشته ی هر کسی بوده است . به این ترتیب آبخور هر کس روزی هر کسی است .
اما تقدیر به معنای اندازه کردن در عربی هم هست به فارسی این لغت می شود کویزیدن زیرا کویز پیمانه بوده است پیمودن امروز بیشتر طی کردن شده است و معنای اندازه کردن را کمتر می رساند .

آمیز نوشته:

آقای امین کیخای دوست داشتنی

عالی بود آقا مثل همیشه. مخصوصاً اون قسمتی که در مورد نقش “آ” بود.
قبلاً در مورد “شامیدن” و “آشامیدن” هم که اولی برای دفع آبه و دومی جذب آب، فکر کرده بودم راجع به این “آ” ی زبل.

ممنون. آقا جان من هر وقت حالشو داشتین همینطوری راجع به ریشۀ افعال و واژه ها بگین برامون.

زنده باشین
^_^

دکتر ترابی نوشته:

جنابان کیخاو آمیز
کندن و آکندن که خالی و پرکردن است و فند و آفند
و همزه فارسی به جای آ در ایران و انیران و ….
باقی و برقرار بوید.

امین کیخا نوشته:

درود و سپاس به هر دو بزرگوار

کیوان نوشته:

آوردن و بردن ، آسودن و سودن ، آرمیدن و رمیدن ، آسغدن و سختن؛ آگاه و گاه، آواختن(آواز) و واختن(وازیدن)… نکته مهم این است که آ نفی ارزشی میسازد حال آنکه دیگر نایی ساز ها همانند نا و ان و ا نفی پاد ارزشی هم میسازند مانند نامرد ، انیران؛ بی نفی ساده بر روی اسمها میسازد که اثباتش هم با است. بی کار ، با کار، بی کس ، با کس

w2.f نوشته:

بیشترین حاشیه مختص به کدام شعرازکدام شاعر است؟

w2.f نوشته:

بیشترین حاشیه مربوط به کدام شعر از کدام شاعر است؟

شمس الحق نوشته:

سؤال هوشمندانه ایست ، من هم دلم می خواهد که پاسخش بدانم ، کسی میتواند راه این کار را بیابد ؟ نباید کار سختی باشد ، این روزها کامپیوتر کارهایی میکند که اگر در جوانی نسل من میکردند ، معجزه محسوب میشد ، خطابم به جوانان ۴۰ ساله به پایین است ، شما میتوانید دنیایی را تصور کنید که در آن تلویزیون نباشد؟ تا چه رسد به ایپد و ایفون.

احمد نوشته:

شاید منظور از شیخ جام خود شراب باشد که شیخ داخل جام می است. حافظ میگوید ارادت مر به شراب داخل جام برسان

پرده نشین نوشته:

در بیت پنجم حافظ میگوید شما که در جوانی کار شایسته ای انجام ندادی در پیرانه سری نام ننگ را هنر ندان … مثال بازنده ای که در آخر بازی جهت جبران باخت حرکتی باصطلاح انتحاری انجام میدهد!

س.کشاورز نوشته:

با عرض سلام به همه ی دوست داران ادب فارسی.
مصرع آخر را می شد اینگونه هم خواند:
وز بند بندگی برهان شیخ جام را
در این خوانش، مصرع اول میتواند آزادی حافظ و اطلاق او را در عبارت {مرید جام می} نشان دهد و از بند بندگی رستن در مصرع دوم که قرینه آن در مصرع بعد است، این معنی را تکمیل کند.البته این پیشنهادی از طرف یک فرد غیر متخصص است.در پناه خدا باشید

روفیا نوشته:

سلام بر امیز گرامی و دیگر دوستان
حتما میدانید که بهشت در مصرع دوم از مصدر هشتن به معنای رها کردن یا drop است .
حال شاید بتوان رابطه ای میان بیت مورد نظر و این بیت ها یافت :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
یا
گر تو مقامرزاده ای در صرفه چون افتاده ای
صرفه گری رسوا بود خاصه که با خوب ختن
در مجموع چنین بر می اید که ادمی خطر کردن و قماربازی را دوست دارد و نقد را رها می کند و در جستجوی ناشناخته ها خود را به اب و اتش میزند . شاید همین امر انسان را بران داشته هرگز در یک نقطه متوقف نشود و پیوسته بپوید و بجوید .
کرد فضل عشق ما را بوالفضول
زین فزون خواهی ظلوم است و جهول

محمد نوشته:

یکی از ابیات تفکرانگیز حافظ، بیتی است در همین غزل:
در بزم دور، یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را

ناپایدار بودن زندگی، و از این رو دانستن قدر آن، از مضامین پرتکرار دیوان حافظ است: بزم و مهمانی ای برپاست، در آن جا با گردش می از تو پذیرایی می کنند، بنوش (یک دو قدح، نه بیشتر!) اما گمان مبر که این مهمانی دائمی است؛ قدرش را بدان، چند قدح بنوش اما طمع همیشگی بودن آن را از سر بیرون کن و با پذیرش این واقعیت که در این جهان “وصال دوام” میسر نیست، برخیز و بی آن که کوچکترین کدورتی به دل راه دهی (به خاطر ترک چنین مجلسی)، پی زندگی ات برو …
[خوشحال می شوم دیگر دوستان نظر خود را در باره ی این بیت بنویسند؛ فکر می کنم در باره ی این بیت بسیار سخن توان گفت …]

بابک نوشته:

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنى طمع مدار وصال دوام را

محمد عزیز،
سپاس از تفسیر و توضیحت،
در ادامه آن یک دو کلامى که به ذهن ناقص و بیان قاصر بنده مى آید را در حد بضاعت خود اضافه مى کنم، چنانچه کم و کثرى داشت ببخشا:
مى دانى که حافظ سلطان بلامنازع ایهام است، و نه پیش و نه پس از او هیچ کس نتوانسته چنان گستره اى در شعر بوجود آورد. این بنده بر این باورم که او اینرا از خیام برداشت کرده و به وام گرفته، لیک آنرا به شدت گستره داده.
اگر شاعر دیگرى چنان کرده که یک مصراع و یا بیت ضد و نقیض به نظر مى آید و بر آن دو معنى که شاید نهایتاً در تضاد هم باشند که خواننده را مبهوت میکند، حافظ اینرا به وراى دیگرى کشانده چنانکه گاه فقط یک مصراع او از ژرفا تا عرش را پوشش میدهد و از آن چندین و چند برداشت مى توان گرفت، که این خود یکى از شاهکارهاى بزرگ اوست ولى باز هم نه تمام هنرش.
شاید پس از این نگاه شما و دیگرى نیز با این بنده موافق گردى که حافظ نادره اى است که گیتى بر خود ندیده!
*چنانچه شخصى گمان به غرض یا غلّو و اغراق در بیانم کرد، دعوت مى کنم خود به قضاوت نشیند:
در بیت مورد نظر شما “بزم دور” میتواند یک برهه اى کوتاه از زمان باشد مثل همان جشن یا میهمانى که خود به آن اشاره کردى، نگاه دیگر آنکه این مى تواند کل زندگى یا عمر شخص باشد. نگاه سوم آنکه آن مى تواند اشاره به فلک یا جهان آفرینش و هستى باشد.

مصراع اول
١-بزم دور مى تواند اشاره به دوره اى کوتاه ( مانند یک جشن یا میهمانى) باشد
در این جشن یکى دو قدح بخور و برو
٢-بزم دور مى تواند اشاره به زندگى(عمر) باشد
در این عمر یکى دو قدح درکش و برو
این میتواند داراى کمى بار منفى باشد، یعنى که عمر/زندگى را بزمى ببین که یکى دو قدح در آن میخورى از آن کام بگیر و بعد هم از آن (عمر، زندگى، دنیا) برو.
-در عین حال یکى دو قدح کفاف تمامى یک عمر را نمى دهد، پس این مى تواند اشاره اى به رضاء و قناعت باشد یعنى آنچه در زندگى مى گیرى به آن راضى باش و قناعت کن.
٣-بزم دور مى تواند اشاره به فلک (هستى، آفرینش) باشد
در این جهان هستى یکى دو قدح بخور و از آن گذر کن
الف-در این جهان هستى یکى دو قدح بخور و توسط آن برو (یعنى پاى از آن بیرون کن) حال این پا گذاردن به خارج و برون براى دست یابى به “آن چیزى” است که وراى هستى است.
و یا
ب-درعالم هستى،(یکى دو قدح خوردن که دیگر کفایت کل زمان هستى را نمى کند، پس این نیز مى تواند قناعت و رضاء را نشانگر باشد) قانع و راضى باش و پاى از آن بیرون نه و وراى آنرا دریاب
مى بینیم که اینجا آفرینش/عالم هستى بار کاملاً مثبت دارد که آنرا درجمعبندى به یک بزم (جشن و سرور) تشبیه کرده.
*اما مصراع دوم:
الف- اگر طمع مدار را آنچنانکه در وهله اول به نظر مى آید با طمع مکن (نکن) برابر بدانیم، آنگاه چنین معانى را (مختصراً) میابیم:
طمع مکن که این وصل شدن بردوام(پایدار) باشد
طمع مکن که این وصل شدن (ثبات) داشته باشد
طمع مکن که این وصل شدن (همیشگى) باشد
حصول(وصال) دوام (پایدارى،ابدیت) را ممکن گمان مکن (طمع مدار)
طمع مکن وصال (دیدار) بردوام (پایدار) باشد
طمع مکن وصال (دیدار) همیشگى باشد
*
ب-منتهى چنانچه “طمع مدار” معناى “دست از طمع مدار” را بدهد، یعنى “مدار” نشان استمرارِ پایدار و دائمى و همیشگى بودن طمع(آرزو) باشد، آنگاه معنى “همواره طمع کن، همواره آرزو کن” را پیدا میکند.
که خلاصه آن: دست طمع از وصال (وصل یا یکى شدن) دوام (همیشگى، ابدى، ابدیت) بر ندار
***در جاى دیگرى یک نمونه در زبان فارسى آوردم که معنى متضاد میدهد: “سخت شکننده” که در نگاه اول بسیار شکننده را بیان مى کند، ولى معنى دشوار شکننده را نیز داراست. در نثر ما را الزام میکنند که توضیحات کامل دهیم بدانسان که اگر معنى دوّم نمونه بالا را در نظر داریم گوییم “به سختى شکننده”، ولى در نظم که اختصار از واجبات آن است بر عکس گونه بالا آورده شده و این بر خواننده است که معنى آنرا در مصراع و یا بیت بیابد.

-آنگاه بیت چنین مى شود:
در بزم دور (فلک، هستى،آفرینش) یک دو قدح درکش ( راضى باش ،قناعت کن) و از آن پاى بیرون کن( همین حالا از عالم هستى به وراى آن رو، وراى آنرا دریاب) +
یعنى که مدام کوشا باش(مدام طمع کن) تا وصال ( یکى شدن) به دوام ( آن چیز پایدار،ابدى و همیشگى) به دست آید
ج- گزینه دیگر آنکه شروع و اتمام بیت و رابط آنانرا در یک نظر نگاه کنیم،
یعنى بزم دور(هستى، آفرینش ) و طمع مدار(گمان نکن) وصال دوام ( ثبات، پایدارى، همیشگى و ابدى بودن) را در یک منظر بنگریم میبینیم که اشاره به ناپایدارى و غیر ابدى بودن هستى و جهان مادى را دارد.
که مى شود: جهان هستى،آفرینش(دور بزم) را گمان مبر(طمع مدار) که بادوام و پایدار و ابدى باشد (وصال دوام)
یعنى آنکه گرچه جهان شاید هزاران هزار میلیارد سال نیز عمر کند (فعلاً حدود سیزده میلیارد آن سپرى شده) ولى نهایتاً خود از میان خواهد رفت.
***حاشیه- فیزیکدانان بدنبال عددى (value) هستند که هنوز آنرا نیافته اند، و آن مقدار گرانش (Gravity) را در گیتى مشخص خواهد کرد. بر مبناى آن خواهند دانست که کدام نظریه غالب خواهد شد؛١-آیا گرانش آن بار را داراست که هنگامى که گیتى به منتهى درجه اى از انبساط رسید آنگاه شروع به در خود باز گشتن کند و نهایتاً باز گشت به همان نقطه اى که از آن سر باز کرده (Singularity) که اینرا در مقابل نظریه بیگ بنگ (Big Bang) بیگ کرانچ (Big Crunch) نا میده اند.و یا
٢- اگر گرانش چنین بارى را دارا نیست گیتى مى باید آنقدر گستره یابد تا نهایتاً حتى هسته هاى اولیه (Particles) از یکدیگر بسیار دور گشته و انرژى درون آنان تمام شده و جهان به سردى گراید، که اینرا برخى بیگ فریز (Big Freeze) نامیده اند.{از کتابى از سِر مارتین رییس (Sir Martin Reese)، که یکى دو دهه پیش آنرا خواندم فکر کنم کتاب فقط ٦ عدد(Just 6 numbers) باشد}
*نگاهى به گزینه ها،
١-اگر اشاره به برهه اى از زمان باشد:
الف-در این میهمانى یکى دو قدح نوش و گذر کن، +
“طمع مکن که این وصل شدن بردوام(پایدار) باشد”
“طمع مکن که این وصل شدن (ثبات) داشته باشد”
طمع مکن که این وصل شدن (همیشگى) باشد
طمع وصل شدن(یکى شدن) به دوام ( همیشگى) را مکن
طمع مکن وصال (دیدار) بردوام (پایدار) باشد
طمع مکن وصال (دیدار) همیشگى باشد
که خلاصه اى از آن مى شود گمان نکن (طمع مدار) که این گونه زمانها همیشگى و دائمى باشد و یا همیشه موجود باشد، آنرا (چنین زمانهاى نادر و کوتاه را)غنیمت دان
ب-در این میهمانى یکى دو قدح نوش و گذر کن، +
دست طمع از وصال (وصل یا یکى شدن) دوام (همیشگى، ابدى، ابدیت) بر ندار
٢-اگر اشاره به عمر باشد:
الف-در این زندگى نوش یک دو قدحى و کام گیر و سپس از جهان برو، +
“طمع مکن که این وصل شدن بردوام(پایدار) باشد”
“طمع مکن که این وصل شدن (ثبات) داشته باشد”
طمع مکن که این وصل شدن (همیشگى) باشد
طمع وصل شدن(یکى شدن) به دوام ( همیشگى،ابدیت) را مکن
طمع مکن وصال (دیدار) بردوام (پایدار) باشد
که خلاصه آن: زندگى را غنیمت دان و از آن کام گیر(و قانع و راضى باش) که سپس رفتن از پى اوست+ دل به همیشگى بودن خود در اینجا را مکن (از آن دل بکن)
ب-در این زندگى نوش یک دو قدحى و کام گیر و(قانع و راضى باش) سپس از جهان برو، +
دست طمع از وصال (وصل یا یکى شدن) دوام (همیشگى، ابدى، ابدیت) بر ندار
٣-اگر اشاره به جهان هستى و آفرینش باشد:
گزینه نخست
الف-در این جهان هستى یکى دو قدح نوش و توسط آن دریاب، +
“طمع مکن که این وصل شدن بردوام(پایدار) باشد”
“طمع مکن که این وصل شدن (ثبات) داشته باشد”
طمع مکن که این وصل شدن (همیشگى) باشد
طمع وصل شدن(یکى شدن) به دوام ( همیشگى،ابدیت) را مکن
طمع مکن وصال (دیدار) بردوام (پایدار) باشد
ب-در این جهان هستى یکى دو قدح نوش و دریاب، +
دست طمع از وصال (وصل یا یکى شدن) دوام (همیشگى، ابدى، ابدیت) بر ندار
گزینه ثانى
الف-در عالم هستى قانع و راضى باش و وراى آنرا دریاب، +
طمع مکن که این وصل شدن بردوام(پایدار) باشد”
“طمع مکن که این وصل شدن (ثبات) داشته باشد”
طمع مکن که این وصل شدن (همیشگى) باشد
طمع وصل شدن(یکى شدن) به دوام ( همیشگى،ابدیت) را مکن
طمع مکن وصال (دیدار) بردوام (پایدار) باشد
ب-در این جهان هستى قانع و راضى باش و وراى آنرا در یاب، +
دست طمع از وصال (وصل یا یکى شدن) دوام (همیشگى، ابدى، ابدیت) بر ندار
گزینه ثالث
در این جهان هستى یکى دو قدح نوش و توسط آن وراى آنرا را دریاب ، و قانع و در رضاء باش+
١-(الف) + ج: الف +ج( که جهان نا پایدار است )
٢-(ب) + ج: ب(دست طمع از رسیدن به “آن چیز ابدى” بر ندار) +ج(که جهان ناپایدار است)
٣-( الف+ب+ج): الف + ب(دست طمع از رسیدن به “آن چیز ابدى” بر ندار) +ج(که جهان ناپایدار است)
حال نگاهى به خلاصه کردن گزینه ها،
١-از لحظات کوتاه و شاد زندگى(بزم دور) لذت ببر و از آن کام گیر(یک دو قدح نوش) و از آن گذر کن(برو){به لحظاتى دیگر که اینچنین بزمگونه وشاد نیست}— و گمان مکن (طمع مدار) که چنین زمانهایى همیشگى، دائمى، و یا همیشه موجود باشد (وصال دوام)
٢-در این زندگى(بزم دور) نوش کن و کام گیر و قانع باش(یک دو قدح) زیرا که در گذر است(برو)— دل به پایدارى(همیشه بودن) خود در جهان مبند(دل به جهان مبند)
٣-در این عالم هستى(بزم دور) کام گیر و قانع و در رضا باش(یک دو قدح) و وراى آنرا دریاب(برو)—یعنى که دست از سعى و کوشش بر ندار(طمع مدار) تا با واصل شدن(وصال) به “آن ابدیتِ وراى هستى” یگانه گردى(دوام) ،و دل به جهان هستى نا پایدار و غیر ابدى مبند(گزینه ج)
حال در یک منظر هر سه گزینه را با هم مثال یک مجموعه بخوان.
ضمناً، توجه کن هیچ گزینه دیگرى را نفى نمى کند.
در آخر مى بینى چنانکه در ابتدا گفتم، چگونه حافظ در دو مصراع بسیار کوتاه از کجا تا به کجا را پوشش داده وترسیم کرده، و کارى کرده که هیچ سراینده و متفکرى از پس آن بر نیامده:
از زمانى کوتاه مانند یک لحظه—>تا زمانى بلند تر مانند یک عمر—>تا نهایت زمان و مکان یعنى کلّ وجود و هستى—>تا ابدیتى وراى آن.
و ضمناً پوشش دادن به مسائلى چون شادى، قناعت و رضاء، دل نبستن به جهان و مادّیات، نا پایدارى لحظات و عمر و خود هستى، ممکن بودن درک و حتّى”رسیدن به وراى آن و ابدیت”و…
*
وصال: پیوند دادن، ملاقات دیدار،حصول چیزى، به مقصود رسیدن
دوام:پایدار شدن دوام داشتن، پایدارى ثبات، استمرار، همیشگى
بزم:جشن شراب و طرب، محفل انس، خیمه
دور: عصریا زمان، اشاره به فلک، هستى،آفرینش
طمع: حرص، آز، آرزو
طمع مدار: طمع مکن، و؟
*
-اگر دقت کنى مى بینى چگونه برخى فقط یک گزینه را انتخاب مى کنند، مثل خود که فقط برهه اى از زمان در نظرت آمد. دیگرى ممکن است عمر را نظر کند ولى فقط یکى از دو استنباطى را که بیان کردم انتخاب کند. شخص دیگرى نیز ممکن است برداشت سوم را داشته باشد. در مورد مصراع دوم نیز به همین ترتیب، یکى این دیگرى آن و و و….
پس کمى واضح مى شود که جنگ و جدالها بر سر اینکه غزل این معنى یا آن معنى را مى دهد از کجا نشأت مى گیرد.
-عقل و علم و عاقل “آن چیز ابدى” یا وراى این هستى را رد مى کنند، در اینمورد کمى نوشته ام که انشاالله پس از باز خوانى آنرا به اشتراک مى گذارم. ولى فعلاً به این اکتفا کنم که در فرهنگ ما بزرگانی چون سنایى، عطار، مولانا،سعدى، حافظ و خیل دیگرى از عرفا از زبونى عقل در این باب بسیار گفته اند.
-به نظر این حقیر آنچه از رندى حافظ گفته اند که از خرده شیشه گرفته تا زبلى و خر مرد رندى و …. را شامل مى شود، باید بگونه اى دیگر نگاه کرد.
و آن اینکه او معمایى را خیام وار پیش ذهن خواننده مى گذارد تا این خواننده خود به حلّ و فصح معما برخیزد، این خیزش گامى بزرگ براى شخص است که با روح معما تماس پیدا کرده و احیاناً نهایتاً آنرا وراى عقل حس مى کند و پس از آن متوجه خیرخواهى و برکت سراینده مى شود. انشاالله
حال موافقى که او نادره اى است که گیتى چون او در خود ندیده، یا فکر مى کنى اغراق مى کنم؟
سرتان را درد آوردم، چنانچه خطایى در جایى سرزد از باب این بنده است و دوستان راهنمایى فرمایند.
کامروا و پایدار باشى

دکتر ترابی نوشته:

جناب بابک،
مِیفرمایید از عمر جهان سیزده میلیارد سال گذشته است، اینکه چگونه دوستان کیهان شناس در باختر زمین به چنین عددی ( میدانم تقریبی ) رسیده اند بماند ، نکته‌ی جالب این است این کشف با آنچه در سفر آفرینش آمده است ( گویا کمتر از هفت هزار سال) تنها در شمار سالها تفاوت دارد !!!
شباهت شگفت انگیزی است ، چگونه همان اشیوه‌ی اندیشگی جامه‌ی علم به خود پوشیده است و “روز بود و شب بودو گفت بشود وشدو…)
به بیگ بنگ چهره دگر گون کرده است تا پای بندی به باور های غیر علمی پا برجا بماند!.

(گیرم که این انفجار بزرگ روی داده باشد، در هیچ بوده است ؟)
باری، جایی از صداهایی که میشنوند و هوم مانند است و برخی بوداییان و هندیان چون در خود میروند همان میشنوند گفتگو شده بود و بستگی
!! این دو، من از آنچه در گیرنده های رادیویی میشنوند آگاهیی ندارم ، اما متوانم بگویم که چون در خود فرو رویم و در بر آواهای پیرامونمان فراز کنیم آنچه به گوشمان میرسد صداهای درونی تن ماست صدای گردش خون ، هوا و نبض تپنده‌ی
حیات.

من بر این باورم که کیهان بی کرانه است بی آغاز و انجام تنها حقیقت انکار ناپذیر تغییر است ، گشتن ، دگرگونی . و بیگ بنگ آقایان اگر هم رویداده باشد یک دگرگونی کیهانی است و نه آغاز خلقت.
حکیم داشمند ما فردوسی توسی ( اهل روستای باژ!!!)
آنگاه که میفرماید :

” که ایزد زناچیز چیز آفرید وزآن تا توانایی آمد پدید”

راه به جایی میبرد چه ناچیز لزوما هیچ چیز نیست و آنچه پس از آن میگوید و توانایی که از چیز زاده میشود و ببخشایید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 26 آبان 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ادبیات ایران وگیلان وتالش